رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
  • الثلاثاء ۲ شوال ۱۴۳۸
  • 2017 Tuesday 27 June
    مهاباد لطیف
    ١٨(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۵۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۵۴(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
تیر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

بزودی سالن سینمای مهاباد بعد از سالها تعطیلی بازگشایی می شود.

به گزارش بینەر، روز سه شنبه ۱۴ دی ماه ۹۵ جلسه بررسي امكان بازگشايي سينما تربيت مهاباد در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مهاباد برگزار شد.

برپایه ی این گزارش جلسه با حضور رئيس اداره امور سينمايي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان، نماينده فرمانداري وىژه مهاباد، رئيس هلال احمر مهاباد ، كارشناسان هلال احمراستان و رئيس اداره فرهنگ ارشاد اسلامي مهاباد در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مهاباد برگزار شد و مسایل و موانع پیش رو برای بازگشایی سینما تربیت مهاباد مورد بحث قرار گرفت.
مرادی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مهاباد در گفتگو با بینەر ضمن اعلام این خبر ، نتایج این جلسه را مثبت ارزیابی کرد و افزود: جلسه ی امروز به خوبی برگزار شد و همه ی طرفین اهتمام جدی برای بازگشایی سینمای مهاباد دارند.

وی ابراز امیدواری کرد که جلسات بعدی که قرار است بر روی جزئیات این مساله کار شود نیز به موفقیت طی شود و بزودی مهاباد بعد از سالها دوباره صاحب سینما شود.

سینما تربیت مهاباد سالها به عنوان تنها سینمای فعال مهاباد پذیرای علاقمندان به سینما بود و  از سال ۱۳۸۰ تعطیل شد. هرچند در یک بازه ی زمانی کوتاه در سال ۱۳۸۶ مجدد فعال شد اما دیری نپایید که آپارت این سینما خاموش شد.

بینەر ضمن حمایت از این جریان، برای هر گونه کمک لازم در خصوص روند بازگشایی سینما در مهاباد و تمام شهرهای کردستان اعلام آمادگی می نماید.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

در سرزمین هنر جایی برای داعش نیست

برحسب اتفاق با جوانی مهابادی که راننده ی تریلر 18 چرخ بود، آشنا شدم و این بسیار هیجان انگیز بود که در بزرگراههای پراز "غربت و ترافیک" تهران برای اولین بار سوار بر تریلر شوم. در فاصله ای که مسیری را با هم طی کردیم از خودش گفت که عاشق دختر کوچکش ساینا است و هرشب به عشق دیدن دوباره ی او مسیرهای طولانی برایش کوتاه می شود و اسمش را بر روی ماشینش نوشته است و من چیزی نگفتم. از ماشینش گفت که روی شیشه اش نوشته است کردستان و پشت آن نوشته مهاباد و هر کجای ایران می رود با او از زیبایی های کردستان می گویند؛ از طبیعت پرتنوع و از مردم کم توقعش، از درستی و راستی مردمانش و از پیچ و تاب های گردنه های پر پیچ کوهستان هایش؛ گفت و گفت و من چیزی نگفتم. از حال این روزهایش هم گفت. با لحن غمگینانه ای که سنگینی فاجعه ای را یدک می کشید: امروز که برای آوردن بار به تهران می آمدم با خودم گفتم نکند این واژه ی کردستان روی شیشه ی ماشین برای مردم آزار دهنده باشد؟ نکند یکی از بازماندگان آن خانواده ها مرا ببیند؛ او چه فکری خواهد کرد؟ چگونه به او بگویم اگر داعش در آن روز سیاه ، فرزند و همسر و پدرت را در مجلس نشانه گرفت، همان روز تمام هویت هزاران ساله ی مرا نیز نشانه گرفته بود. چگونه به او بگویم که اولین تیرهای داعشیان در جهان به سمت کردها شلیک شد و بزرگترین ارتش مردان و زنان غیرنظامی را همان کردها علیه داعشیان در فاصله ای نزدیک از این سرزمین آرام شکل دادند که تحسین جهانیان را برانگیخت؟ چگونه این ها را به کسی بگویم که عزیزش را از دست داده است؟ آنهم نه در جنگ بلکه در یک روزی که می توانست بسیار بسیار معمولی باشد و در هیچ تقویمی به یاد نماند.  من همچنان چیزی نگفتم و او غمی در صدایش بود. می گفت بعد از حمله ی وحشیانه ی داعشیان به تهران، این احساس بد را با خود شهر به شهر می برد و پاسخی برای آن نمی یابد که چرا این گونه شد. به جایی رسیدیم که دیگر تریلر حق تردد نداشت و باید از هم جدا می شدیم. دیگرسوار تریلر شدن برایم هیجان انگیز نبود. دیگر هیچ چیزی هیجان نداشت. غم صدای جوان مهابادی که واژه های کردستان، مهاباد و ساینا تمام مفهوم او از زندگی بود همه ی هیجانات زندگی ام را به یکباره نابود کرد. در مسیری که دیگر تریلر حق تردد نداشت حوصله ی سوار شدن به تاکسی هم نداشتم و پیاده مسیری را رفتم. به حرف های آن جوان فکر می کردم و تازه یادم افتاد که چرا من چیزی نگفتم. چرا به او نگفتم که همه، کردستانیان را جنگجویانی شجاع علیه داعش می دانند که حتی موقع سوخته شدن در قفس آتش و بریده شدن سر به دست جلادان داعشی سرخم فرو ...
css.php