رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۲۳ جماد أول ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 20 February
    مهاباد لطیف
    (°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.٨٩(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٨٩(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  
پیام تبریک هنرمندان مهابادی به مناسبت روز ملی سینما

روز ملی بی سینما مبارک باد !

به گزارش پایگاه خبری هنری بینه ر، طبق اعلام عمومی بینه ر جهت پخش پیام های تبریک هنرمندان به مناسبت روز ملی سینما، این تنها هنرمندان مهابادی بودند که سخت داغ نبود سینما را در شهرشان حس می کنند! پیام های تبریک هنرمندان مهابادی به شرح ذیل می باشد:   هژار نورانی (فیلمساز و مسئول […]

به گزارش پایگاه خبری هنری بینه ر، طبق اعلام عمومی بینه ر جهت پخش پیام های تبریک هنرمندان به مناسبت روز ملی سینما، این تنها هنرمندان مهابادی بودند که سخت داغ نبود سینما را در شهرشان حس می کنند!

پیام های تبریک هنرمندان مهابادی به شرح ذیل می باشد:

 

هژار نورانی (فیلمساز و مسئول انجمن هنرهای نمایشی مهاباد):

روز ملی سینماست؟ تبریک برای شهرهایی که چراغ سالن سینمایشان روشن است و تسلیت به شهرم که سالن سینمایش سالهاست تعطیل شده است. خاطرات کودکی من و بسیاری از هم نسلهایم کشف راز نمایش فیلم بر روی دیوار بزرگی بود که همگان را سحر کرده بود. با کاراکتر فیلم می خندیدیم، گریه می کردیم و همه از هیجان دست می زدیم… راستی زمانی که چند لحظه پخش فیلم قطع می شد، همه ی تماشاچیان سوت می زدند و اعتراض می کردند، چه شد که سالها سینما تعطیل شده و کسی نه سوت می زند و نه اعتراضی دارد!؟!
راستی ! نسل جدید راز چه چیزی را کشف می کنند؟ اصلا این روزا چه چیزی اهمیت دارد؟

مسئولان شهر من آیا خبر دارند در این شهر بی شمار فیلمساز و علاقمند سینما وجود دارد؟ بعید می دانم… فعلا انتخابات شورای شهر نزدیک است و بهتر است مشغول تخریب همدیگر باشیم، تا شاید در آینده فکری برای … اسمش چه بود؟ … آها، سینما… بعدها سر فرصتی که هرگز نمی آید فکری برایش می کنیم…حیف بازار هم کساد است والا سالن سینمای فعلی، مکان مناسبی برای ساخت مجتمع تجاری است!!!!
فعلا همان مخروبه باقی بماند.
روز ملی بی سینما مبارک باد !!!

 

شهرام میکائیلی (بازیگر و کارگردان):

یاد دوره شصت بخیر؛ ابهتی داشت سینما آن هم از نوع مهابادیش. آن زمان بچه های زیر دوازده سال را بدون والدین به سینمای مهاباد راه نمیدادن با چه زحمتی هربار کسی را راضی میکردم که پدر یا برادر قلابی من شود تا بتوانم فیلمهای کانی مانگا، عقابها، مشعل و …. را در سینما ببینیم. یادش بخیر صفهای فیلم همیشه راه بندان میشد و افسوس این روزها صف یارانه… یادت بخیر سینمای آن روزها و بی نما و بی نوای این روزها….

 

کیوان فهیمی (فیلمساز):
شب خارجی مقابل ساختمان متروک سینما (سکانس رویا)
ساختمان متروک و نیمه ویران سینمای قدیمی زیر نور پرژکتورهای مجتمع تجاری در حال ساخت مجاورش روشن شده است. بر تابلوی اعلان چوبی دو طرف در آهنی زنگ زده فقط میخهای زنگ زده برجا مانده. در نیمه باز است، از لای در پوسترهای رنگ و رو رفته بر کف زمین دیده می شوند و با نسیم ملایمی که به داخل می وزد تکانی می خورند. در، با سر و صدا کامل باز می شود، مردی کیفی چرمی و قدیمی در دست بیرون می آید، کیف از چیزی انباشته شده و ورم کرده، از لای دهانه به زحمت بسته شده آن نگاتیوهایی سر بیرون آورده اند. مرد به سمت دوچرخه اش که به درخت مقابل سینما تکیه اش داده می رود. کیف چرمی را در سبد جلوی فرمان می گذارد، سوار می شود و پدال می زند. به محض پدال زدن چراغ جلوی دوچرخه چند بار خاموش و روشن می شود، با تدوام پدال زدن مرد چراغ بطور کامل روشن و پر نور می شود و به سان پرژکتوری فضای جلوی دوچرخه و دیوارهای مقابلش را روشن می کند. روی هر دیواری که نور دوچرخه بر آن می افتد انگار نور آپارات تابانده شده و تصاویری جان می گیرند. با عبور دوچرخه تصاویر جان نمی بازند و همچنان ادامه می یابند. دوچرخه از کوچه ها و خیابانهای شهر عبور می کند و تصایری متعدد بر روی دیوارها نقش می بندد. شهر پر از تصویر می شود.
«سینما خود رویاست، رویایی کردن رویاهایمان شاید رویایی ترین کار جهان باشد.»

 

شیلان سعدی (فیلمساز):

تبریک گفتن روز ملی سینما به نسل جوان شهرم که خاطره دیدن فیلم در سالن سینمای شهرمان را ندارند کاری سخت، و به نسلی که سالن سینما و همچنین تعطیلی و ویرانی اش را تجربه کرده سخت تر و به مسئولین و سیاست گذاران شهرم که به ظاهر هیچ علاقه ای به سینما ندارند خیلی سخت تر است. اما سینما همچنان هست و شهرم باز آن را تجربه خواهد کرد، نسل نو روزگاری نو خواهد ساخت.

 

آراد حسن زاده (فیلمساز):

اگرچه روز ملی سینما روز مبارکیست اما از این مبارک روز سهم شهر من، سهم سینما دوستان و هنرمندان شهر من تنها یاد سینمای تعطیلی است که تنها دهه شصتی ها خاطره ای از آن دارند. روزی مبارک که مبارکیش برای شهر من گنگ و بی معناست. برای جوانان شهر من سینما اگرچه نامی آشناست ولی حس ناآشنایی دارد مانند نابینایی که از لذت بینایی تنها توصیف بینایی نصیبش شده باشد. سینما روزت مبارک اگرچه حس بودنت برایم گنگ است.

 

کاوه دباغچی مکری (عکاس و تصویر بردار):

در وصف حال زار سينمای شهر و كشور ما روضه ها می‌توان خواند؛ همين…

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php