رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۲۳ جماد أول ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 20 February
    مهاباد لطیف
    (°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.٨٩(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٨٩(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  
دبيرخانه جشنواره تئاتر فجر اعلام كرد:

حضور نمايشی از مهاباد در سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر

٤٠ اثر نمایشی به‌عنوان آثار برگزیده در بخش مرور سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر معرفی شدند.

به گزارش بینەر، دبیرخانه سی و پنجمین جشنواره تئاتر فجر پس از بررسی دقیق ٢١٩ اثر درخواست‌کننده برای حضور در بخش مرور پس از برگزاری جلسه‌ای ١٢ ساعتی جهت ارزیابی نهایی و انتخاب آثار بر اساس ویژگی‌های کیفی، محورهای اعلام شده در فراخوان جشنواره و گستره ملی تولیدهای تئاتری در فاصله زمانی آغاز آذر ماه ١٣٩٤ تا پایان آبان ماه ١٣٩٥ آثار منتخب را برای حضور در جشنواره برگزید و آثار را به ترتیب الفبایی به شرح ذیل اعلام کرد:
نمایش «آری یا نه» نوشته حسین جمالی و کارگردانی مجید رحمتی با گروه «نیست» از اراک
نمایش «اسب‌ها ایستاده می‌میرند» نوشته و کارگردانی حسن عابدی با گروه «تئاتر میم» از بجنورد
نمایش «اسکورسیزی» نوشته و کارگردانی رسول کاهانی با گروه «من» از تهران
نمایش «افراسیاب» نوشته مشترک حامد امان‌پور و سحر رضوانی و کارگردانی مصطفی حمیدی‌فر با گروه «میمیک» از سبزوار
نمایش «افسانه ببر» نوشته داریو فو و کارگردانی هادی عامل با گروه «پاپتی‌ها» از تهران
نمایش «آکواریوم کانگورو» نوشته و کارگردانی مجیدکاظم‌زاده مژدهی با گروه «جهش» از رشت
نمایش «آوای کوهسار آشفته» (چریكەی چیای هاڵۆز) نوشته و کارگردانی بختیار پنجه‌ای با گروه «اهورا» از مهاباد
نمایش «گلدونه خانم» نوشته اسماعیل خلج به کارگردانی النا آهی با گروه «کا» از تهران
نمایش «بازگشت در چهارشنبه آخر سال» نوشته رئوف دشتی و کارگردانی رضا حسینی با گروه «آئین» از مشهد
نمایش «پرتره مرد ریخته» نوشته مشترک غلامحسین دولت‌آبادی و آراز بارسقیان و کارگردانی آراز بارسقیان با گروه «چیستا» از تهران
نمایش «پرسه‌های موازی» نوشته و کارگردانی پیام لاریان با گروه «امپرسیون» از تهران
نمایش «پنجگانه خون، خور، ملمداس» نوشته و کارگردانی علیرضا داوری با گروه «آئینه جنوب» از رودان
نمایش «جهان انزوا» نوشته نائومی والاس و کارگردانی رضا کوچک‌زاده با گروه «قطره» از تهران
نمایش «چهل گیس و حسن کچل» نوشته ساغر خواجه‌امیری و کارگردانی پوران مرادی مزرعه‌نو با گروه «هنرپیشه» از تهران
نمایش «چیدا» نوشته مسعود شاکرمی و کارگردانی احسان ملکی با گروه «تیتال» از کوهدشت
نمایش «خرمهره» نوشته فرهاد نقدعلی و کارگردانی محسن قصابیان با گروه «آرمان» از تهران
نمایش «خواب زمستانی» نوشته و کارگردانی لیلی عاج با گروه «آی وری» از تهران
نمایش «خوب، بد، زشت» نوشته ابوالفضل حاجی‌علیخانی و کارگردانی شقایق فتحی با گروه «دیوار چهارم» از تهران
نمایش «خوشبختی‌های کوچک سوسک شدن» نوشته مشترک نادر برهانی‌فرد و فرهاد امینی و کارگردانی آزاده انصاری با گروه «معاصر» از تهران
نمایش «دال» نوشته و کارگردانی مسلم خراسانی با گروه «دال» از تهران
نمایش «دامپزشکی» نوشته و کارگردانی شیرین جروقی از تهران
نمایش «دستاری که بر پیکر اسب پیک در راه در عجب راهی، دی و روز مسخ پیک ماند، تا در راه دستاری خونین شود» نوشته و کارگردانی جواد صداقت با گروه «آسوریک» از بوشهر
نمایش «دوازده» نوشته رجینالدرز به کارگردانی جواد خورشا با گروه «چیز» از تهران
نمایش «راهبان معبد وانگ» نوشته محمدرضا کوهستانی و کارگردانی احمد سلیمانی با گروه «ایده» از تهران
نمایش «رویای یک شب نیمه تابستان» نوشته باقر سروش (ویلیام شکسپیر) به کارگردانی مصطفی کوشکی با گروه «مستقل» از تهران
نمایش «از زیرزمین تا پشت بام» نوشته مهین صدری و کارگردانی افسانه ماهیان با گروه «شیوه» از تهران
نمایش «سین گاف» نوشته کیمیا کاظمی و کارگردانی پوریا رحیمی ‌سام از تهران
نمایش «صوراسرافیل» نوشته سیاوش پاکراه و کارگردانی عامر مسافر آستانه با گروه «صوراسرافیل» از تهران
نمایش «فاوست++» نوشته و کارگردانی میلاد اکبرنژاد با گروه «نه آترکولی» از تهران
نمایش «ماتریوشکا» نوشته و کارگردانی پارسا پیروزفر از تهران
نمایش «مرگ آنجلها» نوشته و کارگردانی محسن اردشیر از آمل
نمایش «مستاجر» نوشته و کارگردانی ستاره امینیان با گروه «صحنه» از تهران
نمایش «مهراوه عشق» نوشته سید مهدی شجاعی و کارگردانی راشین امامی با گروه «سرمستان» از تهران
 نمایش «ناسور» نوشته خیرا.. تقیانی‌پور و کارگردانی افسانه زمانی با گروه «آرین» از تهران
نمایش «نگاهمان می‌کنند» نوشته نغمه ثمینی و به کارگردانی محمدرضا اصلی از  تهران
نمایش «نیم روز اسکاتلند» با نگاهی به مکبث اثر شکسپیر و کارگردانی ندا هنگامی با گروه «یرما» از تهران
نمایش «هاروی» نوشته مری چیس و کارگردانی ملودی آرام‌نیا با گروه «سوئیچ» از تهران
نمایش «و هزار سال و یک روز» نوشته و کارگردانی عباس کریمی با گروه «همراه» از بجنورد
نمایش «یتیم خانه فونیکس» نوشته آرش خیرآبادی و کارگردانی محمد نیازی با گروه «یتیم‌خانه فونیکس» از مشهد
نمایش «یرما» برداشت آزاد از لورکا به کارگردانی مشترک اشکان صادقی و الهام شکیب با گروه «یرما» از تهران

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php