رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢٣(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۶٣(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 4-Moderate
    رطوبت ٢۵.۶٣(in)
گفتگویی با مسعود رحیمی هنرمند مجسمه‌ساز سقزی

بهشت خود را از مجسمه سازی پیدا کردم

مسعود رحیمی در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی در سقز به دنیا آمد. دو فرزند؛ دختر و پسر دارد. سال ۱۳۶۷ با رتبه ۴ در دانشگاه هنر تهران پذیرفته شد و بعد از فارغ التحصیلی در مقطع کارشناسی، برای تدریس به دانشگاه سلیمانیه رفت. بعدا به ایران بازگشت و کار تدریس را اینجا ادامه داد. الان هم به پاس فعالیت های هنری که ارائه داده‌ است، نامزد دریافت دکتری در حوزه‌ی هنری می باشد.

در مورد کارهایتان بیشتر توضیح می دهید.

من کار مجسمه را با رونمایی یک ماکت از فاجعه شنگال، شروع کردم. ماکتی که ساخته بودم صخره‌ی سمبلیکی را نشان می‌داد که ۹ زن و ۵ بچه  از آن بالا می‌رفتند و می‌خواستند خودشان را نجات دهند. من این تصویر را خیلی قبل تر از شنگال داشتم چون در واقع شنگال شهری است که تاکنون ۷۳ بار ویران شده و مورد تهاجم و حمله دشمنان از جمله دولت عثمانی قرار گرفته است. این وضعیت تاسف بار را من به تصویر کشیدم. در دانشگاه سلیمانیه سمیناری گرفته شد و بازتاب رونمایی از این ماکت در سایت های محلی سقز و اعتراض و کامنت های گله آمیز مردم مبنی بر این که ما در شهر خودمان چنین هنرمندانی داریم چرا از آن ها استفاده نمی‌کنید، مطرح شد که  بعدا شورای شهر و شهرداری از بنده استقبال کردند و من هم طرحی را ارائه دادم بعد از اینکه مورد پسند مسئولان قرار گرفت، شروع به کار کردم.

photo_2016-06-18_15-09-58

در مورد این ایده بیشتر توضیح می‌دهید واینکه ایده‌ی کار از چه چیزی نشأت گرفته است؟

ایده این کار، برمی گردد به یک آیین قدیمی کردی به نام « هه‌لپه‌رکیی سوارو». اول اینکه سوژه اسب بود اسب هم موجودی زیبا است و هم این که کردی با لباس کردی سوارکار باشد زیبایی خاصی بهش می بخشد و از لحاظ بصری هم خیلی پسندیده است، حرکات موزون اسب بسیار جالب می باشد و به این خاطر بر روی طرح کار کردم و آن را پرورش دادم.

این مجسمه که الان مشغول به ساخت آن هستید گویا بزرگ‌ترین مجسمه اسب و سواره‌ی ایران هست؟

بله – ابعاد این اسب و سواره به قرار زیر است:

۵ متر ارتفاع – ۶ متر طول و ۸۰/۲ عرض اسب با سواره‌اش می‌باشد و در کل حجمی اگر حساب کنیم، ۱۱ برابر اسب و سواره، در حالت عادی می‌باشد، مدت ۸ ماه است روی این مجسمه کار می کنم.

فرآیند کار به چه شکلی هست؟

همان طور که مستحضر هستید کار مجسمه باید ابتدا  با ماده‌ی اولیه‌ای که شکل پذیر می‌باشد، مانند گچ شروع کنیم. بعد از اینکه در کارگاه با گچ کار را تمام کردیم از آن  قالب می‌گیریم. بعدا گچ‌ها را می‌شکنیم چون گچ در فضای بیرونی مداومت و مقاومت ندارد و عملا باید قالب‌ها را با مواد مستحکم پر کنیم. قالب را در جایگاه مد نظر، که یکی از میدان‌های شهر می‌باشد می‌گذاریم و با بتون گلاسه یا برنز پر خواهیم کرد.

photo_2016-06-18_15-10-52

این چندمین اثر شماست؟

اولین پیکری است که در ایران ساختم. قبلا پیش از ۴۰ طرح را به شهرداری پیشنهاد کردم اما با سردی و بی‌محلی مسئولین مواجه گشت، خوشبختانه الان شورای شهر فعلی و شهردار محترم سقز از طرح و از کارم استقبال کرده و تاکنون حمایت کرده‌اند.

فرزندانتان هم این راه شما را ادامه دادند یا نه؟ آن‌ها هم به هنر علاقه‌مند هستند؟ و کار شما بر زندگی آن‌ها تا چه حد اثرگذار بوده است؟

در واقع باید بگویم که هنرمند یک نوع دیوانگی‌هایی دارد که نمی‌تواند مثل مردم عادی زندگی کند این باعث می‌شود جریان زندگی‌اش از فرم عادی آن خارج شود. من زندگی عادی نداشتم مشکلات زیادی در زندگی تحمل کردم و همه‌ی این‌ها به دیوانگی‌هایم برمی‌گردد. به قول استاد حسن زیرک که می فرمایند در وجود من قلبی سرکش وجود دارد که اوست مرا به این طرف و آن طرف می‌برد. زندگی من هم به نحوی بود که اختلال ایجاد کرد در تحصیلات و سرنوشت فرزندانم. بچه‌هایم خیلی به هنر علاقه داشتند اما من نتوانستم به خوبی هدایتشان کنم، در سرنوشت بسیاری از جوانان شهرم تاثیر گذار بودم  اما برای بچه‌های خودم نتوانستم گرایشی در آن‌ها به هنر، داشته باشم.

بعد از این، قصد دارید کار دیگری انجام دهید؟

بله من ماکتی درست کردم به نام "رهایی" که ذهنیتی بود که به سال ۷۲ و ۷۳ برمی‌گردد و کم کم در ذهنم پرورش یافت و اگر از طرح استقبال شود بعد اتمام این کار، کار آن را هم شروع خواهم کرد.

همانطور که می‌بینیم در کار شما ظرافت و دقتی بسیار نهفته است. این مهم  بیشتر برمی‌گردد به استعداد و علاقه خودتان یا سواد آکادمیک در رشته‌ی خودتان؟

اگر خلاقیت و هنر نبود من دانشگاه نمی‌رفتم و اگر دانشگاه نبود این خلاقیت‌ها چنین متجلی نمی‌شدند هر دو تاثیر گذار هستند. اما قسمتی هم برمی‌گردد به حوزه ی مطالعاتی خودم؛ جامعه شناسی، فلسفه و روانشناسی، که برای ساختن سوژه‌هایم و ربط دادن آن به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم از آن‌ها بهره می‌برم.

photo_2016-06-18_15-10-21

از شما کتاب و مقالاتی هم چاپ شده است؟

بله من کتابی به نام "بافنده کرد، نقاش ذهن خویش"  وحدود ۶۰ مقاله با زبان‌های کردی و فارسی در حوضه‌ی هنر به چاپ رسانده‌ام. کتاب در اصل مکاشفه‌ی روانشناسی بافنده هستش با پیش‌زمینه‌ی فرهنگی تاریخی، در واقع قرابتی بین بافنده و محصولی که خلق کرده پیدا کرده ام (ویژگی های فرهنگی و جغرافیای خودش همراه آیین و باورهایی که بافنده دارد).

آخرین گفته‌ی شما بخصوص برای جوانان؟

من همیشه به دانشجویان خود می‌گفتم که زیباترین لباس، لباس کار هستش آن لباس خاکی که آدم به تن دارد می‌تواند جهان را تغییر دهد و خلاقیت انسان را بروز دهد اگر یک سال کار خوب و مفید انجام دهیم به اندازه ی صد سال زندگی، مفید واقع می‌شود. توصیه می‌کنم، همه کار کنند؛ هیچ چیز مثل کار، روح  آدم را تصفیه نمی‌کند. کار مظهر اقتدار و به مانند پالایشگاهی برای انسان است. از زمانی که  روی مجسمه کار می‌کنم انگار در بهشت کار می‌کنم امیدوارم همه بهشت خود را پیدا کنند.

 

مصاحبه: ایوب محمدنژاد – مدیر مسئول نشریه روانگه در دانشگاه علوم پزشکی تبریز

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یک جوان ٢١ ساله و ٤ سالن سینما

بازگشایی یا بازبسته شدن سینما؟

سالها از تعطیلی سینماهای مهاباد و بوکان به مانند بسیاری از شهرهای دیگر می گذرد و در این میان به غیر از اکران پراکنده آثار برخی از فیلمسازان، به مفهوم واقعی سینما، این شهرها فاقد این نشانه ی برجسته ی فرهنگی بوده اند. با این حال بعد از اعلام چندباره ی فراخوان مزایده ای جهت واگذاری سالن سینمای ! شهرهای مهاباد، بوکان، میاندوآب و خوی در اوایل سال جاری، بالاخره و بعد از عدم استقبال معنادار،  جوانی ٢١ ساله از خوی در تاریخ ١٧ تیرماه ٩٦ به طور رسمی برنده ی این مزایده اعلام و قرار شد سالن مجتمع فرهنگی و هنری ٤ شهرها ذکر شده در قالب سینما همزمان به وی  واگذار شود. فارغ از روند برگزاری مزایده و میزان مبلغ آن در این میان چند سوال مهم تر قابل طرح است که شاید نیازمند پاسخ مناسبی برای روشن شدن موضوع باشد. سوال اول اینکه آیا مدیریت همزمان ٤ سالن سینما در ٤ شهر متفاوت برای یک جوان ٢١ ساله  به واقع امکان پذیر است؟ ممکن است در نگاه اول این جواب به ذهن متبادر شود که وی دارای توانمندی های خاصی است که ممکن است دیگران تاکنون از آن بی خبر بوده اند. اما با یک جستجوی ساده دراینترنت عکس آن اثبات می شود و اسم ایشان به غیر از یک وبلاگ معمولی و غیر مرتبط با مقوله ی سینما و یا مدیریت فرهنگی، در هیچ جایی ذکر نشده و نشانی از پیشینه و سابقه ی فرهنگی و یا مدیریتی این جوان دیده نمی شود. با این اوصاف پرسش دوم مطرح می شود که به راستی مدیران فرهنگی استان چه رویکردی نسبت به مفهوم « مدیریت سالن سینما» دارند؟ این روزها در حالی که در شهرهای بزرگ برای بوفه های سینما نیز چارچوب و مقررات خاصی در نظر گرفته شده و خود به مسئله ی مهمی در امر سینماداری تبدیل شده ، به نظر می رسد در استان آذربایجان غربی مدیریت سینما در پایین ترین حد ممکن تصور شده و چه بسا مدیریت سینما با دستفروشی لوح فشرده (DVD) فیلم در کنار خیابان هم تراز انگاشته شده است. حال فارغ از این جنبه باید از این مدیر ٢١ ساله پرسید که اصلا این سالن ها را از نزدیک دیده است؟  بنا به گفته ی برخی از شاهدان این بازدید در چند مورد رخ داده است. پس آیا این مدیر جوان اطلاع دارند برای نمونه سالن مجتمع فرهنگی و هنری مهاباد که ایشان به عنوان سالن سینما برنده ی آن شده اند هیچ استانداردی برای تبدیل شدن به سالن سینما را  ندارد؟ مشخص نیست سالنی که شرایط اولیه ی کمسیون ماده ٥ را دارا نیست چگونه قرار است میزبان مردم و علاقمندان باشد؟ اگر چه ظاهراً سالن های مجتمع فرهنگی و هنری بوکان و میاندوآب و خوی از وضع مناسب تری نسبت به سالن مهاباد برخوردار هستند ، اما آن ها نیز لزوماً چندان در وضعیت کاملا مطلوبی که به عنوان سالن سینما شایسته ی شهروندانشان باشند قرار ندارند و مشخص ...
css.php