رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


    مهاباد لطیف
    ٣۴(°C)
    وزش باد ١١(mph)
    فشار ٢۵.٢٨(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 6-High
    رطوبت ٢۵.٢٨(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
تیر ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

کاوان محمدپور

شاید دغدغه‌ی زوال قصه‌گویی- بیت خوانی- کردستان بی تشابه به دغدغه‌ی والتر بنیامین در مقاله‌ی (قصه‌گو: تاملی در آثار نیکلای لسکوف)، نباشد. «قصه گویی رو به زوال نهاده است. هر روز که می‌گذرد از شمار کسانی که قادر باشند قصه‌ای را به درستی روایت کنند کاسته می‌شود».  نمود چنین زوالی در شکل بنیامینی آن ناتوانی در تبادل تجربه است. در واقع تخریب و از میان رفتن تجربه است که سنت شفاهی قصه‌گویی را از میان برد است. از دیرباز در میان مردمان کرد، شخص قصه گو-بیت خوان، بیت بیژ- از پله و جایگاه بلند مرتبه‌ای برخورد دار بوده. کسی که مجالس را به زیور سخن آرایش  می‌کرد و از داستانی می‌گفت که گویی تاریخ نانوشته‌ی آنان است. تاریخی که تنها در تجربه قابل انتقال است و تنها با وجود قصه گو- سنت شفاهی- است که معنا دار می‌شود. بنیامین در همین مقاله قصه گو را کسی می‌داند که چون توانای بازگویی- چه تجربه‌ی خود و چه دیگران- را دارد، توانایی تبدیل روایت به تجربه و انتقال آن را نیز دارد. در واقع در روایت کلامی آن است که شکل خاصی از تجربه به فرد شنونده منتقل می شود. به زعم بنیامین تنها قصه گو چنین توانایی را دارد و رمان نویس-نوشتار- به دلیل بی بهره بودن از مشورت و منزوی کردن خود توانایی انتقال چنین تجربه‌ای را ندارد . «زادگاه رمان همان فرد‌ منزوي‌ است‌ كـه‌ ديـگر‌ قادر نيست حرف‌ خويشتن‌ را با ارايه مثال‌هايي از مهم‌ترين دلبستگي‌هايش بيان كند؛ او خود بي‌بهره از مـشورت اسـت و ديـگران‌ نيز‌ از مشورت او بي‌بهره‌اند»

بیت خوانهای کردستان از تجربه‌ی -دهان به دهان- یا همان سینه‌ای سخن می رانند که زنده کننده ذهنیت کلاسیک و فرهنگ دیرنه‌ی آنان است. در واقع قصه گوهای کردستان حامل خاطره و ذهنیتی فرهنگی هستند که سنت شفاهی آن بر سنت نوشتاریش برتری دارد.  بیت خوان حامل تجربه‌ای از تاریخ است که گذشته را کماکان در –آنیت- خود معنا می‌کند. به عبارتی، وی از تاریخی سخن می راند که قابلت نوشتاری ندارد . شاید با اندکی اغماض نوشتار در اینگونه روایت‌ها، مرگ تجربه نیز باشد. چرا که خود بیت خوان هنگام روایت چنین قصه‌های از پیشاروایتی در کلام سود می‌جوید که در نوشتار توانایی انتقال آن را ندارد. زیر و بم کردن صدای راوی، فاصله گذاری کلامی، و حزنی که هنگام روایت در صدای راوی پیداست نشانه‌ای بر تجربی بودن قصه‌ی راویی است، تجربه‌ای که از سینه و صدای راوی به گوش وذهن شنونده منتقل می‌شود. در واقع تاریخی ذهنی که در تجربه رخ می‌نماید و تجربه نیز در اینجا تنها هنگامی نمود پیدا می‌کند که به کلام مستقیم و از آوازی مشخص بیرون آید. به تعبیر بنیامین « اگر خواب اوج‌ رخـوت جسماني است، دلتنگي و ملال اوج رخوت ذهني است». این همان عنصری است که ایجاز را در قصه ایجاب می‌کند و موجب به خاطر سپردن آن می شود. بیت خوانها که امروز در فرهنگ کردستان با تعداد اندکی از آنان روبرو می‌شویم، ایجازی را از تاریخ ذهنی و خاطر جمعی کردستان به همراه دارند که همواره نمودار لایه‌های به نوشتار درنیامده‌ی سرگذشت سرزمین‌شان است. در چنین نگاهی بیت‌خوانها تنها کانال و مجرای ارتباطی بین گذشته- البته به شکل ذهنی- و اکنون می‌شوند، پس در واقع زوال چنین سنتی زوال تاریخ نیز است!. ارزش نهادن به وجود بیت خوان، احترام به تاریخ سرزمین است، در واقع کسی که حامل خاطره‌ای است که تجربه را امکان پذیر می‌کند. قصه‌های که بیت خوان روایت می‌کند تنها روایت داستانی عاشقانه یا تراژدیک نیست، بلکه در لابه لای چنین روایتی الگویی خاص از روایت با محتوای خاص پدیدار می‌شود، الگویی که استوار بر تاریخ ذهنی و خاطره‌ی جمعی است که تنها در روایت شفاهی آن معنا می‌یابد. شاید از همین رو ست که پروفسور اولريش مارزلف در کتاب طبقه بندي قصه‌هاي ايراني اذعان مي‌دارد، قصه‌هاي کردی داراي ماهيتي ويژه‌اي هستند که بايد جداي از قصه‌هاي ملل ديگر بدان پرداخت. محتواي اين قصه‌ها از پيدايش و چگونگي عالم و الهیات گرفته تا دلدادگي و حماسه را شامل مي‌شود. راوی افسانه‌های کردی خود به سان قهرمان تراژدیک یا بزله گویی عمل میکند که روایت کننده‌ی سرگذشت خود است. وی از قهرمانی سخن می‌راند که در جنگی تن به تن با تقدیر قرار می‌گیرد و سعی در آن دارد که –سرنوشت- را بدل به – سرگذشت- کند، بیت خوان از انگیز چنین قهرمانی آگاه است از این رو سعی در روایت داستان آن دارد. وی با هنر کلام سعی دارد داستان را طوری انتقال دهد که در تجربه‌ی مستقیم ذهنی شنونده قرار گیرد. کم رنگ شدن سنت بیت خوانی و زوال بیت خوان ‌های کردی به مثابه فلج شدن بخشی از ذهنیت تاریخی کردها نیز است، از این رو تلاش برای بقایی این سنت توجیه نظری کافی می‌تواند داشته باشد. توجیهی که شاید خود دلیلی بر بوجود آمدن آنان نیز است./ روزنامه همدلی

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

نگاهی به جشنواره نمایشنامه خوانی مهاباد

هیاهوی بسیار برای … ؟

چند روزی از پایان جشنواره نمایشنامه خوانی مهاباد که اولین دوره ی خود را طی کرد نمی گذرد. اکنون شاید بهترین زمان برای نقد و بررسی رویکرد این جشنواره باشد. گرچه این انتقادها از همان زمان علنی شدن بحث جشنواره قابل طرح بود، اما به جهت حمایت از برگزاری و جلوگیری از شائبه های مختلف، این نقد به بعد از برگزاری موکول شد تا پیش داوری اشتباهی صورت نگرفته باشد. اولین موضوع قابل بحث عنوان جشنواره است که از دو عبارت متفاوت اما با زمینه ی مشابه برخوردار است. نمایشنامه خوانی یا اجرا خوانی؟ آنچه که مدت ها در ایران با عنوان نمایشنامه خوانی شناخته می شد، بیشتر دلالت بر خوانش نمایشنامه توسط چند بازیگر(و گاه یک بازیگر) نشسته بر صندلی و با متن در دست بود. کم کم این شکل نشستن صرف، تغییراتی پیدا کرد و بازیگران به صورت ایستاده و یا به اشکال مختلف و با بهره گیری از دکور بسیار ساده، نور و صدا (در حد محدود) به خوانش نمایشنامه پرداختند و به نوعی اجراخوانی قلمداد شد. در واقع اجراخوانی ما به ازای script-in-hand performance مورد استفاده قرار گرفت. تقریبا تعریف دقیق و مشخصی از شکل و تاریخچه ی نمایشنامه خوانی نمی توان یافت و تعاریف و توضیحات متفاوتی برای آن ارائه شده است. با این حال دو نکته ی اساسی وجه مشترک همه ی این تعاریف است. نمایشنامه خوانی برای خوانش اثر نو و اجرا نشده ی نویسنده توسط نویسنده و یا بازیگران شکل گرفته است که این امر نیز برای دو مقصود صورت می گیرد. یا نویسنده در حال معرفی نمایشنامه ی خود به کارگردانان و کمپانی های تولید تئاتر است، یا نویسنده قصد دارد با خوانش آن با بازخورد مخاطب آشنا شده و نمایشنامه اش را براساس این بازخورد بازنویسی نماید. حالت کلی دوم مربوط به خوانش نمایشنامه های یک نویسنده به صورت رپرتواری است. به این معنا که مثلا مجموعه ای از آثار شکسپیر توسط گروههای مختلف به منظور بررسی آن آثار در زمانی مشخص خوانده می شود. در هر دو حالت کلی ، جنبه ی ادبیات نمایشی بر جنبه ی اجرایی غالب است. با این حال این غلبه ی ادبیاتی معمولا در شکل اول که بیشتر به منظور معرفی اثر صورت می گیرد، نمود بیشتری دارد و می توان آن را نمایشنامه خوانی در نظر گرفت. در شکل دوم که جنبه ی آموزشی و یا پژوهشی آن بیشتر مور توجه است و در بسیاری از مدارس تئاتری جهان با استفاده از همین شیوه ی در یک فصل مشخص آثاری از نویسنده ای مشخص مورد خوانش قرار می گیرد، می توان به شاخصه های اجراخوانی (یا نمایش با متن در دست) نزدیک شد تا جنبه هایی اجرایی نمایشنامه نیز مورد توجه قرار گیرد. طبیعتا هیچ کدام از این روش ها یک قانون غیرقابل تغییر نیست و تداخل آن در یک دیگر امکان پذیر است. اما معمولا برای بررسی پدیدهای علوم انسانی می بایست یک عرف و تعریف مشخص را برای جلوگیری از پراکندگی بحث ...
css.php