رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)
ضرورت احداث سینمای دیجیتال در مهاباد

سینمای شهر من کجاست؟

سینما جدیدترین شاخه هنر، معروف به هنر هفتم است که امروزه یکی از عمومی‌ترین و محبوب‌ترین تولیدات هنری را ارائه می‌کند اما هنر هفتم سالهاست که در مهاباد زخمی است. مهاباد دارای دو سینمای آنالوگ “تربیت هلال احمر” و “سالن آمفی تئاتر فرهنگ و ارشاد اسلامی” است که هر دو به دلیل فرسودگی و مجهز […]

سینما جدیدترین شاخه هنر، معروف به هنر هفتم است که امروزه یکی از عمومی‌ترین و محبوب‌ترین تولیدات هنری را ارائه می‌کند اما هنر هفتم سالهاست که در مهاباد زخمی است. مهاباد دارای دو سینمای آنالوگ “تربیت هلال احمر” و “سالن آمفی تئاتر فرهنگ و ارشاد اسلامی” است که هر دو به دلیل فرسودگی و مجهز نبودن به امکانات سینمایی مدرن سالهاست که فعالیتی ندارند. در حالت استاندارد جهانی به ازای هر ۱۰ هزار نفر باید یک سینما وجود داشته باشد اما مهاباد با ۲۲۰ هزار جمعیت از داشتن حتی یک سینمای مجهز محروم است.

به گفته برخی ها سینما تربیت هلال احمر به دلیل استقبال کم مردم تعطیل شده است. اما ریشه های استقبال کم مردم از سینما چیست؟

سینما تربیت مهاباد سال ۱۳۴۸ تاسیس شده است و اولین آپاراتچی آن رضا آپاراتچی بود. طبیعی است سینمایی با این قدمت نتواند جوابگوی نیازهای جامعه امروز باشد. سالن‌های غیراستاندارد و کمبود فیلم‌های با کیفیت با صندلی های فرسوده و امکانات فرسوده. اما بیشتر مردم از بروز نبودن فیلم هایی که در این سینما اکران می شود گله مندند. این هم می تواند دلیلی همانند دلایل دیگر باشد. دلیل دیگر استقبال کم مردم از سینما در همه ی شهرهای ایران رعایت نکردن حق کپی رایت توسط برخی افراد سودجو است.

قادر مرادی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مهاباد در روز ملی سینما در روز شنبه ۲۱ شهریور ۹۴ از راه اندازی سینمای دیجیتال در سالن آمفی تئاتر این اداره خبر داد و در مصاحبه ای که ۸ مهر ۹۴ با آقای مرادی انجام گرفت از خریداری امکانات لازم برای سینمای دیجیتال هم خبرهای خوشایندی دیگری داد.

اما باز هم شاید بازسازی یک سینما نتواند جوابگوی جامعه باشد و احداث یک سینمای دیجیتال در مهاباد ضروری باشد. واگذاری سینما تربیت مهاباد به بخش خصوصی و یا احداث یک سینما توسط یک سرمایه گذار می تواند جان تازه ای به پرده ی نقره ای در این شهر بدهد اما متاسفانه سرمایه گذاران مهابادی در صنعت سینمای این شهر سرمایه گذاری نمی کنند. این موضوع هم می تواند دلایل زیادی داشته باشد.

امروزه در شهرهای بزرگ ایران و جهان، در مجتمع تجاری ها، پاساژها و بازارچه های تازه ساخت، سینماهایی کوچک و با ظرفیت ۱۰۰ نفر و یا کمتر و با امکانات مدرن راه اندازی می کنند که از استقبال خوب مردم هم برخوردارند. مجتمع تجاری و تفریحی هلال احمر مهاباد می تواند با راه اندازی یک سینمای دیجیتال کوچک پر سود و پر بازده در جهت بالابردن فرهنگ سینما در این شهر کمک شایانی داشته باشد.

در تعاریف شهرنشینی “سینما” یکی از مظاهر اصلی شهر است و جای تعجب دارد که در کشور ما چطور ۱۰۸۱ مکانی که خیابان دارند و تعداد زیادی ساکن، بدون سینما ملقب به “شهر” شده‌اند. امید است درهای سینمای مهاباد هر چه زودتر به روی علاقه مندان و اهالی فرهنگ و سینما گشوده شود تا در بالا بردن فرهنگ سینمایی شهرمان قدمی برداشته شده باشد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php