رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٣۴(°C)
    وزش باد ١٨(mph)
    فشار ٢۵.٣٠(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٣٠(in)
ابراز تاسف هنرمند سرشناس مهابادی از درگذشت عروسک گردان كلاه قرمزی:

تکنیک عروسک‌گردانی فنی‌زاده منحصر به فرد بود

مدرس و هنرمند پیشکسوت تئاتر عروسکی با ابراز تاسف از درگذشت دنیا فنی زاده از ویژگی های فنی و اخلاقی این هنرمند فقید نمایش عروسکی سخن گفت.

به گزارش بینەر و بە نقل از مهر، دنیا فنی‌زاده هنرمند تئاتر عروسکی و عروسک‌گردان «کلاه قرمزی» که از سرطان رنج می‌برد، سرانجام صبح امروز ۸ دی‌ماه در بیمارستان از دنیا رفت.
حسن دادشکر مدرس و هنرمند پیشکسوت تئاتر عروسکی با ابراز تاسف از فقدان اين هنرمند بیان کرد: زنده‌یاد دنیا فنی‌زاده یکی از هنرمندان فعال نمایش عروسکی بود که به زعم بنده به لحاظ تکنیک عروسک‌گردانی یکی از بهترین‌های این عرصه بودند و من فکر می‌کنم این تکنیک بالا و اعجاب‌انگیز عروسک‌گردانی در ژن این هنرمند وجود داشت همان‌طور که پدرش مرحوم پرویز فنی زاده نیز در حوزه بازیگری منحصر به فرد بود.
اين هنرمند مهابادی در ادامه خاطر نشان كرد: او علاوه بر توانایی‌های منحصر به فردی که در حوزه عروسک‌گردانی داشت از خلاقیت بسیار شگفت انگیزی نیز برخوردار بود که برای من همواره جالب توجه بود. من به خاطر دارم که در اوایلی که مجموعه «کلاه قرمزی» از تلویزیون پخش می‌شد تمامی میزانسن ها و حرکت عروسک ها روی صحنه بر اساس حرکت های خلاقه ای که وی طراحی می کرد، چیده می شد.
این نویسنده و کارگردان تئاتر عروسکی در پایان تصریح کرد: زنده‌یاد دنیا فنی زاده یکی از با اخلاق ترین، آرام ترین، متین ترین و فروتن ترین هنرمندان حوزه نمایش عروسکی بود که همه اهالی تئاتر عروسکی او را با این ویژگی های اخلاقی می شناختند. او هنرمندی بود که با هر کارگردانی کار نمی کرد و همواره با کارگردانانی همکاری می کرد که به عروسک گردانانش اجازه خلاقیت می دهند. او هنرمند بسیار مستعدی بود که بنده واقعا از خبر درگذشت او شوکه شدم و از خداوند مهربان علو درجات الهی را خواستارم. درگذشت ایشان ضایعه بسیار تاسف باری برای نمایش عروسکی کشور است که من به سهم خودم به خانواده این هنرمند تسلیت می گویم.

پايگاه هنری بینەر، درگذشت زنده ياد دنيا فنی زادە را به خانواده ايشان و جامعه هنری تسليت عرض می نماید.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php