رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
  • الثلاثاء ۲ شوال ۱۴۳۸
  • 2017 Tuesday 27 June
    مهاباد لطیف
    ١٨(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۵۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۵۴(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
تیر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
  • سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۴
  • کد خبر : 3111
  • مشاهده : 193 بازدید
  • تئاتر » س.ت
  • چاپ خبر : راهیابی نمایشی از كرمانشاه و کردستان به سی و پنجمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر

«پستو» به نویسندگی باقر سروش و کارگردانی مشترک کامران جباری و سید حسین موسوی کاری از گروه «چرک نویس» از شهر بیجار کردستان و ‪ «گاهی» به نویسندگی آرش عباسی و کارگردانی مشترک محمدرضا درند و سعید زندی کاری از گروه «بازی» از شهر کرمانشاه جزو آثار راه یافته برای حضور در بخش مرور تئا‌تر ایران و فجر استانی سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی تئا‌تر فجر معرفی شدند.

به گزارش بینەر به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان، گروه انتخاب آثار برگزیده جشنواره‌های تئا‌تر استان‌های کشور، متشکل از افسانه ماهیان، ایرج راد، یونس آبسالان، محسن قصابیان و اتابک نادری، پس از ارزیابی آثار متقاضی این بخش، برگزیدگان خود را در ۲ بخش آثار راه یافته به بخش مرور تئا‌تر ایران و همچنین آثار معرفی شده به فجر استانی انتخاب کردند‪.‬


 آثار راه یافته به بخش مرور تئا‌تر ایران (جشنواره فجر):


‪ «‬آبگوشت زهرماری» به نویسندگی آرش آبسالان و کارگردانی قاسم لطفی خواجه پاشا از گروه «تم» از شهر ارومیه
‪ «‬بیستون می‌تازد» به نویسندگی و کارگردانی امین رضایی از گروه «کوپن نوین» از شهر مشهد
‪ «‬پستو» به نویسندگی باقر سروش و کارگردانی مشترک کامران جباری و سید حسین موسوی از گروه «چرک نویس» از شهر بیجار
‪ «‬پنجاه و چهارمین سالگرد…» به نویسندگی و کارگردانی آرمین حمدی‌پور کاری از گروه «طلوع در آینه» از شیراز
‪ «‬تو را از من گرفتی» به نویسندگی و کارگردانی اکبر صادقی از گروه «باربد» از شهر بیله سوار
‪ «‬جزیره» به نویسندگی داریوش علیزاده و کارگردانی سعید دشتی از گروه «هویت» از شهر کرج (مشروط‪)‬
‪ «‬جی» به نویسندگی کیوان می‌رمحمدی و کارگردانی صادق نصیری از گروه «آرسو» از شهر یزد
‪ «‬چند خوان رستم» به نویسندگی مشترک احسان و علیرضا رحیم‌ دل و کارگردانی علیرضا رحیم دل کاری از گروه «آئینه» از شهر پاکدشت
‪ «‬دو به دل» به نویسندگی جلیل امیری و کارگردانی سامان پهلوانی از گروه «شهر ایران» از شهر جیرفت (مشروط‪)‬
‪ «‬رسوب» به نویسندگی و کارگردانی مسعود عقلی از گروه «شمایل» از شهر مشهد
‪ «‬سرنوشت نابهنگام زنی که…» به نویسندگی و کارگردانی سیاوش عالی‌پور از گروه «بابوشکا» از اهواز
‪ «‬قاقمان» به نویسندگی حامد مکملی و کارگردانی مرتضی نجفی از گروه «نگاه نو» شهر قزوین
‪ «‬گاهی» به نویسندگی آرش عباسی و کارگردانی مشترک محمدرضا درند و سعید زندی کاری از گروه «بازی» از شهر کرمانشاه
‪ «‬مجلس مچاله خوانی» به نویسندگی و کارگردانی سجاد طهماسبی از گروه «قاب خالی» از شهر تویسرکان
‪ «‬همه دختران من» به نویسندگی مشترک جواد روستایی و محمد قاسمی و کارگردانی جواد روستایی از گروه «بچه‌های شرقی» از شهر ساوه

‪ ‬۶۰‪ ‬اثر برگزیده جشنواره‌های تئا‌تر استان‌ها که شهریور و مهر ماه در ۳۲ استان کشور برگزار شد، به همایش استانی راه یافتند. آثار شرکت کننده در این همایش توسط گروه انتخاب کننده با حضور کارگردان‌ها در تالار مشاهیر تئا‌تر شهر مورد ارزیابی قرار گرفت و در ‌‌نهایت بر اساس کیفیت آثار از بین این ۶۰ اثر، ۱۲ نمایش برای حضور قطعی و ۳ اثر به منظور ایجاد فرصت اجرایی در بخش مرور فجر انتخاب شدند. ضمن اینکه ۱۴ اثر نامبرده دیگر هم به بخش فجر استانی که در استانهای میزبان جشنواره برگزار می‌شود، راه پیدا کرده‌اند که از میان آن‌ها ۱۲ اثر به طور قطعی و ۲ اثر هم مشروط پذیرفته شده‌اند‪.‬

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

در سرزمین هنر جایی برای داعش نیست

برحسب اتفاق با جوانی مهابادی که راننده ی تریلر 18 چرخ بود، آشنا شدم و این بسیار هیجان انگیز بود که در بزرگراههای پراز "غربت و ترافیک" تهران برای اولین بار سوار بر تریلر شوم. در فاصله ای که مسیری را با هم طی کردیم از خودش گفت که عاشق دختر کوچکش ساینا است و هرشب به عشق دیدن دوباره ی او مسیرهای طولانی برایش کوتاه می شود و اسمش را بر روی ماشینش نوشته است و من چیزی نگفتم. از ماشینش گفت که روی شیشه اش نوشته است کردستان و پشت آن نوشته مهاباد و هر کجای ایران می رود با او از زیبایی های کردستان می گویند؛ از طبیعت پرتنوع و از مردم کم توقعش، از درستی و راستی مردمانش و از پیچ و تاب های گردنه های پر پیچ کوهستان هایش؛ گفت و گفت و من چیزی نگفتم. از حال این روزهایش هم گفت. با لحن غمگینانه ای که سنگینی فاجعه ای را یدک می کشید: امروز که برای آوردن بار به تهران می آمدم با خودم گفتم نکند این واژه ی کردستان روی شیشه ی ماشین برای مردم آزار دهنده باشد؟ نکند یکی از بازماندگان آن خانواده ها مرا ببیند؛ او چه فکری خواهد کرد؟ چگونه به او بگویم اگر داعش در آن روز سیاه ، فرزند و همسر و پدرت را در مجلس نشانه گرفت، همان روز تمام هویت هزاران ساله ی مرا نیز نشانه گرفته بود. چگونه به او بگویم که اولین تیرهای داعشیان در جهان به سمت کردها شلیک شد و بزرگترین ارتش مردان و زنان غیرنظامی را همان کردها علیه داعشیان در فاصله ای نزدیک از این سرزمین آرام شکل دادند که تحسین جهانیان را برانگیخت؟ چگونه این ها را به کسی بگویم که عزیزش را از دست داده است؟ آنهم نه در جنگ بلکه در یک روزی که می توانست بسیار بسیار معمولی باشد و در هیچ تقویمی به یاد نماند.  من همچنان چیزی نگفتم و او غمی در صدایش بود. می گفت بعد از حمله ی وحشیانه ی داعشیان به تهران، این احساس بد را با خود شهر به شهر می برد و پاسخی برای آن نمی یابد که چرا این گونه شد. به جایی رسیدیم که دیگر تریلر حق تردد نداشت و باید از هم جدا می شدیم. دیگرسوار تریلر شدن برایم هیجان انگیز نبود. دیگر هیچ چیزی هیجان نداشت. غم صدای جوان مهابادی که واژه های کردستان، مهاباد و ساینا تمام مفهوم او از زندگی بود همه ی هیجانات زندگی ام را به یکباره نابود کرد. در مسیری که دیگر تریلر حق تردد نداشت حوصله ی سوار شدن به تاکسی هم نداشتم و پیاده مسیری را رفتم. به حرف های آن جوان فکر می کردم و تازه یادم افتاد که چرا من چیزی نگفتم. چرا به او نگفتم که همه، کردستانیان را جنگجویانی شجاع علیه داعش می دانند که حتی موقع سوخته شدن در قفس آتش و بریده شدن سر به دست جلادان داعشی سرخم فرو ...
css.php