ی. خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۹

اگر موسیقی را از شعر بگیریم، کلمات را شکنجه کردەایم

(ژاکاو) شاعر مهابادی می گوید: شعر یک صنعت خیال انگیز شاعرانه است اما زمانی که موسیقی را از شعر بگیریم در واقع به شکنجه آن کلمات پرداخته‌ایم. من شاعری نابینا هستم و آرزوی دیدن در من دنیای فانتزی را به عنوان یک شاعر شکل داده است.

به گزارش بینەر به نقل از کردپرس، ناصر آقابرا (ژاکاو) شاعر مهابادی، ۲۰ شهریور سال ۴۷ در روستای برده رشان از توابع مهاباد در یک خانواده کشاورز و دامدار به دنیا آمد. بیماری سرخک در سه سالگی سوی چشمانش  را گرفت، اما نابینایی نتوانست او را از دنیای رنگین و خیال انگیز شاعرانه جدا سازد.

آقابرا سال ۷۵ ازدواج کرده‌ و سال ۷۷ در شهر مهاباد ساکن شده و دارای دو فرزند است. ژاکاو سه کتاب به نام های (تریفه ی ئاوات، که ژاوه ی دل، کولاره) دارد و تا کنون تنها دو کتاب اول او به چاپ رسیده اند.

خبرنگار کردپرس با این شاعر نازک خیال کُرد، به گفت و گو نشسته است، که در ادامه می خوانید؛

آقابرا در خصوص تحصیلات خود به خبرنگار کردپرس می گوید: به شیوه تلفیقی و با امکانات مخصوص و معلم رابط توانستم دوره ابتدایی را در روستا به اتمام برسانم و سپس سایر مقاطع تحصیلی و دانشگاه را تا مقطع کارشناسی ارشد ادبیات، همراه با سایر محصلان عادی تحصیل کردم.

او ادامه می دهد: چهار سال در دانشگاه های مهاباد رشته ادبیات فارسی را تدریس کردم اما به دلیل کم بودن تعداد دانشجویان رشته ادبیات و واگذاری تدریس این رشته به مدرسین دارای مدرک دکتری، از واگذاری واحدهای درسی به کارشناسان ارشد ادبیات ممانعت شد.

خاطره ایی کودکانه که شاعر امروزی را ساخت

شاعر مهابادی در خصوص ورودش به دنیای شعر می گوید: در کلاس چهارم ابتدایی بود که در یکی از کتاب هایمان درباره زندگینامه سعدی مطلبی نوشته شده بود، من به این متن بسیارعلاقه‌مند بوده و آنرا کاملاً حفظ کرده بودم و همین مسئله در آن زمان کودکی ذوقی در من شکل داد که بتوانم مطالبی بر روی کاغذ بیاورم و جسته گریخته شعرهایی بنویسم پس از آن با خواندن شعر های سعدی بسیار به دنیای شعر علاقه مند شدم.

ژاکاو اضافه می کند: در آن زمان مجله ای به نام “بچه های گندم زار” متعلق به آموزش و پرورش بود که کودکان روستایی نقاشی، مطالب، داستان و شعرهای کودکانه خود را برای آن مجله ارسال می کردند و در آن منتشر می می شد. پس از آنکه مجله دوباره به مدرسه باز می‌گشت و همکلاسی هایم اشعار من را در آن می خواندند بسیار علاقه مند می شدند و کودکان روستایی بدین شیوه کودکان شاعران را می شناختند و با یکدیگر آشنا می شدند این مجله در من انگیزه فراوانی ایجاد کرد که متاسفانه  اکنون منتشر نمی شود.

چاپ اولین شعر در مجله سروه، مجله دلگرمی شاعران کُرد

آقابرا در خصوص چاپ اولین شعرش می گوید: پس از انقلاب اسلامی ایران نیز که خواندن و نوشتن به زبان کردی در میان مردم رواج پیدا کرده بود، من نوارهای صوتی ماموستا هیمن را پیدا می‌کردم و بسیار شیدای دنیای شعر و ادب شده بودم و جهان شعر را دنیای بدیع و تازه می دانستم که هر وقت وارد این دنیا می شدم احساس می کردم که روشنایی بر من غلبه می کند و مرا در بر می‌گیرد و پس از آن به زبان فارسی شعرهایی سرودم ولی اولین شعر من به زبان کردی سال ۶۴ بود که شعری به نام (ماموستای دلسوز) را نوشتم و درشماره چهارم مجله “سروه”  به سردبری ماموستا هیمن چاپ شد.

او وجود مجله سروه را مایه دلگرمی شاعران کُرد می داند و بیان می کند: تلاش های ماموستا هیمن در نشر این مجله سبب شد که شاعران بسیاری این فرصت را پیدا کنند که بتوانند آثار خود را در این مجله محبوب منتشر کنند در آن زمان با مجله سروه بسیار همکاری کردم و حتی می توان گفت که این مجله در تبدیل شدن من به یک شاعر و آغاز راه شاعری هم موثر بود.

آقابرا چگونه «ژاکاو» شد

شاعر مهابادی می گوید: تخلص ژاکاو را با توجه به وضعیتی خود انتخاب کرده‌ام هرچند دوستانم معتقدند که این اسم با توجه به حجم زیاد فعالیت هایی که من انجام می‌دهم، همخوانی ندارد، ژاکاو در زبان فارسی به معنی پژمرده است اما من بسیار پرشور و نشاط هستم و فعالیت‌های ادبی زیادی برای انجام دادن دارم. البته این تخلص آن چنان که باید و شاید جا نیفتاده است و بیشتر مردم من را با اسم واقعی خودم می شناسند.

شعر عینکی است که شاعر بر چشمانش می گذارد و با آن نظاره گر دنیا می شود

ناصر آقابرا شعر را یک صنعت خیال انگیز شاعرانه می داند، او اضافه می کند: شعر است عینکی که شاعر بر چشمانش می‌گذارد و سبب می شود شاعر دنیایی خیال انگیز را بر روی کاغذ خلق کند و با بر چشم گذاشتن این عینک احساس و خیال شاعرانه نیز همانند پرنده ای به پرواز در می‌آید و شاعر را در سرودن اشعار همراهی می کند که البته این احساس بسیار ناگهانی و یکباره به شاعران الهام می شود.

در نهایت این شاعر است که الهام نازل شده را هدایت می‌کند و با صنعتی که در اختیار دارد اقدام به سرودن می کند. هر چند من نابینا هستم و آرزوی دیدن ممکن است حساسیت های بیشتری را در من خلق کرده باشد. از این رو تصور و دیدگاه من از پیرامون، ممکن است با سایر افراد متفاوت باشد و دنیای فانتزی تر برای من به عنوان یک شاعر نابینا شکل می‌گیرد.

شاعر مهابادی می گوید: تعریف من از یک شعر شاعرانه، شعری است که تصویر سازی ها در آن بسیار قدرتمند باشند. شعر یعنی تصویرسازی نه اینکه مطالبی انتزاعی را بر روی کاغذ بیاوریم بلکه باید شاعر در به کار بردن صنایع شعری همانند تشبیه، استعاره که در نهایت به کاربردن آن ها به تصویر منجر می‌شوند، مهارت کافی داشته باشد.

موج نو شعری، پر از ابتذال و روزمرگی، مقبول نیست

آقا برا اظهار می کند: در هر دو قالب شعر های نو و کلاسیک شعر سروده‌ام در اشعار کلاسیک به اشعار عروضی تسلط کامل دارم و در شعر نو نیز نوعی موسیقی درونی در اشعار من جاری است که مخاطب با خواندن شعرهایم این نوای درونی را احساس می کند. همچنین غزلیات و مثنویاتی هم به زبان فارسی سروده ام.

او معتقد است؛ شعر باید بیان دردها و آلام های انسانی باشد، اصالت شعر هم در همین است که به بیان آلام مردمی بپردازد، اما امروزه شاعران بدون آن که از پست مدرن و یا آوانگارد درک صحیحی داشته باشند اقدام به سرودن شعرهای هایی در این مکاتب شعری می کنند این مسئله عدم شناخت کافی و وافی برخی شاعران جوان را با مکاتب شعری به خوی نشان می دهد که بنده این دو مکتب را به عنوان مثال بیان کردم.

به طور کلی من چندان موافق این موج نو شعری پر از ابتذال و روزمرگی نیستم زیرا زبان شعر از زبان ابتذال بسیار دور است. شما وقتی به یک تابلوی نقاشی نگاه می‌کنید می‌توانید به کمک یک لایت نرم آن را بهتر درک کنید و زمانی که موسیقی را از شعر بگیریم در واقع به شکنجه آن کلمات پرداخته‌ایم. فرانسوی ها بیشتر قافیه سازند و انگلیسی ها بیشتر بر وزن شعری تاکید می کنند اما شعر ناب زیبای موسیقایی هر دوی اینها را باهم دارد.

از شیرکو بیکەس تا نیما یوشیج/ سه کتاب شعری خیال انگیز از شاعر مهابادی

شاعر مهابادی به کتاب هایش اشاره می کند و می گوید: کتاب شعر “که ژاوه ی دل” سال۷۷ و “تریفه ئاوات” سال ۹۵ به چاپ رسیده اند. هر دو کتاب را با هزینه شخصی خودم چاپ کردم و هم اکنون نیز  کتاب “کولاره” به معنی بادبادک که کتابی برای گروه سنی کودکان است برای چاپ در دست انجمن دانش آرای ادب در مهاباد است و هیچ چشم داشتی از منفعت حاصل از چاپ این کتاب ندارم، تنها دوست داشتم که این کتاب برای کودکان به چاپ برسد.

ژاکاو که بسیار به اشعار  نیما یوشیج در میان ادب فارسی علاقه مند است، ادامه می دهد: علوه بر نیما، از میان شاعران شعر نو علاقه بسیاری به سهراب سپهری، رضا براهنی، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج و منوچهر آتشی دارم در میان شاعران کرد نیز ماموستا شیرکو بیکه س و رفیق صابر کسانی هستند که بسیار تحت تاثیر اشعار آنها قرار گرفته‌ام.

آقا برا، در خصوص ترجمه شعر هم می گوید: من خودم به ترجمه اشعاری گاهاً اقدام کردم هر چند که آنها را نمی‌پسندم اما اینکه ترجمه شعر را خیانت قلمداد کنیم تا حدودی غیر اخلاقی است . هر چند این موضوع صحت دارد که شعر قابل ترجمه نیست زیرا شعر از شعور و احساس می آید و زبانی جهانی است که قابل ترجمه نیست و اغلب مترجمان فکر می‌کنند که با ترجمه شعر آن احساس خیال انگیز هم همراه ترجمه منتقل می شود در حالی که اینگونه نیست و می توان دید آن دسته از اشعاری هم که ترجمه شده اند چندان موفق نبوده اند و سلیقه فرد مترجم هم در این بین اعمال می شود و فضای کلی شعر تغییر می کند.

انجمن ادبی دیروز و انجمن ادبی امروز مهاباد/ برخی شاعران جوان انتقاد را بر نمی تابند

ژاکاو با برگشت به ۳۲ سال پیش می گوید؛ در سال ۶۶ زمانی که انجمن ادبی مهاباد و تازه بنیاد نهاد شده بود و علی حسنیانی مسئول انجمن بود به انجمن ادبی مهاباد دعوت شدم درآن زمان جلسات انجمن ادبی در مسجد سور مهاباد بعد از نماز عصر برگزار می شد و کسانی چون علی حسنیانی، منصو حامدی، احمد بحری، رزگار خوشناو، علی اسماعیل زاده، صلاح عربی، سید محمد صمدی و عزیز آلی در انجمن حاضر می شدند.

پس از آن در سال ۶۹ کنگره وفائی که در مهاباد برگزار شد و اولین کسی که در این کنگره شعرش را قرائت کرد من بودم. مطلع این کنگره تخمیس وفایی بنده بود این کنگره سه روزه طول کشید و کنگره بسیار پربار با حضور ادیبانی برجسته بود.

او اضافه می کند: در اکثر کنگره و همایشات زبان‌کردی شرکت کرده‌ام همچون کنگره های فرزانگان کرد، سید طاهره هاشمی، دانشجویان کرد دانشگاه تهران برای حلبچه و سمیناری در همدان و زنجان که آن در زمان از طرفی انجمن ادبی مهاباد به سرپرستی احمد بحری، انجمن را در همایش ها و کنگره های متفاوت همراهی کرده‌ام و با مجلات سروه، ئاوینه، ئامانج، رامان، دیدگاه و سیروان هم همکاری مطبوعاتی داشته ام.

او در خصوص انجمن ادبی مهاباد می گوید: در حال حاضر دو انجمن ادبی در شهرستان مهاباد فعال است که یکی از آنها به نام انجمن ادبی مکریان مهاباد و دیگری انجمن دانش آرای ادب است.

در انجمن ادبی مکریان تعداد زیادی از ادب دوستان در آن بخش فعالیت می‌کنند و حتی نوجوانان و جوانان نیز در این انجمن حضور دارند اما متاسفانه فعالیت های این انجمن چندان مورد پسند من نیست زیرا کسانی که سال‌ها در حوزه ادبیات فعالیت کرده‌اند حقشان توسط این انجمن ادبی ادا نمی‌شود و جوانانی که به تازگی در این انجمن مشغول فعالیت هستند بدون اطلاع با مکاتب ادبی اشعار پست مدرن می‌نویسند و معتقدند که تنها سبک و شیوه کاری آنها صحیح است و هیچگونه انتقادی را بر نمی تابند.

آقابرا اضافه می کند: از سوی دیگر انجمن ادبی دانش آرای ادب وجود دارد که افراد با تجربه و صاحب فکر در این انجمن مشغول به فعالیت هستند هر چند مدت زمان زیادی نیست که این انجمن راه اندازی شده و می توان گفت که در این انجمن کارهای خوبی در حال انجام گرفتن با اینکه انجمنی نوپاست. درحال حاضر نیز در این انجمن ادبی به تدریس مکتب های ادبی به علاقه‌مندان مشغول هستم و هدف این انجمن نیز بیشتر آموزش کسانی است که فرصت مطالعه در اختیار ندارند اما سعی می کنند تا با شرکت در این کلاسها نسبت به افزایش معلومات خود در حوزه ادبیات اقدام کنند.

بنده هم برای مطالعه کردن تعداد زیادی کتاب صوتی در اختیار دارم که در آنها کتاب های کردی و فارسی وجود دارد و هیچوقت از مطالعه کردن دست نمی کشم و هر کتابی را که لازم داشته باشم از کتابخانه هایی که دارای کتاب های صوتی هستند دریافت می کنم.

شاعران و نویسندگان فاقد حامی مالی برای چاپ کتاب اند/ ارشاد همکاری نمی کند

شاعر مهابادی اما انتقادهایی هم دارد و از عدم حمایت از شاعران و ادیبان گله مند است، او بیان می کند: هیچ نهاد، سازمان و ارگانی برای چاپ کتاب ما ادیبان و شاعران را حمایت نمی‌کنند و حتی در پخش و توزیع کتاب نیز ما با مشکلاتی چند روبرو هستیم. از سوی دیگر معضلات و مشکلاتی که ادیبان، نویسندگان و شعرا با آن درگیر هستند مشکل بیمه است. البته بنده از بیمه نویسندگان بهره مند هستم. اما صندوقی برای ادیبان وجود ندارد که بتوانیم از آن محل کمک و یا تسهیلاتی را دریافت کنیم.

در بخش صندوق هنرمندان نیز ما سهم خود را به حساب واریز می‌کنیم اما بخشی که مربوط به اداره فرهنگ و ارشاد است، واریز نمی شود و این مسئله مشکل ساز شده است و این کم کاری های ارشاد سبب شده این صندوق که می‌توانست محلی برای دریافت تسهیلات چاپ و نشر آثار هنرمندان و ادیبان باشد، عملا از کار بیافتد.

ژاکاو مهابادی می گوید: کتاب ها با هر هزینه ای هم که به چاپ می رسند مکانی برای پخش و توزیع ندارند تا نویسندگان و شاعران بتوانند از این محل به توزیع کتاب‌های خود اقدام کنند، بنابراین کتاب‌های خود را در بین کتابخانه‌ها توزیع می‌کنیم و زمانی که این کتاب‌ها به فروش رفتند ما می‌توانیم سهمی از این طریق دریافت کنیم که در این حالت هیچ سودی عاید نویسنده و شاعر نمی‌شود اما انگیزه ما تنها مادیات نیست و همچنان به کار خود ادامه می‌دهیم.

او معتقد است؛ در صورتی که ساماندهی مناسبی برای این قضیه وجود داشت و ارگانی می‌توانست از این موضوع پشتیبانی کند مطمئناً روند چاپ و نشر و توزیع بسیار بهتر از وضعیت کنونی صورت می گرفت.

داستانی که پشت پرده شعر احساسی  “چاوه ری” وجود دارد

از ماموستا ژاکاو در مورد شعر زیبای “چاوه ری” از کتاب که ژاوه ی دل، که شعری بسیار خیال انگیز و زیبا است و تصویر سازی قدرتمندانه ایی در آن به کار رفته است، سوال می کنم که آیا داستانی پشت این شعر وجود دارد یا خیالی شاعرانه است؟

ژاکاو می گوید: این شعر در ابتدا “سربازی ون”  نام داشت و به احترام ماموستا عبدالله په شیو، که شعری به همین نام دارند، نام شعر خود را عوض کردم. بله این شعر که مورد توجه شما واقع شده است داستانی واقعی پشت پرده آن وجود دارد.

 که یکی از دوستان و هم دوره های تحصیلی بنده که با هم پشت یک میز می نشستیم زمانی که به خدمت سربازی رفت دیگر بازنگشت.  دوستم اسعد، جزو مفقودالاثرهای جنگ بود و من دیگر هیچ وقت او را ندیدم. این شعر را برای اسعد نوشتم  ودر نظر داشتم که آن را هیچ وقت منتشر نکنم و تنها یک شعر ویژه برای خودم باقی بماند اما در نهایت تصمیم گرفتم که به یاد دوست و همکلاسیم اسعد، این شعر را منتشر کنم.

گفت و گو از تانیا شعفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

css.php