رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)
  • دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۸
  • کد خبر : 3104
  • مشاهده : 170 بازدید
  • س.ت » سینما
  • چاپ خبر : «كچ» بهترين فيلم كوتاه جشنواره «چشم سوم» شد

فیلم‌کوتاه «کچ» به کارگردانی مهرداد حسنی و از تولیدات انجمن سینمای جوانان ایران، موفق به کسب جایزه بهترین فیلم کوتاه پانزدهمین دوره جشنواره فیلم چشم سوم هند شد.

به گزارش بینەر به نقل از روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران، در مراسم پایانی این جشنواره، هیات داوران جشنواره جایزه بهترین فیلم کوتاه را از میان فیلم‌های حاضر به فیلم‌کوتاه «کچ» (دختر) از ایران اهدا کردند.

این جشنواره از سال ۲۰۰۲ توسط بنیاد فیلم آسیا برگزار می‌شود و هدف آن تبلیغ فرهنگ آسیایی در داخل آسیا و ایجاد درک بیشتری بین مردم آسیا در مورد صلح، هماهنگی و توسعه است.

جشنواره چشم سوم مختص فیلم‌های کارگردان‌های آسیایی است و در بخش‌های رقابتی مسابقه فیلم‌های بلند اول و دوم و مسابقه فیلم‌های کوتاه و بخش‌های جنبی چون مناظر آسیا، زنان فیلم‌ساز، اساتید سینمای آسیا و… فیلم‌ها را به رقابت می‌گذارد.

فیلم‌های کوتاه «تو فقط مادر من باش» به کارگردانی رقیه توکلی، «کچ» به کارگردانی مهرداد حسنی و «مدوخ» به کارگردانی بهروز روستایی نمایندگان ایران در بخش مسابقه پانزدهمین دوره جشنواره فیلم آسیایی چشم سوم بودند.

پانزدهمین دوره این جشنواره ۱۵ تا ۲۲ دسامبر برابر با ۲۵ آذر تا ۲ دی در شهر بمبئی هند برگزار شد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php