رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
  • الثلاثاء ۲ شوال ۱۴۳۸
  • 2017 Tuesday 27 June
    مهاباد لطیف
    ١٨(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۵۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۵۴(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
تیر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
  • یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۱۸
  • کد خبر : 3101
  • مشاهده : 197 بازدید
  • تئاتر » س.ت
  • چاپ خبر : قطب الدین صادقی و تینا پاکروان به تماشای «میلاد یک رویا» نشستند

شب گذشته در مراسم افتتاحییه نمایش “میلاد یک رویا” که با کارگردانی الهه پورجمشید درحال اجراست، پذیرای دکتر قطب الدین صادقی، تینا پاکروان به همراه جمعی از هنرمندان تئاتر، سینما و تلویزیون کشورمان شد.

به گزارش بینەر به نقل از پايگاه اطلاع رسانی تئاتر، نمایش «میلاد یک رویا» که از هفتم دی ماه در خانه ی نمایش اداره ی برنامه های تئاتر اجرای خود را آغاز کرده بود، شب گذشته مراسم افتتاحیه ای نمایش را برگزار و میزبان دکتر قطب الدین صادقی و تینا پاکروان، تهیه کننده، نویسنده، کارگردان و بازیگر سینما بود.

برپایه ی این گزارش، شب گذشته هنرمندان دیگری چون کیوان نخعی مدیر روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، محسن سراجی نویسنده و کارگردان، اصغر خلیلی نویسنده و کارگردان تئاتر، مهدی زمین پرداز بازیگر تئاتر و تلویزیون، نسیم سیگارودی طراح صحنه و لباس، مهدی بقائیان گوینده ی رادیو، مجتبی دربندی، ساناز خلیلیان، علی بهرامی، حمیدرضا کاظمی پور، حامد نظامی، مائده کیوانی، لیلا حقانی، مصطفی جنتی و سمیه صباغ به تماشای نمایش «میلاد یک رویا» نشستند.

نمایش "میلاد یک رویا" نوشته ی کاظم عینعلی و تازه ترین اثر گروه نمایشی «نگاه» است که با بازی الهه پورجمشید، سحرناز عباس زاده، مهبد قناعت پیشه، امین وحیدی پور، نیما جمالی، عاطفه فرهنگی، درسا صانعی و امیرمحمد رجبی در خانه ی نمایش اجرا می شود.

علاقمندان به تماشای این نمایش می توانند هر روز ساعت ۱۸ به خانه ی نمایش اداره ی برنامه های تئاتر به نشانی تهران، میدان فردوسی، خیابان شهید موسوی، کوچه شهید محمدآقا، پلاک ۳۴ مراجعه کنند و به مدت شصت دقیقه به تماشای «میلاد یک رویا» بنشینند.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

در سرزمین هنر جایی برای داعش نیست

برحسب اتفاق با جوانی مهابادی که راننده ی تریلر 18 چرخ بود، آشنا شدم و این بسیار هیجان انگیز بود که در بزرگراههای پراز "غربت و ترافیک" تهران برای اولین بار سوار بر تریلر شوم. در فاصله ای که مسیری را با هم طی کردیم از خودش گفت که عاشق دختر کوچکش ساینا است و هرشب به عشق دیدن دوباره ی او مسیرهای طولانی برایش کوتاه می شود و اسمش را بر روی ماشینش نوشته است و من چیزی نگفتم. از ماشینش گفت که روی شیشه اش نوشته است کردستان و پشت آن نوشته مهاباد و هر کجای ایران می رود با او از زیبایی های کردستان می گویند؛ از طبیعت پرتنوع و از مردم کم توقعش، از درستی و راستی مردمانش و از پیچ و تاب های گردنه های پر پیچ کوهستان هایش؛ گفت و گفت و من چیزی نگفتم. از حال این روزهایش هم گفت. با لحن غمگینانه ای که سنگینی فاجعه ای را یدک می کشید: امروز که برای آوردن بار به تهران می آمدم با خودم گفتم نکند این واژه ی کردستان روی شیشه ی ماشین برای مردم آزار دهنده باشد؟ نکند یکی از بازماندگان آن خانواده ها مرا ببیند؛ او چه فکری خواهد کرد؟ چگونه به او بگویم اگر داعش در آن روز سیاه ، فرزند و همسر و پدرت را در مجلس نشانه گرفت، همان روز تمام هویت هزاران ساله ی مرا نیز نشانه گرفته بود. چگونه به او بگویم که اولین تیرهای داعشیان در جهان به سمت کردها شلیک شد و بزرگترین ارتش مردان و زنان غیرنظامی را همان کردها علیه داعشیان در فاصله ای نزدیک از این سرزمین آرام شکل دادند که تحسین جهانیان را برانگیخت؟ چگونه این ها را به کسی بگویم که عزیزش را از دست داده است؟ آنهم نه در جنگ بلکه در یک روزی که می توانست بسیار بسیار معمولی باشد و در هیچ تقویمی به یاد نماند.  من همچنان چیزی نگفتم و او غمی در صدایش بود. می گفت بعد از حمله ی وحشیانه ی داعشیان به تهران، این احساس بد را با خود شهر به شهر می برد و پاسخی برای آن نمی یابد که چرا این گونه شد. به جایی رسیدیم که دیگر تریلر حق تردد نداشت و باید از هم جدا می شدیم. دیگرسوار تریلر شدن برایم هیجان انگیز نبود. دیگر هیچ چیزی هیجان نداشت. غم صدای جوان مهابادی که واژه های کردستان، مهاباد و ساینا تمام مفهوم او از زندگی بود همه ی هیجانات زندگی ام را به یکباره نابود کرد. در مسیری که دیگر تریلر حق تردد نداشت حوصله ی سوار شدن به تاکسی هم نداشتم و پیاده مسیری را رفتم. به حرف های آن جوان فکر می کردم و تازه یادم افتاد که چرا من چیزی نگفتم. چرا به او نگفتم که همه، کردستانیان را جنگجویانی شجاع علیه داعش می دانند که حتی موقع سوخته شدن در قفس آتش و بریده شدن سر به دست جلادان داعشی سرخم فرو ...
css.php