رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۰ جماد ثاني ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 27 February
    مهاباد لطیف
    ٧(°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.۶٢(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۶٢(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  
  • شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ - ۲۲:۴۵
  • کد خبر : 3094
  • مشاهده : 75 بازدید
  • ادبیات » س.ت
  • چاپ خبر : آیین تجلیل از استاد میرجلال‌الدین کزازی در کرمانشاه برگزار می‌شود

در راستای بزرگداشت مفاخر فرهنگ و هنری، آیین تجلیل از استاد میرجلال‌الدین کزازی در کرمانشاه برگزار می‌شود.

به گزارش بینەر به نقل از مهر، طبق اعلام اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آیین تجلیل از استاد میرجلال‌الدین کزازی در کرمانشاه برگزار می‌شود.
این مراسم پنج شنبه ۱۶ دی ماه در محل تالار انتظار کرمانشاه و با حضور جمعی از چهره های ادبی و فرهنگی برگزار می‌شود.
در این مراسم از کتاب «فرزانه فرزند فردوسی» – که اثری مشتمل بر مقالات و نوشته های بزرگان علم و ادب درباره استاد کزازی است- نیز رونمایی خواهد شد.
این اثر  توسط ناصر گلستان فر» از نویسندگان کرمانشاهی گردآوری شده و در ۹۰۰ صفحه به چاپ رسیده است.
مراسم تجلیل از استاد کزازی توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه برگزار می شود و جمعی از چهره های ادبی و فرهنگی چون دکتر مصطفوی و اساتیدی از دانشگاه علامه طباطبایی حضور خواهند داشت.

زیستنامه میرجلال الدین کزازی
میرجلال الدین کزازی در دی ماه ۱۳۲۷ در کرمانشاه در خانواده ای فرهیخته و فرهنگی که بنیادگذار آموزش نوین در این سامان است، چشم به جهان گشود.
 خوگیری به مطالعه و دلبستگی پُرشور به ایران و فرهنگ گرانسنگ و جهانی آن را از پدر که مردی آزادمنش و فراخ اندیش و مردم دوست بود به یادگار ستاند. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دو
ره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی که در چشم او رشته و دانشی است گرامی و سپند، به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دوره های گوناگون آموزشی را سپری کرد و به سال ۱۳۷۰ به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد.
وی از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرده است و در آن سالیان با هفته نامه های کرمانشاه، همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ می رسانیده است.
او اینک عضو هیأت علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است.
وی افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته است، با زبانهای اسپانیایی، آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تاکنون ده ها کتاب و نزدیک به دویست مقاله نوشته است و در همایش ها و بزمهای علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده است.
استاد کزازی چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایرانشناسی و زبان فارسی اشتغال داشته است.
وی گهگاه شعر نیز می سراید و نام هنری اش در شاعری «زروان» است.
 ترجمه او از «انه اید» اثر «ویرژیل» برنده جایزه بهترین کتاب سال شده است و تألیف او «نامه باستان» نیز که در نُه جلد به چاپ رسیده و حائز رتبه نخستین پژوهش های بنیادی در جشنواره بین المللی خوارزمی است.
وی هم چنین جزو مشاهیر فرهنگ و ادب پارسی محسوب می شود و در مراسمی از وی به عنوان یکی از چهره های ماندگار کشور تجلیل شد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php