رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


    -١٨(°C)
    وزش باد (mph)
    فشار (in)
    محدوده دید (mi)
    اشعه فرابنفش -
    رطوبت (in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن   فروردین »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  

زمستان ۱۳۸۵ مشغول ساخت فیلم مستند "رویای گمشده" به سفارش سازمان توسعه سینمایی سوره بودیم. فیلم درباره ی تنها سالن سینمای مهاباد بود. سه سال قبل تر تنها سالن سینمای شهر که متعلق به هلال احمر بود به دلیل عدم استقبال مردم از فیلم هایی که بصورت کاسِت هم در ویدئوکلوپ­های آن موقع یافت می­شد تعطیل […]

زمستان ۱۳۸۵ مشغول ساخت فیلم مستند "رویای گمشده" به سفارش سازمان توسعه سینمایی سوره بودیم. فیلم درباره ی تنها سالن سینمای مهاباد بود. سه سال قبل تر تنها سالن سینمای شهر که متعلق به هلال احمر بود به دلیل عدم استقبال مردم از فیلم هایی که بصورت کاسِت هم در ویدئوکلوپ­های آن موقع یافت می­شد تعطیل شده بود. موضوع این فیلم باعث شد تا ضمن تحقیق در مورد پیشینه سالن سینما در شهرمان مستندهای تولید شده ی مستندسازان کُرد و همچنین رویکرد و  نگاهشان درباره ی موضوعات فیلمهایشان را نیز ببینیم تا شاید کمکی برایمان باشد، اگر چه تعداد مستندها بسیار اندک بود. آن سالها تب و تاب فیلمسازی داشت شدت می­گرفت و فیلمسازان کردستان حضور موفقی در جشنواره­های داخلی و خارجی داشتند و این امر مصادف شده بود با موج تعطیلی سالن­های سینما در سراسر ایران. این تب و تاب ۱۰ سال قبل تر، یعنی از نیمه­ دوم دهه ۱۳۷۰ با حضور فیلم­های بهمن قبادی در جشنواره­های سینمای جوان آغاز شده بود. مستند "زندگی در مه" که بارها توسط قبادی پر افتخارترین مستند تاریخ سینمای ایران خوانده شده به ناگاه تصویری جدید از کردستان ارائه داد. مستندواره­ای که حتی صحنه­های ساختگی و طراحی شده­اش با شیوه خاص قبادی جلوه­ای مستند داشت و بسط یافتن همان فیلم و داستان اولین اثر بلند فیلمساز را رقم زد. تصاویر برف و کوهستان و مرز و قاچاق و کودکان و فقر چنان درهم تنیده شده به نمایش گذاشته شدند و چنان در ذهن مخاطبان نقش بستند که تا سال­ها بعدتر و حتی اکنون نیز کردستان برای بسیاری یادآور برف و قاچاق و فقر است. آن سال­ها دوربین­های ۸ میلیمتری جای خود را به دوربین­های ویدئویی دادند. دفاتر انجمن سینمای جوان تنها مراکز آموزش و تولید فیلم­های مستند و کوتاه بودند. اقبال فیلم­های قبادی دوربین اکثر فیلمسازان را به فضاها و لوکیشن­های مشابه کشاند و خبری از مستندهای اجتماعی و یا حتی با رویکردی متفاوت در مورد آن فضاهای روستایی نبود. اگرچه برخی تلاش­های صورت گرفته را نمی­توان نادیده گرفت. مستند روژگیران ساخته ی ابراهیم سعیدی و مهرداد اسکویی آیین­ها و مراسم مردم روستای نگل کردستان در زمان خورشید گرفتگی را با فرم و رویکردی متفاوت به نمایش گذاشت. به جز مستندهای تلویزیونی که سعی داشتند آیین­ها و مراسم کردستان را با تمام ممیزی­ها و محدودیت­ها بصورت سطحی گزارش کنند این اولین بار بود که مستندی با شکل و ساختاری فکر شده سعی می­کرد با بیانی سینمایی آیین خاصی را به تصویر بکشد.

ظهور تجهیزات تصویری دیجیتال موج جدید فیلمسازی را رقم زد و فرصت را برای تعداد بیشتری فراهم کرد­ و در کردستان نیز تعداد فیلمسازان در مدتی کوتاه چند برابر سال­های قبل شد، اگرچه مستندسازان اندکتر از همکاران داستانی­ سازشان بودند. اما فیلمسازان ساکن شهرهای کردنشین به دلیل نبود امکانات و دور بودن از فضای حرفه ای توانستند با حمایت از ساخت فیلمهای یکدیگر به عنوان تصویربردار، صدابردار و غیره تب فیلمسازی را در کردستان بیشتر کنند و با تکرار در ساخت و تجربه­های مکرر فضایی حرفه­ای را رقم بزنند.

هیوا امین نژاد اوایل دهه ی 1380 و پس از سقوط صدام حسین با مستند حنابندان دیکتاتور که آن را در کردستان عراق ساخته بود، از فضای فیلم­های قبلی فاصله گرفت و به مسائلی چون جنگ، انفال و روایت بخشی از زندگی و مصائب کردهای عراق در دوران صدام پرداخت. امین نژاد در مستندهای بعدیش مسائل فرهنگی، رسومات و همچنین زندگی هنرمندان بومی را مورد توجه قرار داد. پرویز رستمی که خود زاده ی هورامان کردستان است مستندهایی از زندگی، کار و ارتباط مردمان این منطقه با طبیعت بکرشان را با تجربه ی فرمی متفاوت مخصوصاً در فیلم "ملودی سنگ" به تصویر کشید. مستندهای ساخته شده، بسیار اندکتر از فیلم­های داستانی بودند و در بین این مستندهای اندک نیز کمتر خبری از مستندهای اجتماعی با تأکید بر زندگی شهری و طبقه متوسط بود. این درحالی بود که در همین دوران موج مهاجرت روستاییان که از ابتدای انقلاب آغاز شده بود شدت بیشتری گرفته بود و حاشیه شهرها و مشکلات و ناهنجاری­ها آن در حال گسترش بود.

سفارشی سازی در کرستان نیز همانند سایر نقاط کشور راهی برای کسب درآمد و یا حتی تنها راه به نتیجه رساندن برخی طرح و ایده­ها بود. تلویزیون بزرگترین مرکز جذب مستندسازان و ارائه کارهای سفارشی به ایشان بوده و هست. اکثر مستندسازان به دلیل مشکلات مالی ناتوان از تأمین هزینه­های فیلمهایشان بودند و ناچار به ساخت فیلم­های سفارشی تلویزیون رو آوردند. همین امر اجازه ی برخوردی آزادانه­تر و مستقل را بسیار کم می­کرد و همچنین مجال شکل گیری جریانی مستقل و تولید فیلم­های مستقل را فراهم نمی­کرد. در همان تجربه ی شخصی ما و و در جریان ساخت مستند "رویای گمشده" درباره ی سالن سینمای تعطیل شده ی مهاباد، به دلیل تغییر مدیریت سازمان توسعه سینمایی سوره و برخوردهای سلیقه­ای تدوین فیلم به درازا کشید و مدیران جدید چندان موافق ایده ی انتقادی و معترضانه ما در فیلم نبودند و همین امر ضربه­ای بود بر تجربه ی آن سالهایمان. مستندهای تلویزیونی هم تکرار تجربه ی اعمال نظر سفارش دهنده و کاهش آزادی عمل و رویکرد تجربی و شخصی بود و در بسیاری موارد تغییر مدیریت منجر به حتی ضرر مالی بود.

حوزه ی هنری دیگر سازمانی بود که در قالب­ طرح­های مختلف آثاری را به فیلمسازان سفارش می­دهد. اندک مستندهایی هم که از سوی حوزه هنری در استان­های کردنشین تهیه می­شد تکرار همان موضوعاتی بود که در تلویزیون به وفور تولید می­شوند.

تغییرات اساسی در ساختار سیاسی عراق و تشکیل حکومت اقیلم کردستان و تسهیل تردد و همچنین سرمایه­گذاری حکومت اقیلم کردستان در عرصه سینما باعث شد تعدادی از مستندسازان همچون زنده یاد طاها کریمی، هیوا امین نژاد، ابراهیم سعیدی و … در کردستان عراق و درباره موضوعاتی چون وضعیت شهر کرکوک و انفال مستندهایی ساختند (نفت سرطان شهر من، ۴ سرود برای کرکوک، همه مادران من). گویی مستندسازان به همان دلیل عدم تأمین هزینه فیلم مستقل مجال و یا شاید رغبتی برای پرداختن به معظلات اجتماعی و ناهنجاری­ها در بستر شهر و روستا را نداشتند و اندک تلاش­های صورت گرفته هم به دلیل کم توجهی در پرداخت و پژوهش ناکام و گمنام ماندند. اندک آثار مستقل تولید شده هم قدرت ساختاری و فرمی حتی آثار اولیه مورد اشاره را نیز نداشتند. از نیمه دوم دهه ی 1380 به بعد مستندسازان جوان به ناگاه به موضوع جنگ و تبعات پس از جنگ روی آوردند و مستندهای " آژیر سفید" حمید قوامی، "جنایت در سکوت" بهروز نورانی پور، "مریوان ترمینال هوایی" فرید نیکخواه، "یکشنبه سیاه" برهان احمدی، "اینجا مردمانی زندگی می­کنند" آزیتا رصافی و … در روستاهای مرزی و همچنین شهر شیمیایی شده ی سردشت ساخته شدند و زندگی و مشکلات برخی از قربانیان و بازماندگان جنگ را به تصویر کشیدند. گویی نسل جدیدِ مستندسازانِ کردستان قصد داشتند روایت خود را از جنگ به تصویر بکشد.

در همه ی این سالها وضعیت پخش و نمایش مستندهای سفارشی صداوسیما مشخص بود، اما سایر فیلم­ها تنها در جشنواره­ها امکان نمایش داشتند و دارند. علاوه بر جشنواره­های ملی همچون فجر، حقیقت و فیلم کوتاه، برگزاری جشنواره­ها و هفته­های فیلم و عکس توسط دفاتر انجمن سینمای جوان (سنندج، کرمانشاه، ایلام، ارومیه و مهاباد) و گاه حوزه ی هنری مجال دیگری بود – نه منظم و سالانه – برای نمایش فیلم­ها، که در این بین جشنواره ژیار در استان کردستان با انسجام و هیجان بیشتری برگزار شده است. در کنار این نمایش­های داخلی، ارسال فیلم­ها به جشنواره­های خارجی تبدیل به یک اپیدمی شده و کم­کم حضور در حتی جشنواره­های درجه سوم و ناشناخته هم افتخاری محسوب می­شود. البته حضور برخی مستندها همچون "همه مادران من" در چند جشنواره درجه یک را نمی­توان نادیده گرفت.

پس از ظهور داعش و اشغال بخش­هایی از سوریه و عراق توسط نیروهای دولت اسلامی عراق و شام و تصرف شهر شنگال کردستان عراق و همچنین ربوده شدن ۵ هزار دختر ایزدی اینبار مستندسازان کُرد اقدام به ساخت مستندهایی درباره ی جنگ جدیدی که گریبان کردها را در سوریه و عراق گرفته بود زدند. مستندهای “A157” بهروز نورانی پور، "بازگرد" ماریا ماواتی، "74" ستارچمنی گل در کمپ­های محل اقامت آوراگان کرد در کردستان عراق سعی داشتند بخشی از جنایات داعش را به تصویر بکشند. در همه ی این سال­ها به جز چند تجربه موفق که به تعدادی از آنها اشاره شد سایر تجارب و تلاش­های صورت گرفته ی مستندسازان کرد نتوانسته ارائه دهنده ی همه جوانب و بخش­های زندگی در نواحی کردنشین باشد. انتخاب موضوع­های مشابه، تأکید بر موضوع جنگ و نادیده گرفتن امکان وسیع سینمای مستند در بیان انتقادها، رویکردهای روانشناسانه، پژوهش، کنکاش در گذشته و … امکان تجارب درخشان را از مستندسازانی که در برخی آثارشان توانمندی و دانششان را اثبات کرده­اند گرفته است. اما دلیل اصلی را می­توان در سفارشی بودن اکثر مستندها جستجو کرد. شرایطی که باعث شده است فیلمسازانی توانمند و خلاق امکان خوانش شخصی و مستقل را از موضوع­ و سوژه­ها نداشته باشند و چه بسا بسیاری از ایده­ها و طرح­ها به دلیل عدم حمایت سفارش­دهندگان در همان حد طرح و ایده بمانند. در کردستان همچنان جای مستندهای اجتماعی خالی است، همچنان تصویر درست و روشنی از زندگی، روزمرگی و واقعیت این سرزمین به تصویر کشیده نشده است. شهرهای اینک انباشته شده از جمعیت با انبوهی از زیبایی­ها و نازیبایی­ها پتانسیل بسیار بالایی برای ساخت مستندهای نو و ارائه تصویری دقیقتر و امروزی تر از کردستان را دارا هستند.

پس از آن تجربه ی ناکام با سازمان توسعه ی سینمایی سوره و چند تجربه ی تلویزیونی تنها راه را رفتن به سمت سینمای مستقل و سعی در جذب حمایت­ حامیان سینمای مستقل و بدون اعمال نظر و دیدگاهی خاص و یا تکیه بر توان مالی خودمان دیدیم. کارهای اخیرمان مستندی از زندگی دختران ایزدی ساکن در کمپ آوارگان دیاربکر ترکیه با سرمایه شخصی و مستندی درباره ی زندگی، کار و تحصیل کودکان یکی از روستاهای کردستان و همچنین مستندی درباره یک گروه موسیقی مستقل در مهاباد با جذب حمایت سرمایه­گذاران حامی آثار مستقل هستند و علی­الرغم تمام سختی­های سینمای مستقل به دلیل آزادی عمل بیشتر و دور ماندن از اعمال نظر و فشارهای سفارش­ دهنده چه در مرحله تولید چه پخش و نمایش را ترجیح داده­ایم. / مجله فیلم شماره 516

شیلان سعدی – کیوان فهیمی

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

سریال نون.خ و مساله ی زبان !

این نقد سریال نیست. حتی نقد آن چیزی که مطرح می شود نیز ممکن است نباشد. بیشتر بیان مساله و اشتراک گذاری سوالی است که شاید برخی از فیلمسازان و حتی تئاتری های کوردستان نیز با آن مواجه باشند. از این رو از زبان ساده تر و خودمانی تری نیز برای نوشتار استفاده می کنم. چند روزی است که سریال تلویزیونی «نون. خ» از شبکه ی یک سیما پخش می شود. داستان این سریال که از همان الگوی سریال پایتخت پیروی می کند ، این بار در یکی از مناطق کوردستان اتفاق می افتد. فارغ از اینکه مکان داستان بیشتر شبیه به روستاست و معلوم نیست چرا سازندگان اصرار دارند آن را شهر معرفی کنند، و یا اینکه در جمع اهالی روستا نیز یکی از بازیگران فارس است و بسیار روان فارسی صحبت می کند و معلوم نیست چرا به تنهایی او فارسی را اینگونه صحبت می کند و سایرین به شکل دیگر؛ اما حضور بازیگران بومی منطقه و حضور موسیقی کوردی در سریال، از ویژگی های خوب آن به حساب می آید. اما آنچه بحث اصلی این نوشتار است مسئله ی زبان است. چیزی که از روز اول پخش سریال ذهنم را به خود مشغول کرد اما ترجیح بر آن شد تا لااقل بعد از پخش چند قسمت مسئله طرح شود. امروز که واکنش توییتری برخی از مردم نسبت به مسئله ی زبان بکار رفته در این سریال را دیدم، زمان طرح مسئله را مناسب تشخیص دادم. زبان کوردی، اگر چه دارای واژگان مشترک با زبان فارسی است و حتی بنا به اظهار نظر بسیاری از کارشناسان این دو زبان هم ریشه هستند و هر کدام در جغرافیای خود تغییرات زمانی و کاربردی و خود را پیدا کرده است، با این حال این، زبان کوردی، زبانی کاملا مستقل با دستورات گرامری خاص خویش است و لهجه محسوب نمی شود. از این رو تولید یک اثر ملی در کوردستان با حضور شخصیت های کورد، با تولید یک سریال در اصفهان و یا یزد و شیراز و... تفاوت زیادی دارد. چرا که این لهجه های فارسی شیرازی و اصفهانی ولو به صورت غلیظ و با کلمات خاص منطقه نیز ادا شود، نهایتا منظور خود را به مخاطب عمومی منتقل می کند. در سریال نون.خ همه ی کاراکترها -تا این جای قصه- کورد هستند. پس طبیعتاً باید با یکدیگر کوردی حرف بزنند و لزومی به استفاده از زبانی که نه فارسی است و نه کوردی،  ندارند. این امر به ویژه در مناطق کورد زبان که اهمیت خاصی به زبان مادری میدهند بسیار خودنمایی خواهد کرد.  اگر داستان این سریال در نقاطی دیگر از ایران که به دلایل مختلف ، برخی خانواده ها ترجیح داده اند با کودکانشان به جای زبان مادری با زبان ملی صحبت کنند، ساخته می شد، کمتر مسئله ی زبان خودنمایی می کرد و می شد کاراکترهای فیلم را از این خانواده ها معرفی کرد و به راحتی مسئله را توجیه نمود، اما در تمامی شهرهای کوردزبان، مسئله ...

وعده گاه مسئولین

روز شمار عنوان وعده
1970
روز گذشته
آیا سینمای مهاباد دوباره بازگشایی می شود؟
css.php