رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد تا قسمتی ابری
    ٩(°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.۶٢(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 1-Low
    رطوبت ٢۵.۶٢(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
بهمن ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« دی    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  
یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

کاوان محمدپور (روزنامه نگار)

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی – عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند».

نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند.

در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد.

روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند.

اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار.

نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است.

گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند».

در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی نیازت می شود.

از درون نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، اسبی چابک را انتخاب کن، محکم زینش را بچسب و به جنگ تقدیر برو و در بازگشت، سرگذشتت را روایت کن. گویی جنگ با تقدیر و حدیث انتخاب بین سرگذشت و سرنوشت است. قهرمان قصه‌های کردی در برابر سرنوشت می‌ایستد، هر چند گریزی از سرنوشت نیست، اما همین ایستادگی سرنوشت را بدل به سرگذشت می‌کند یعنی روایت ساز زندگی خویش می‌شود. دیگر داستانش تنها داستان تقدیر نیست بلکه روایت ایستادگی وی در برابر تمامی تقدیریست که در سرنوشت وی نوشته شده است.

«عبدالعزیز داسنی»، تمام فرزندانش را در برابر تقدیر شهید می‌کند تا خود روایتگر زندگی خویش باشد. بر دامان کوه (داسنی) می‌نشیند، در تنهایی مویه می‌کند و داستانش را بازگو می‌کند. عبدالعزیز داسنی، شاد زیستن را سلاحی در برابر چهره‌ای غم انگیز تقدیر می‌کند.

آری و صد البته، در پايان در برابر تقدیر شکست می‌خورد ولی روایت خویش را خود می‌سازد، بازگو می‌کند و اوست که زندگیش را به روایتی «تراژدیک» بدل می‌کند. اگر با سری خم شده در برابر تقدیر می‌ایستاد، دیگر امروز کسی از قصه‌اش خبری نداشت، دیگر هیچ نقاش و داستان سرایی زندگی عبدالعزیز را روایت نمی‌کرد و اسمی از پسرش«سیدوان» نبود.

مهدی ضیاءالدینی در کسوت روایتگری نو، «سرگذشت» قهرمانانی را می‌گوید که در برابر «سرنوشت» قد علم کردند و خود تاریخ خود را نوشتند. نقش‌های ضیاءالدینی، بازروایتی از این قهرمانان گمشده در زندگی امروزه‌ ماست.


چاپ شده در روزنامه قانون، شماره ٩٧٦، تاریخ ١٣٩٦/٠٤/٣١

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

نگاهی به یازدهمین جشنواره داستان بانه

زمستانِ با بهار

یازدهمین دوره جشنواره داستان بانه پس از فراز و نشیبی فراوان، به وقفه چندین ساله برگزاری این رویداد مهم و دوست داشتنی ادبی پایان داد و رونمایی نمادین از دبیرخانه دائمی این جشنواره در شب اختتامیه ثمره ی تلاش چندین ساله برگزار کنندگان آن بود تا شاید عاملی برای استمرار مجدد در برگزاری آن باشد. علی الرغم انتقاد برخی سایتهای محلی از برگزاری این جشنواره که عدم استقبال شهروندان را دلیل ناکارآمدی آن دانسته اندد؛ نباید اهمیت، ضرورت و تاثیر گذاری جشنواره هایی از این دست بر روند فعالیت های ادبی را فراموش کرد البته بی شک تحقق این امر در صورت استمرار در برگزاری و همچنین روند اجرایی حرفه ای و دقیق تر فراهم خواهد آمد. از چند دهه پیش تقریبا در تمامی شهرهای کوردستان انجمن های ادبی محفل و محلی برای گردهمایی ادیبان و شاعران هر شهر و تبادل آثار و نظرات بوده و هست؛ اما رویدادهایی که باعث گردهمایی و دیدار ادیبان و نویسندگان شهرهای مختلف باشد اندک و انگشت شمارند. انگار این روزها نمی توان انتظار داشت کنگره فرزانگان کورد، بزرگداشت ماموستا حقیقی، بزرگداشت ماموستا محمد قاضی و... تکرار شوند و در چنین شرایطی نبود جشنواره داستان بانه نیز که می توان ادعا کرد تنها رویداد و آزمونگه داستان های چاپ نشده ی کوردی به حساب می آید لطمه ای است به ادبیات کوردی. بینه ر در جریان برگزاری یازدهمین جشنواره داستان بانه شاهد تلاش و زحمات شبانه روزی اعضای دبیرخانه بود و آن را ارج می نهد و بر اساس رسالت هنری و رسانه ای لازم می داند ضمن سپاس از فراهم شدن امکان حضور تنها پایگاه خبری هنری کوردستان، در راستای بهتر و پر ثمرتر برگزار شدن جشنواره در دوره های آتی مشاهدات و پیشنهادات کارشناسان خود را ارائه دهد ، چرا که بینه ر ضمن حمایت معنوی از تمامی فعالیتهای موثر و محترم در عرصه فرهنگ و هنر کوردستان، تحلیل و انتقاد درست رویدادها را عاملی برای پیشرفت و کمبود کاستی ها می داند. امید است مطالب مطرح شده مورد توجه دست اندرکاران جشنواره داستان بانه قرارگیرد و از سوی برخی مخالفان با برگزاری جشنواره، به عنوان مخالفت با آن و یا عیب جویی و بدگویی از این رویداد مهم و قابل احترام تلقی نشود، چراکه بینه ر کاملاً موافق این رویداد مهم ادبی است و در حد توان اندکش برای هرچه بهتر و باشکوه تر برگزار شدن آن نیز تلاش خواهد نمود.   1. جشنواره داستان بانه از همان ابتدا در دو بخش کوردی و فارسی برگزار شده و یکی از اهداف جشنواره برقراری ارتباط و تعامل بین ادبیات کوردی و فارسی بوده و هست. به نظر می رسد پس از یازده دوره برگزاری (طی 18 سال) می بایست پرسید جشنواره تا چه اندازه به این هدف دست یافته و دست آوردها و کاستی ها چیست؟ بدون شک برقرای ارتباط مد نظر جشنواره بین این دو حوزه ادبی، نیازمند فهم و ارتباط با آثار از سوی طرفین است. عدم پخش مناسب ...
css.php