رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
  • الثلاثاء ۲ شوال ۱۴۳۸
  • 2017 Tuesday 27 June
    مهاباد لطیف
    ١٨(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۵۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۵۴(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
تیر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
  • سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۶
  • کد خبر : 3116
  • مشاهده : 259 بازدید
  • س.ت » موسیقی
  • چاپ خبر : هنرمند مهابادی تماشاگران را به ذوق آورد
فستیوال موسیقی مقامی با درخشش «هنرمندان كرد» برگزار شد:

هنرمند مهابادی تماشاگران را به ذوق آورد

فستیوال موسیقی مقامی ایرانی در خانه نمایش «دا» برگزار شد.

به گزارش بینەر به نقل از روابط عمومی فستیوال موسیقی مقامی ایرانی، فستیوال یادشده با رویکرد موسیقی مقامی و اسطوره‌ای ایران در هر فصل برگزار می‌شود و روز گذشته (۱۳ دی‌ماه) نیز با اجرای موسیقی نواحی ایران همراه بود. 
مهمان ویژه این فستیوال، «آراز باخوشی» از اساتید ترکمن بود که همراه دیگر اعضای گروه «دستگام» به اجرای رقص خنجر و آوازخوانی پرداخت و با استقبال تماشاگران مواجه شد.
هيرش آرمند، افشین درخشش، پدرام ابراهیمی، روزبه علیزاده و بابک اسکندری از دیگر اعضای این گروه بودند که در پایان اجرای‌شان با لوح و هدایایی مورد تجلیل قرار گرفتند. پس از این، رامیار اوتمیشی از منطقه کرمانجی خراسان به اجرای قطعه‌های محلی پرداخت و سپس نوبت به کیخسرو دهقان رسید تا به شاهنامه‌خوانی بپردازد.
یاسر گرجی از مازندران و فرشاد حقیقی از کرمانشاه هم نوازنده قطعاتی از موسیقی دیار خود بودند و به این ترتیب روز اول فستیوال ایوان به پایان رسید.
در روز دوم و از ساعت ۱۶ سمیناری با موضوع «تاریخچه ردیف‌های آوازی موسیقی سنتی ایرانی» برگزار شد که فرشته امینی آملی، کارشناس و پژوهشگر موسیقی درباره اهمیت شناخت و حفظ میراث گران‌بهای موسیقی مقامی سخن گفت.
در ادامه، شورش محمودی از منطقه مکريان کردستان روی صحنه آمد و پس از او، نوبت به عبدالله عبدی از موسیقی‌دانان جوان تربت جام رسید تا با نوازندگی و خوانندگی، تماشاگران را به ذوق آورد. پایان‌بخش برنامه‌های فستیوال ایوان، گروه دف‌نوازی دوار به سرپرستی محسن تقی‌نژاد بود که در روز تولد پیامبر اسلام (ص) به مولودی‌خوانی پرداختند.  
کسرا شاهینی، تهیه‌کننده این فستیوال نیز از عزم خود و همکارانش برای ادامه این برنامه در فصل‌های پیش رو گفت و وحید مسعودی، دبیر فستیوال هم از برنامه‌های متنوع دیگر برای مرور و بازخوانی قطعه‌های اصیل و ماندگار موسیقی مقامی در آینده خبر داد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

در سرزمین هنر جایی برای داعش نیست

برحسب اتفاق با جوانی مهابادی که راننده ی تریلر 18 چرخ بود، آشنا شدم و این بسیار هیجان انگیز بود که در بزرگراههای پراز "غربت و ترافیک" تهران برای اولین بار سوار بر تریلر شوم. در فاصله ای که مسیری را با هم طی کردیم از خودش گفت که عاشق دختر کوچکش ساینا است و هرشب به عشق دیدن دوباره ی او مسیرهای طولانی برایش کوتاه می شود و اسمش را بر روی ماشینش نوشته است و من چیزی نگفتم. از ماشینش گفت که روی شیشه اش نوشته است کردستان و پشت آن نوشته مهاباد و هر کجای ایران می رود با او از زیبایی های کردستان می گویند؛ از طبیعت پرتنوع و از مردم کم توقعش، از درستی و راستی مردمانش و از پیچ و تاب های گردنه های پر پیچ کوهستان هایش؛ گفت و گفت و من چیزی نگفتم. از حال این روزهایش هم گفت. با لحن غمگینانه ای که سنگینی فاجعه ای را یدک می کشید: امروز که برای آوردن بار به تهران می آمدم با خودم گفتم نکند این واژه ی کردستان روی شیشه ی ماشین برای مردم آزار دهنده باشد؟ نکند یکی از بازماندگان آن خانواده ها مرا ببیند؛ او چه فکری خواهد کرد؟ چگونه به او بگویم اگر داعش در آن روز سیاه ، فرزند و همسر و پدرت را در مجلس نشانه گرفت، همان روز تمام هویت هزاران ساله ی مرا نیز نشانه گرفته بود. چگونه به او بگویم که اولین تیرهای داعشیان در جهان به سمت کردها شلیک شد و بزرگترین ارتش مردان و زنان غیرنظامی را همان کردها علیه داعشیان در فاصله ای نزدیک از این سرزمین آرام شکل دادند که تحسین جهانیان را برانگیخت؟ چگونه این ها را به کسی بگویم که عزیزش را از دست داده است؟ آنهم نه در جنگ بلکه در یک روزی که می توانست بسیار بسیار معمولی باشد و در هیچ تقویمی به یاد نماند.  من همچنان چیزی نگفتم و او غمی در صدایش بود. می گفت بعد از حمله ی وحشیانه ی داعشیان به تهران، این احساس بد را با خود شهر به شهر می برد و پاسخی برای آن نمی یابد که چرا این گونه شد. به جایی رسیدیم که دیگر تریلر حق تردد نداشت و باید از هم جدا می شدیم. دیگرسوار تریلر شدن برایم هیجان انگیز نبود. دیگر هیچ چیزی هیجان نداشت. غم صدای جوان مهابادی که واژه های کردستان، مهاباد و ساینا تمام مفهوم او از زندگی بود همه ی هیجانات زندگی ام را به یکباره نابود کرد. در مسیری که دیگر تریلر حق تردد نداشت حوصله ی سوار شدن به تاکسی هم نداشتم و پیاده مسیری را رفتم. به حرف های آن جوان فکر می کردم و تازه یادم افتاد که چرا من چیزی نگفتم. چرا به او نگفتم که همه، کردستانیان را جنگجویانی شجاع علیه داعش می دانند که حتی موقع سوخته شدن در قفس آتش و بریده شدن سر به دست جلادان داعشی سرخم فرو ...
css.php