رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)
  • پنج شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۴۹
  • کد خبر : 3239
  • مشاهده : 254 بازدید
  • س.ت » سینما » مصاحبه
  • چاپ خبر : به ساخت فيلم بلند در آينده فكر می كنم
گفت و گوی بینەر با كارگردان جوان سقزی؛

به ساخت فيلم بلند در آينده فكر می كنم

سامان حسين پور، كارگردان جوان سقزی، فعالیت خود را در کامیاران از سال ١٣٨٥ با بازیگری در تئاتر شروع کرد و بعد از آن در بیست و دومین جشنواره فیلم کودک به عنوان داور نوجوان حضور پیدا کرد و اولین فیلم دانش آموزی خود را با عنوان بلوتوث ساخت و در جشنواره کشوری قاصدک تندیس نقره کارگردانی را بدست آورد. از آن پس بود که به رشته فیلمسازی روی آورد و در رشته تصویربرداری ادامه تحصیل داد. در این دوره از تحصیلات به فعالیتش در فیلمسازی ادامه داد و در بیش از ٢٠ پروژه فیلم کوتاه حضور داشت که از نویسندگی، تدوینگری، تصویربرداری و کارگردانی گرفته تا دستیاری کارگردانی، دستیاری تصویربرداری و منشی صحنه. همچنین در روزنامه هایی همانند همشهری به عنوان خبرنگار افتخاری فعالیت داشتە و چندین جایزه داستان نویسی کشوری و استانی را دریافت کردە است. اولین فیلم حرفه ای خود را در دوران دانشجویی اش ساخت با عنوان «یک – هیچ» و در چندین جشنواره داخلی و خارجی با این فیلم حضور پیدا کرد.
حسین پور تاکنون چهار فیلم کوتاه داستانی «یک هیچ» (١٣٩٢)، «برگ های پاییزی» (١٣٩٣)، «ماهی» (١٣٩٤) و «مردی که یادش می رفت نفس بکشد» (١٣٩٥) را کارگردانی کرده است.
درخشش اين كارگردان جوان كردستانی در جشنواره های داخلی و خارجی بهانەای شد برای ترتيب يک گفتگوی كوتاه.

از چه زمانی به سمت فیلمسازی گرایش پیدا کردید و دلیل آن چه بود؟

سال ١٣٨٦ بود که در کانون پرورش فکری کامیاران اولین فیلم کوتاه گروهیمان را ساختیم، با کمک مربی کانون آقای جبار شافعی زاده و راهنمایی هایش به این رشته بیشتر علاقمند شدم. من به دلیل شغل پدرم که کارمند است در چند شهر مختلف دوران کودکی و نوجوانی خود را گذراندم با اینکه متولد سقز هستم اما ٣ سال در تبریز، ١٠ سال در کامیاران و هم اکنون در سنندج هستم. تمام علاقه هنری من در کانون پرورش فکری کامیاران شکل گرفت که کلاس های داستان نویسی، شعر، نقاشی و … را می گذراندیم و فضای شادی را برایمان ایجاد کرده بودند. شاید علاقه اکنون من به سینما به همان دلیل است که به دنبال فضایی هستم که صلح، خوبی و شادی را بیابم مثل دوران کودکی.

بیشتر آثاری که در این مدت فعالیت نوشته اید در چه فضایی می گذرد و شامل چه موضوعاتی است؟ چه چیزی معمولا شما را به سمت توجه به یک موضوع و نهایت نگارش آن به صورت فیلمنامه می برد؟

بیشتر آثار من تاکنون موضوع و محوریتش کودک بوده و شاید به این دلیل است که دوران کودکی و نوجوانی را گذرانده ام و دغدغه ها، نکات مثبت و منفی اش را میشناسم و این دوران را زندگی کرده ام. مهمترین موضوع برایم ایجاد شور و شوق و ایجاد جذبه فیلم است که مخاطب پای فیلم بنشیند، و بعد مسایل هنری و موضوع و درونمایه، به نظرم تا مخاطب جذب نشود دیگر محتوا و درونمایه هرچقد هم که مهم و اساسی باشند فایده ای ندارد.

شما تاکنون ٤ فیلم کوتاه ساخته اید. آیا به دنبال این هستید که اولین فیلم بلند خود را نیز کارگردانی کنید؟

هنگامی که در تهران به دوره های آموزشی تدوین سینما به استادی حسن حسندوست می رفتم همیشه استاد این نکته را به ما یاد آور می شد که برای ساخت فیلم عجله نکنید، و همیشه رو به من می گفت سامان تو باید چهل، پنجاه فیلم کوتاه بسازی بعد بلند، این نکته به این قضیه اشاره می کند که برای ساخت فیلم بلند نیاز به تجربه و هدف درونی است به این معنی که نیاز آن را ببینی که داستان و حرفت جایش در فیلم کوتاه نیست، آن زمان قطعا فیلم بلند می سازم ولی در حال حاضر فیلم کوتاه مدیوم جایگاه مناسبتری برای من است و شاید در چهار پنج سال بعد به فیلم بلند و نوشتن فیلمنامه بلند فکر کنم.

از آنجا که بيشتر مردم با حوزه هنری و اوج میانه ی خوبی ندارند به اين دليل كه آثار و توليداتشان فاصله زيادی با مردم و جامعه كنونی دارد و بيشتر بر یک ايدئولوژی حركت می كنند، آیا همکاری های شما با حوزه هنری استان کردستان همچنان ادامه خواهد داشت؟ 

متوجه منظور شما نمی شوم، حوزه هنری حداقل در کردستان بیشترین ارتباط را با مردم دارد و بیشترین خدمات فرهنگی را به مردم کردستان داده است. حوزه هنری کردستان تنها جایی است که یک هنرمند می تواند روی آن حساب کند و از حمایت هایشان بهره ببرد و این بر هیچ هنرمند کردستانی پوشیده نیست. در مورد همکاری های آینده نیز من به عنوان فیلمساز رسالت و هدفم ساخت فیلم است و به تصویر کشیدن داستان ها و درونیات و اندیشه ام، با هر سازمانی که من را در این هدفم کمک کند همکاری می کنم. و اگر تاکنون بیشتر با حوزه هنری کردستان همکاری داشته ام حتما به این دلیل است که تنها ارگانی است که بدون چشم داشت و بی آلایش هنرمندان را یاری می دهد.

از کار اخیرتان بگویید؟

آخرین فیلمم را به تهیه کنندگی حوزه هنری استان کردستان و یاری دوستان و عوامل دلسوز با عنوان «مردی که یادش می رفت نفس بکشد» جلوی دوربین بردم و موضوع فیلم در مورد خانواده ای است که در شرف از هم پاشیدن است و مرد خانواده دچار تزلزل روحی شده و سعی دارد خودش را بیابد و زندگی اش را نجات دهد. این فیلم به مدت هفده دقیقه در یک فضای بدون دیالوگ و بر پایه تصویر داستان خود را جلو می برد. تاکنون ٤ فیلم کوتاه ساخته ام و هیچکدام دیالوگ نداشته است، فیلمنامه جدیدی که رویش کار می کنم نیز بدون دیالوگ است و احتمالا این آخرین اثر بدون دیالوگ من است و بعد از آن به دنیای دیگری از فیلمنامه نویسی و سینما پای خواهم گذاشت.

«بینه‌ر» از ابتدای کار پرسشی را مطرح کرده است که مایل است این پرسش در تمام شهرهای کردنشین پخش شود و شاید به تدریج کمپینی نیز در این راستا شکل دهد، «سینمای شهر من کجاست؟» به نظر شما واقعا سینمای شهرهای ما کجاست و چرا با وجود تعداد قابل فیلمساز کرد اما سینما در شهرهای کردستان کم رونق و در بسیاری از شهرها تعطیل است؟

این بحث برمیگردد به زیرساخت ها و شاید بجای من باید از مسئولین بپرسید، سینما می تواند در شهرهای ما نیز حضور داشته باشد، همانطور که با بازسازی سینما بهمن سنندج شاهد حضور مردم هستیم. واقعیت این است که سینما نیاز به سرمایه گذاری دارد و هیچکس پا پیش نمی گذارد و همه منتظرند اتفاق خوب بیافتد به جای اینکه خودمان اتفاق خوب را بسازیم. امیدوارم شروع کنیم به ساختن چیزهای خوب در زندگیمان مثل سینما. منتظر اتفاق نباشیم و موقعیت های خوب خلق کنیم. 

در پایان اگر صحبتی با «بینه‌ران» دارید بفرمایید.

تشکر از پیگیری ها و پوشش های خبری مرتبط با سینما، کردستان دارای پتانسیل بسیار زیادی در بخش هنری و فرهنگی اش است و سینما در کردستان نیز مثل فوتبال در برزیل است، علاقه مندان و هنرمندان توانا در این رشته بسیار است و این پتانسیل می تواند با حمایت تبدیل به یک سرمایه و ثروت برای مردم و کشورمان شود.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php