رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • الإثنين ۱۴ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Monday 21 January
    مهاباد لطیف
    (°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.٧٠(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٧٠(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
بهمن ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
« دی    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

افراسياب جمالی (به بهانه نمايش پاكيزه در مريوان):

سال ۱۹۸۸ در عراق یادآور یکی از فاجعه بارترین رویدادهای تاریخ بشر است، در این سالها دولث بعثی صدام طی عملیاتی در شمال عراق بنام انفال به تخریب چندین هزار روستا و کشتن بیش از دویست هزار انسان نمود و در این میان آنچه فاجعه بار بود کشتار انسانها بی دفاعی که مرگ را روزانه به چشم نظاره می کردند، مردان در گورهای دسته جمعی بصورت زنده دفن می شدند، زنانشان همچون اموال غارت و به زندانها منتقل می شدند تجاوز جنسی و کشتار جزو کار روزانه در زندانها بود کودکان بیمار خوراک سگها می شدند، و زنان و کودکان زیادی به مبالغ ناچیز در بازارهای کشورهای عرب فروخته شدند آنچه که در این میان تیره تر و تراژیک بود ستم و تجاوز جنسی بر زنان بود که به آنان همچون اموال مردان و امری جنسی نگریسته می شد و از این بابت ستمی مضاعف بر جسم آنان روا داشته می شد ستمی یادگار قرنها تجاوز و شکنجه و آزار جنسی زنانی که همچون کالا با آنها معامله می شد.

هفته گذشته در شهر مریوان نمایشی مونولوگ نوشته تریفه کریمیان و کارگردانی کریم خاوری بنام پاکیزه در چند شب محدود اجرا گردید، پاکیزه روایت زنانی بود که در جریان انفال مورد تجاوز واقع شده و هر روز می مردند، خودکشی می کردند و کشته می شدند، پاکیزه بازنمایی مه آلودی از روایتی فاجعه بار بود که از دو ستم برزنان روایت میکرد ستم اول زبانی و نژادی و ملی بود و خصومتی که بعد از شکل گیری بعث در میان اعراب برعلیه کوردها سیستماتیک و رادیکال اجرا گردید و انسانهای بیشماری در عراق به خاطر عرب سنی نبودن کشته شدند و ستم دوم جنسی بود و در میان هزاران خانواده که مورد کشتار و انفال واقع شدند زنان همچون اموال مردان با آنها معامله گردید و قبل از آنکه کشته شوند مورد تجاوز واقع شدند.

در جریان نمایش پاکیزه به غیر از هدف و یا در واقع روایت رسمی نمایش نامه، گاه به گاه در سکانس های مختلف به راحتی می شد روایت ظلم و ستم بر زنان در خاورمیانه را مشاهده کرد هرچند شاید مدنظر نویسنده و کارگردان نبوده باشد، ازدواج های اجباری، شوهران شرعی و قانونی و ذهنیت مردسالار و نگاه کالایی و اموالی به زن میراثی است که قرن ها زن در مالکیت و ابزار رضایت و ارضاء تعریف کرده است، و این نمایش به شکلی روایتگر این تجاوزها بود اما این باربصورت رسمی و قانونی و تاریخ پر است از این روایت های خاموش و تراژیک که هیچگاه از اندرونی و حرم محافظت شده خانواده بیرون نیامده و با قربانی در خاک مدفون شده است و چندی پیش جسم ویران شده دو زن افغان روایتی از این تجاوزها بود که رسانه های دنیا آنرا نمایش دادند.

با اینکه پاکیزه به شکلی زیبایی شناسانه سعی در بازنمایی این تراژدی دردناک نموده بود و اتفاقا زیاده از حد به بعد زیبایی شناسی آن تکیه کرده بود اما به گمانم اینگونه تاکید هیچوقت نمی تواند عمق فاجعه را نشان دهد و البته پاکیزه می توانست در ابتدای نمایش در چندجمله ای روایت انفال و پاکیزه را از زبان روای و سوم شخص بیان می کرد.

ولی انگار خواسته بودند در طول نمایش این نشانه ها را به مخاطب بدهند اما به باور من این امر در طول نمایش ضعیف بود و اگر مخاطبی ناآشنا به مساله انفال نمایش را دیده بود بسیار سخت بود بتواند دورنمایی کلی از روایت را به دست بیاورد.

استفاده از یک بازیگر و یک صحنه در ضعیف نشان دادن عمق ماجرای تجاوز تاثیر فراوانی گذاشته بود، هیاهوی انفال شدگان و آمد و رفت جانیان و صدای تیراندازی و … به همراه ندای درون و روای نتوانسته بود عدم حضور نقش های دیگر و صحنه های متفاوت را پر نماید و بنظر می رسد پرداختن به چهارسوی واقعه می توانست ضمن حفظ ابعاد زیبایی شناختی نمایش به نمایش هرچه بهتر عمق فاجعه کمک نماید، بدون شک آنچه بر زنان انفال شده در زندان ها و اردوگاههای مرگ توپزاوا و نوگره سلمان گذشته است در یک نمایش بر روی سکوی تئاتر قابل بیان نیست و قطعا داشتن چنین انتظار بدور از درکی عقلانی از وسعت و عمق فاجعه و کوتاهی و محدودیت نمایش است، اما پرداختن به موضوعات تاریخی در نمایش نیازمند مطالعه و احاطه کامل بر موضوع و تلاش برای بازنمایی هنری آن است و بنظر می رسد نویسنده و کارگردان و بازیگر پاکیزه در پی این امر بوده اند و اتفاقا پرداختن به این فاجعه غم انگیز و روایت ستم مضاعف بر زنان در یک عملیات نظامی در خاورمیانه قابل توجه است و نشان از استمرار این ستم در زندگی کنونی ماست و به نحوی ما را با وضعیت زنان در جامعه امروزمان پیوند می دهد. آنچه در جریان شنگال بر سر زنان ایزدی توسط داعش آورده شد ادامه همان تجاوز و فاجعه بود و نادیا مراد نمونه این قربانیان بود که به طرز رقت باری جایزه صلح نوبل بخاطر قربانی شدن به وی داده شد و در نقطه عاملیت و کنش عقلانی و شجاعانه زنان کورد در کوبانی و دیگر شهرهای کوردنشین سوریه در مسلح شدن و جنگ با داعش نقطه امیدی است برای رهایی از این ستم مضاعف که نه تنها دیده نشد بلکه شاهد تجاوز حتی به جنازه آنان توسط داعشیان و شبه نظامیان دولت ترکیه بودیم و قطعا در آینده هم شاهد این گونه حوادث تلخ و دردناک خواهیم بود، سوژگی و ایجاد عاملیت در زنان یعنی آگاه شدن از وضعیت و جایگاه خویش و این تنها راهی است که آنان را همچون و در کنار مردان قرار می دهد تا در مواجهه با ظلم و ستم به کنش عقلانی بپردازند
اما در پاکیزه آنچه بازنمایی شده بود مه آلود و در هاله ای از ناگفته های بسیار بود و نمی بایست عمق فاجعه و ابعاد گوناگون این ستم را قربانی زیبایی شناسی هنری و طبع امروزی مخاطب نمود و از نمایش زشتی و پلیدی و آن خوی متجاوز هراسی به دل راه نداد. بطور کلی پاکیزه نمایشی بود با موضوعی خاص که ارزش چندین بار دیدن را داشت و نگاه خاص کریم خاوری و تریفه کریمیان و بازی کژان اسدی به موضوع قابل ستایش و تقدیر است.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

نگاهی به جشنواره نمایشنامه خوانی مهاباد

هیاهوی بسیار برای … ؟

چند روزی از پایان جشنواره نمایشنامه خوانی مهاباد که اولین دوره ی خود را طی کرد نمی گذرد. اکنون شاید بهترین زمان برای نقد و بررسی رویکرد این جشنواره باشد. گرچه این انتقادها از همان زمان علنی شدن بحث جشنواره قابل طرح بود، اما به جهت حمایت از برگزاری و جلوگیری از شائبه های مختلف، این نقد به بعد از برگزاری موکول شد تا پیش داوری اشتباهی صورت نگرفته باشد. اولین موضوع قابل بحث عنوان جشنواره است که از دو عبارت متفاوت اما با زمینه ی مشابه برخوردار است. نمایشنامه خوانی یا اجرا خوانی؟ آنچه که مدت ها در ایران با عنوان نمایشنامه خوانی شناخته می شد، بیشتر دلالت بر خوانش نمایشنامه توسط چند بازیگر(و گاه یک بازیگر) نشسته بر صندلی و با متن در دست بود. کم کم این شکل نشستن صرف، تغییراتی پیدا کرد و بازیگران به صورت ایستاده و یا به اشکال مختلف و با بهره گیری از دکور بسیار ساده، نور و صدا (در حد محدود) به خوانش نمایشنامه پرداختند و به نوعی اجراخوانی قلمداد شد. در واقع اجراخوانی ما به ازای script-in-hand performance مورد استفاده قرار گرفت. تقریبا تعریف دقیق و مشخصی از شکل و تاریخچه ی نمایشنامه خوانی نمی توان یافت و تعاریف و توضیحات متفاوتی برای آن ارائه شده است. با این حال دو نکته ی اساسی وجه مشترک همه ی این تعاریف است. نمایشنامه خوانی برای خوانش اثر نو و اجرا نشده ی نویسنده توسط نویسنده و یا بازیگران شکل گرفته است که این امر نیز برای دو مقصود صورت می گیرد. یا نویسنده در حال معرفی نمایشنامه ی خود به کارگردانان و کمپانی های تولید تئاتر است، یا نویسنده قصد دارد با خوانش آن با بازخورد مخاطب آشنا شده و نمایشنامه اش را براساس این بازخورد بازنویسی نماید. حالت کلی دوم مربوط به خوانش نمایشنامه های یک نویسنده به صورت رپرتواری است. به این معنا که مثلا مجموعه ای از آثار شکسپیر توسط گروههای مختلف به منظور بررسی آن آثار در زمانی مشخص خوانده می شود. در هر دو حالت کلی ، جنبه ی ادبیات نمایشی بر جنبه ی اجرایی غالب است. با این حال این غلبه ی ادبیاتی معمولا در شکل اول که بیشتر به منظور معرفی اثر صورت می گیرد، نمود بیشتری دارد و می توان آن را نمایشنامه خوانی در نظر گرفت. در شکل دوم که جنبه ی آموزشی و یا پژوهشی آن بیشتر مور توجه است و در بسیاری از مدارس تئاتری جهان با استفاده از همین شیوه ی در یک فصل مشخص آثاری از نویسنده ای مشخص مورد خوانش قرار می گیرد، می توان به شاخصه های اجراخوانی (یا نمایش با متن در دست) نزدیک شد تا جنبه هایی اجرایی نمایشنامه نیز مورد توجه قرار گیرد. طبیعتا هیچ کدام از این روش ها یک قانون غیرقابل تغییر نیست و تداخل آن در یک دیگر امکان پذیر است. اما معمولا برای بررسی پدیدهای علوم انسانی می بایست یک عرف و تعریف مشخص را برای جلوگیری از پراکندگی بحث ...

وعده گاه مسئولین

روز شمار عنوان وعده
748
روز گذشته
آیا سینمای مهاباد دوباره بازگشایی می شود؟
css.php