رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۲۳ جماد أول ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 20 February
    مهاباد لطیف
    (°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.٨٩(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٨٩(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  
ضرورت احداث سینمای دیجیتال در مهاباد

سینمای شهر من کجاست؟

سینما جدیدترین شاخه هنر، معروف به هنر هفتم است که امروزه یکی از عمومی‌ترین و محبوب‌ترین تولیدات هنری را ارائه می‌کند اما هنر هفتم سالهاست که در مهاباد زخمی است. مهاباد دارای دو سینمای آنالوگ “تربیت هلال احمر” و “سالن آمفی تئاتر فرهنگ و ارشاد اسلامی” است که هر دو به دلیل فرسودگی و مجهز […]

سینما جدیدترین شاخه هنر، معروف به هنر هفتم است که امروزه یکی از عمومی‌ترین و محبوب‌ترین تولیدات هنری را ارائه می‌کند اما هنر هفتم سالهاست که در مهاباد زخمی است. مهاباد دارای دو سینمای آنالوگ “تربیت هلال احمر” و “سالن آمفی تئاتر فرهنگ و ارشاد اسلامی” است که هر دو به دلیل فرسودگی و مجهز نبودن به امکانات سینمایی مدرن سالهاست که فعالیتی ندارند. در حالت استاندارد جهانی به ازای هر ۱۰ هزار نفر باید یک سینما وجود داشته باشد اما مهاباد با ۲۲۰ هزار جمعیت از داشتن حتی یک سینمای مجهز محروم است.

به گفته برخی ها سینما تربیت هلال احمر به دلیل استقبال کم مردم تعطیل شده است. اما ریشه های استقبال کم مردم از سینما چیست؟

سینما تربیت مهاباد سال ۱۳۴۸ تاسیس شده است و اولین آپاراتچی آن رضا آپاراتچی بود. طبیعی است سینمایی با این قدمت نتواند جوابگوی نیازهای جامعه امروز باشد. سالن‌های غیراستاندارد و کمبود فیلم‌های با کیفیت با صندلی های فرسوده و امکانات فرسوده. اما بیشتر مردم از بروز نبودن فیلم هایی که در این سینما اکران می شود گله مندند. این هم می تواند دلیلی همانند دلایل دیگر باشد. دلیل دیگر استقبال کم مردم از سینما در همه ی شهرهای ایران رعایت نکردن حق کپی رایت توسط برخی افراد سودجو است.

قادر مرادی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مهاباد در روز ملی سینما در روز شنبه ۲۱ شهریور ۹۴ از راه اندازی سینمای دیجیتال در سالن آمفی تئاتر این اداره خبر داد و در مصاحبه ای که ۸ مهر ۹۴ با آقای مرادی انجام گرفت از خریداری امکانات لازم برای سینمای دیجیتال هم خبرهای خوشایندی دیگری داد.

اما باز هم شاید بازسازی یک سینما نتواند جوابگوی جامعه باشد و احداث یک سینمای دیجیتال در مهاباد ضروری باشد. واگذاری سینما تربیت مهاباد به بخش خصوصی و یا احداث یک سینما توسط یک سرمایه گذار می تواند جان تازه ای به پرده ی نقره ای در این شهر بدهد اما متاسفانه سرمایه گذاران مهابادی در صنعت سینمای این شهر سرمایه گذاری نمی کنند. این موضوع هم می تواند دلایل زیادی داشته باشد.

امروزه در شهرهای بزرگ ایران و جهان، در مجتمع تجاری ها، پاساژها و بازارچه های تازه ساخت، سینماهایی کوچک و با ظرفیت ۱۰۰ نفر و یا کمتر و با امکانات مدرن راه اندازی می کنند که از استقبال خوب مردم هم برخوردارند. مجتمع تجاری و تفریحی هلال احمر مهاباد می تواند با راه اندازی یک سینمای دیجیتال کوچک پر سود و پر بازده در جهت بالابردن فرهنگ سینما در این شهر کمک شایانی داشته باشد.

در تعاریف شهرنشینی “سینما” یکی از مظاهر اصلی شهر است و جای تعجب دارد که در کشور ما چطور ۱۰۸۱ مکانی که خیابان دارند و تعداد زیادی ساکن، بدون سینما ملقب به “شهر” شده‌اند. امید است درهای سینمای مهاباد هر چه زودتر به روی علاقه مندان و اهالی فرهنگ و سینما گشوده شود تا در بالا بردن فرهنگ سینمایی شهرمان قدمی برداشته شده باشد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php