رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢٨(°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.۵۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 4-Moderate
    رطوبت ٢۵.۵۴(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اردیبهشت ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
« فروردین    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
نگاهی به نمایش خیابانی «تحجر» به کارگردانی کریم خاوری؛

بە حرمت آوازی هرچند کوتاە برای زندگی

عطا ولدی (شاعر):

هرگز کسی این چنین فجیع به کشتن خود بر نخواست که من به زندگی نشستم. «ا.بامداد» 

 

و این حکایت سرنوشت آدمیانِ بە ظاهر مدرنی است کە در «تحجر»، مرگ را زیست می‌کنند و نە زندگی را و اینچنین است در این منجلاب تن بە هر حقارتی میدهند و برای زندەماندن خود حتی خوابهای کودکی بادکنک‌فروش را بە مرگ می‌سپارند . 

«تحجر» گذرگاهی است کە آدمیانش بە قول بامداد شاعر، با کُندە و ساتوری خون‌آلود بە سلاخی هم نشستەاند، چنان کە آدمی نە زندگی در چنین بە ظاهر جامعەای را، کە مردن در چنین ماندابی را هم شایستەی مقام انسانی خود نمی‌بیند. آدمیان در «تحجر»، آنانند كه آنچنان شب را میزیند کە خُفاشوار بە زندگی در لایبرنتهای روحی خبیث خود درنشستەاند و چنان به وقاحت بە زندەبودن نشستەاند کە اندک جائی برای نە برای زندگی درخور شأن انسان، کە جا برای مردن هم تنگ است، آدمی است کە می‌شکند و صدای شکستن استخوانهایش حتی در سلفی‌هایشان دیدە می‌شود. 

«تحجر»، سنگ‌شدگی انسانهای بە ظاهر مدرنی است کە چنان کلاە منیت و منافع شخصیشان را جلو کشیدەاند کە آسمان منافع مشترک انسانی را چنان نادیدە گرفتە کە انگار نە انگار کە در زیر این آسمان بینهایتِ آبی، زمانی همین انسانها بودند کە عضو یک پیکر بودند و فراموش کردەاند کە فراموش کردەاند، گر روزگار بە درد آورد عضوی را، کجاست قرار دگر عضوها؟ 

 این «تحجر»ی است از نوع بە ظاهر مدرنش و در خود بازگشتی بە عصر حجر، این شاید آن بخش ناخوشایند تمدن باشد کە انسانیت گوهر گم شدەاش است و مولاناوار بایستی از دیو و دد ملول گشت و انسان را آرزو کرد. اینجاست انسانها سخت در حال سوءاستفادەی انسانی! از همدیگرند! کە در واقع خود را بە مسلخ بردن است و این چرخەی معیوب در سراسر نمایش تحجر ادامە دارد و بە تماشاگر یادآور میشود کە نگذارند بە دندەای از دندەهای این چرخ معیوب تبدیل شوند، کارگردان با زیرکی و با وجود آنهمە نامردمی و نهایتا دستگیری در حق تنها انسان حقیقی در نمایش خود، مصداق آن مَثلِ کهنِ ژاپنی را یادآور ‌شود کە «بگذار انسان بماند» و در جویبار سیلان و خروشان زندگی انسانی، ماهی سیاە کوچولویی پیدا می‌شود کە برخلاف جریان رودخانە شنا کند، هر چند در نمایش تحجر فقط این انسان است کە تاوانِ کار بجا آوردن وظیفەی انسانی خود را پس می‌دهد و گرفتار تور میشود. 

تحجر، نمایش واقعی زیست‌جهانی است بە ظاهر مدرن و انسان در نمایش زندگی سگی، موجود ربات‌واری از خود بی‌خودشدەای را بە نمایش می‌گذارد کە حتی دلخوشی‌های کودکی بادکنک‌فروش را بە باد نابودی هوا و هوس خود می‌سپارد کە شایستەی مقام انسانی او نیست و این حکایتی است کە بعد از اتمام نمایش تحجر، تماشاگر در تنهایی خود و در دادگاە وجدان، رفتار ناهنجار در ظاهر هنجار شدەی انسانها را مورد کندوکاو ذهنی و در نهایت انتقاد از وضعیت بغرنج انسان در جامعەای با کمترین ترحم نسبت بە هم و در واقع نسبت بە خود و شاید در نهایت خود را مورد خودانتقادی قرار ‌دهد. بازیگران، در تحجر نە بازی، کە زندگی‌ در دنیایی را زیست میکنند کە قرار بود انسان را از رنجها برهاند و بشارت امیدی باشد برای زندگی درخور کرامت انسان، «انسانی کە بودنش دشواری وظیفە است». هر چند چارلی چاپلین خیلی پیشتر و با درایت و زیرکی ابزارشدگی انسان در این عصر مدرن را قبلا مورد انتقاد قرار داد و با هنر خود این هشدار را بە انسانها دادە بود و این بار «خاوری»، زیست در این جهان را کە پیش بە روی سنگ شدگی است، با فریادی رسا آواز سر دهد، آوازی هرچند کوتاە، بە حرمت زندگی…

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

نگاهی به جشنواره نمایشنامه خوانی مهاباد

هیاهوی بسیار برای … ؟

چند روزی از پایان جشنواره نمایشنامه خوانی مهاباد که اولین دوره ی خود را طی کرد نمی گذرد. اکنون شاید بهترین زمان برای نقد و بررسی رویکرد این جشنواره باشد. گرچه این انتقادها از همان زمان علنی شدن بحث جشنواره قابل طرح بود، اما به جهت حمایت از برگزاری و جلوگیری از شائبه های مختلف، این نقد به بعد از برگزاری موکول شد تا پیش داوری اشتباهی صورت نگرفته باشد. اولین موضوع قابل بحث عنوان جشنواره است که از دو عبارت متفاوت اما با زمینه ی مشابه برخوردار است. نمایشنامه خوانی یا اجرا خوانی؟ آنچه که مدت ها در ایران با عنوان نمایشنامه خوانی شناخته می شد، بیشتر دلالت بر خوانش نمایشنامه توسط چند بازیگر(و گاه یک بازیگر) نشسته بر صندلی و با متن در دست بود. کم کم این شکل نشستن صرف، تغییراتی پیدا کرد و بازیگران به صورت ایستاده و یا به اشکال مختلف و با بهره گیری از دکور بسیار ساده، نور و صدا (در حد محدود) به خوانش نمایشنامه پرداختند و به نوعی اجراخوانی قلمداد شد. در واقع اجراخوانی ما به ازای script-in-hand performance مورد استفاده قرار گرفت. تقریبا تعریف دقیق و مشخصی از شکل و تاریخچه ی نمایشنامه خوانی نمی توان یافت و تعاریف و توضیحات متفاوتی برای آن ارائه شده است. با این حال دو نکته ی اساسی وجه مشترک همه ی این تعاریف است. نمایشنامه خوانی برای خوانش اثر نو و اجرا نشده ی نویسنده توسط نویسنده و یا بازیگران شکل گرفته است که این امر نیز برای دو مقصود صورت می گیرد. یا نویسنده در حال معرفی نمایشنامه ی خود به کارگردانان و کمپانی های تولید تئاتر است، یا نویسنده قصد دارد با خوانش آن با بازخورد مخاطب آشنا شده و نمایشنامه اش را براساس این بازخورد بازنویسی نماید. حالت کلی دوم مربوط به خوانش نمایشنامه های یک نویسنده به صورت رپرتواری است. به این معنا که مثلا مجموعه ای از آثار شکسپیر توسط گروههای مختلف به منظور بررسی آن آثار در زمانی مشخص خوانده می شود. در هر دو حالت کلی ، جنبه ی ادبیات نمایشی بر جنبه ی اجرایی غالب است. با این حال این غلبه ی ادبیاتی معمولا در شکل اول که بیشتر به منظور معرفی اثر صورت می گیرد، نمود بیشتری دارد و می توان آن را نمایشنامه خوانی در نظر گرفت. در شکل دوم که جنبه ی آموزشی و یا پژوهشی آن بیشتر مور توجه است و در بسیاری از مدارس تئاتری جهان با استفاده از همین شیوه ی در یک فصل مشخص آثاری از نویسنده ای مشخص مورد خوانش قرار می گیرد، می توان به شاخصه های اجراخوانی (یا نمایش با متن در دست) نزدیک شد تا جنبه هایی اجرایی نمایشنامه نیز مورد توجه قرار گیرد. طبیعتا هیچ کدام از این روش ها یک قانون غیرقابل تغییر نیست و تداخل آن در یک دیگر امکان پذیر است. اما معمولا برای بررسی پدیدهای علوم انسانی می بایست یک عرف و تعریف مشخص را برای جلوگیری از پراکندگی بحث ...
css.php