رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)
  • پنج شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۳
  • کد خبر : 3250
  • مشاهده : 214 بازدید
  • س.ت » موسیقی » هنر
  • چاپ خبر : «ارکستر فیلارمونیک» کردستان در رده چهارم قرار دارد
از نظر فروش بلیت در جشنواره موسیقی فجر تاکنون؛

«ارکستر فیلارمونیک» کردستان در رده چهارم قرار دارد

برای ارکستر فیلامورنیک کردستان تنها ۵ صندلی خالی و برای گروه چریکه کرمانشاه تاکنون فقط ۹۳ صندلی خالی باقی مانده است.

به گزارش بینەر  و به نقل از ايسنا، چند روز مانده به آغاز جشنواره موسیقی فجر، از میان ۱۰ گروه موسیقی نواحی حاضر در این دوره از جشنواره، بلیت تمام ۲۸۸ صندلی برج آزادی برای اجرای «حاوا» و ۲۱۴ صندلی از ۲۶۲ صندلی سالن فرهنگسرای نیاوران مربوط به اجرای «آوای موج» به فروش رفته است«دیلمون» گیلان سومین جایگاه فروش بلیت را در بخش موسیقی نواحی تا این لحظه به خود اختصاص داده است؛ ۲۰۷ صندلی از ۲۸۸ صندلی سالن برج آزادی برای اجرای این گروه به فروش رفته و فقط ۸۱ بلیت باقی مانده است.

«ارکستر فیلارمونیک» کردستان با فروش ۱۹۸ صندلی از ۲۰۳ صندلی تالار رودکی در جایگاه چهارم ایستاده است. این گروه ۲۷ دی‌ماه به صحنه می‌رود.

«لیان» پنجمین گروه پرفروش جشنواره در بخش موسیقی نواحی تا کنون بوده که با اختلاف کمی از «ارکستر فیلارمونیک» کردستان ۱۹۳ صندلی از ۲۰۳ صندلی تالار رودکی را فروخته است.

«سوربانگ» لرستان با فروش ۱۳۰ بلیت از ظرفیت ۲۸۸ صندلی سالن برج آزادی تا کنون در جایگاه ششم ایستاده است. ۱۵۸ بلیت از این اجرا هنوز به فروش نرفته است.

گروه «چریکه» کرمانشاه که قرار است اول بهمن‌ماه در سالن رودکی مقام‌های باستانی تنبور را اجرا کنند تا کنون ۱۱۰ بلیت از مجموع طبقه همکف و بالکن این سالن را فروخته است. این اجرا همچنان ۹۳ صندلی خالی دارد.

گروه بختیاری «ایل بانگ» با فروش ۱۰۶ صندلی از ظرفیت ۲۸۸ تایی سالن برج آزادی، جایگاه بعدی را به خود اختصاص داده است. ۱۸۲ بلیت از این اجرا هنوز به فروش نرفته است.

گروه «شواش» مازندارن که ۳۰ دی‌ماه در سالن رودکی اجرا خواهد داشت، تا کنون ۹۹ بلیت فروخته است و ۱۰۴ صندلی خالی دارد.

«خنیاگران پنج اقلیم» در این دوره از جشنواره فجر کم‌ترین سهم فروش بلیت را به خود اختصاص داده است. در این بخش که قرار است پنج هنرمند، موسیقی نواحی از خراسان شمالی، خراسان جنوبی، گیلان، آذربایجان و کردستان اجرا داشته باشند تا کنون ۸۶ بلیت از صندلی‌های طبقه همکف و بالکن سالن رودکی فروخته شده است. قرار است خنیاگران پنج اقلیم ۲۹ دی‌ماه به صحنه بروند.

با این حساب، سالن رودکی احتمالا در روزهایی که ارکستر «فیلارمونیک» کردستان و گروه «لیان» بوشهر به صحنه می‌روند، شلوغ‌ترین روزهای سی‌ودومین جشنواره موسیقی فجر را پشت سر می‌گذارد.

سالن برج آزادی نیز در روزهای اجرای قشقایی «حاوا» و «دیلمون» گیلان، پرمخاطب‌ترین روزهای سی‌ودومین جشنواره فجر را در بخش موسیقی نواحی تجربه می‌کند.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php