رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


    مهاباد ابری
    ٢(°C)
    وزش باد ٧(mph)
    فشار ٢۵.۴٠(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴٠(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
دی ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« آذر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  
نگاهی به نمایش خیابانی «تحجر» به کارگردانی کریم خاوری

بوی گند مرده خوار

آرام پزشکیان (منتقد):

نمایش خیابانی «تحجر»، به کارگردانی کریم خاوری، کاری بسیار کوتاه و سریع اما در عین حال قابل تأمل و جذاب است. صحنه، همانطور که از اسم اثر پیداست، صحنه ی یک اجتماع متحجر انسانی است که هرکدام از شخصیت های آن به طرزی فجیع و افراطی رو به سوی سائق‌ها و رانه‌های خود هستند. پسری بادکنک فروش توسط گدایی که درواقع گدا نیست (و به نوعی دارد سوژه‌های تماشاگر، شخصیت‌های داخل نمایش و حتی خود نمایش را نیز فریب می‌دهد) کشته می‌شود و با جسد افتاده روی زمین‌اش، هرکدام از شخصیت‌ها یکی پس از دیگری رفتاری اتخاذ می‌کنند. خود گدا که چند نامه‌ی جعلی در می‌آورد و جسد را بغل می‌گیرد و از مردم طلب پول می‌کند، نفری دیگر می‌آید و کفش‌هایش را می‌دزدد، شخصیتی دیگر ساعت مچی‌اش را، دیگری با او سلفی می‌گیرد و این تحجر ادامه دارد و دارد تا بلاخره در قلب این همه کثافت، مردی متفاوت‌تر از بقیه پس از دیدن جسد، غمگین شده و او را با کت‌اش می‌پوشاند و می‌رود اما جالب اینکه پلیس از راه می‌رسد و او را دستگیر می‌کند و نمایش تمام می‌شود. نکته‌ای که به این روایت ساده جذابیت بخشیده نوع برخوردی است که با جسد یک انسان می‌شود. در این نمایش، مرگ (به طرزی آیرونیک) نه پایان زندگی یک انسان است و نه پایانی بر وجودش. ساموئل بکت در نمایش فاجعه، فاجعه‌ای از این دست را نشان داده بود، جایی که کاراکتر «ک» می گوید: «امان از این جنون رک گویی! هی تأکید روی مرگ! دهن بند کوچولو! خدایا!» و شخصیت‌هایش هر بلایی که دوست دارند بر سر جسم ساکت «ب» می‌آورند تا آنچه را که باب میل و برای ارضای این میل است را بدست بیاورند.

دقیقا فاجعه و تحجر جایی است که حتی پس از پایان وجود، دیگری بازهم آنجاست و باز هم به نفع خود هرکاری با تو می‌کند؛ گاهی از تو یک شهید مقدس می‌سازد و تابلوات را به دیواری می‌کوبد، گاهی جهت‌گیری حزبی به تو می‌دهد، بعضا تو را سر به ایدئولوژی مطلوب خودش می‌خواند، یا شاید هم با جسدت کریه‌ترین و خبیث‌ترین رفتارها را اعمال کند تا بلکه نفعی از وجودت برده باشد. اینجا دیگر دوزخ تحجر جایش را به فاجعه می‌دهد، فاجعه‌ی حضور دیگری، که سارتر آن را دوزخ واقعی می‌دانست؛ «دوزخ، حضور دیگران است.» در نمایش تحجر نه خبر از آن داد و بیداد کردن‌های خیابانی است و نه خبر از کلیشه‌های روز نمایش‌های خیابانی. هرچند نمی‌شود ادعا کرد که اجرا، اجرایی بی نقص و کامل است اما کارگردانی کار مطلوب و دارای نظم است و اجرایش را از آن اغراق‌های فشن شده‌ی اکثر نمایش‌های خیابانی تهی کرده است. بازیگر به صحنه می‌آید و در حضور چند لحظه‌ایش هر آنچه لازم است را نشان داده و می‌رود و موسیقی، حضورش و حرکاتش را برای او روایت می‌کند؛ اصلا می‌شود گفت به نوعی راوی این نمایش همان موسیقی است که روایت را بین خود و سوژه‌ی تماشاگر رد و بدل می‌کند. نقدهایی هم به اجرا وارد است من جمله بازی بعضی بازیگران که نمی‌توانند نقش را تمام و کمال، و با با تمام جزییاتش نشان دهند؛ حضور بعضی از بازیگران بسیار جسته و گریخته، دستپاچه و تصنعی است همراه با شتاب و عجله‌ی اجرا کردن که می‌توان از ضعف‌های این کار بر شمرد. البته بازی زیبا و کامل محمد عبدی در نقش مرد دلسوز، بازی زیبا و لحظه‌ای و اثرگذار اقبال درخشانی در نقش پلیس، و تا حدودی نامق خدایار در نقش گدا به زیبایی‌های کار افزوده بودند. نمایش تحجر داستان یک جامعه‌ی انسانی بی عاطفه و منفعت طلب است. روح بشریت در این جامعه آلوده‌ی ارضای امیال‌اش شده، در اینجا دیگر «رابطه‌ی دیگری و من» جایش را به «نفع من برای دیگری» داده است. یک تحجر به تمام معنای مدرن، که در مدت زمانی کوتاه اجرا شده و «هرچه هست قشنگی‌‌اش به این کوتاه بودنش است».

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

نگاهی به یازدهمین جشنواره داستان بانه

زمستانِ با بهار

یازدهمین دوره جشنواره داستان بانه پس از فراز و نشیبی فراوان، به وقفه چندین ساله برگزاری این رویداد مهم و دوست داشتنی ادبی پایان داد و رونمایی نمادین از دبیرخانه دائمی این جشنواره در شب اختتامیه ثمره ی تلاش چندین ساله برگزار کنندگان آن بود تا شاید عاملی برای استمرار مجدد در برگزاری آن باشد. علی الرغم انتقاد برخی سایتهای محلی از برگزاری این جشنواره که عدم استقبال شهروندان را دلیل ناکارآمدی آن دانسته اندد؛ نباید اهمیت، ضرورت و تاثیر گذاری جشنواره هایی از این دست بر روند فعالیت های ادبی را فراموش کرد البته بی شک تحقق این امر در صورت استمرار در برگزاری و همچنین روند اجرایی حرفه ای و دقیق تر فراهم خواهد آمد. از چند دهه پیش تقریبا در تمامی شهرهای کوردستان انجمن های ادبی محفل و محلی برای گردهمایی ادیبان و شاعران هر شهر و تبادل آثار و نظرات بوده و هست؛ اما رویدادهایی که باعث گردهمایی و دیدار ادیبان و نویسندگان شهرهای مختلف باشد اندک و انگشت شمارند. انگار این روزها نمی توان انتظار داشت کنگره فرزانگان کورد، بزرگداشت ماموستا حقیقی، بزرگداشت ماموستا محمد قاضی و... تکرار شوند و در چنین شرایطی نبود جشنواره داستان بانه نیز که می توان ادعا کرد تنها رویداد و آزمونگه داستان های چاپ نشده ی کوردی به حساب می آید لطمه ای است به ادبیات کوردی. بینه ر در جریان برگزاری یازدهمین جشنواره داستان بانه شاهد تلاش و زحمات شبانه روزی اعضای دبیرخانه بود و آن را ارج می نهد و بر اساس رسالت هنری و رسانه ای لازم می داند ضمن سپاس از فراهم شدن امکان حضور تنها پایگاه خبری هنری کوردستان، در راستای بهتر و پر ثمرتر برگزار شدن جشنواره در دوره های آتی مشاهدات و پیشنهادات کارشناسان خود را ارائه دهد ، چرا که بینه ر ضمن حمایت معنوی از تمامی فعالیتهای موثر و محترم در عرصه فرهنگ و هنر کوردستان، تحلیل و انتقاد درست رویدادها را عاملی برای پیشرفت و کمبود کاستی ها می داند. امید است مطالب مطرح شده مورد توجه دست اندرکاران جشنواره داستان بانه قرارگیرد و از سوی برخی مخالفان با برگزاری جشنواره، به عنوان مخالفت با آن و یا عیب جویی و بدگویی از این رویداد مهم و قابل احترام تلقی نشود، چراکه بینه ر کاملاً موافق این رویداد مهم ادبی است و در حد توان اندکش برای هرچه بهتر و باشکوه تر برگزار شدن آن نیز تلاش خواهد نمود.   1. جشنواره داستان بانه از همان ابتدا در دو بخش کوردی و فارسی برگزار شده و یکی از اهداف جشنواره برقراری ارتباط و تعامل بین ادبیات کوردی و فارسی بوده و هست. به نظر می رسد پس از یازده دوره برگزاری (طی 18 سال) می بایست پرسید جشنواره تا چه اندازه به این هدف دست یافته و دست آوردها و کاستی ها چیست؟ بدون شک برقرای ارتباط مد نظر جشنواره بین این دو حوزه ادبی، نیازمند فهم و ارتباط با آثار از سوی طرفین است. عدم پخش مناسب ...
css.php