رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)

آنچه قبلا گفته شد مقدمه ای بر اهمیت عکاسی بود و اینکه عکاسی و عکس تا چه میزان در زندگی ما نقش دارد. در مسئله عکاسی و اهمیت آن به صورت کلی مطالبی بیان شد و اکنون عکاسی را در شاخه ها و رشته های مختلف آن باید جست. در گذشته که عکاسی اختراع شد […]

آنچه قبلا گفته شد مقدمه ای بر اهمیت عکاسی بود و اینکه عکاسی و عکس تا چه میزان در زندگی ما نقش دارد. در مسئله عکاسی و اهمیت آن به صورت کلی مطالبی بیان شد و اکنون عکاسی را در شاخه ها و رشته های مختلف آن باید جست.
در گذشته که عکاسی اختراع شد و جای خود را به سرعت در دنیای هنر باز کرد، آنچه مورد توجه بود ثبت تصویر بود از همه موضوعات پیش رو، از اشخاص، فضای پیرامون و مناظر تا اینکه به مرور با رشد همزمان عکاسی، گرایش های مختلف عکاسی شکل گرفتند.
طبیعت، ورزشی، معماری، مستند، فتوژورنالیست، زیر آب، فضا، تبلیغاتی، صنعتی و …
آنچه حائز اهمیت است در یک نگاه، همه شاخه های عکاسی، مستند محسوب میشوند چرا که در آینده میتوان به آنها استناد کرد.
در نظر بگیرید بعد از ٥٠ سال یا بیشتر بخواهند در مورد پوشش گیاهی، نوع درختان، میوه ها، انواع مصالح بکار رفته در ساختمانها، سبک زندگی ها، مراسمات، مناسبات، آداب و رسومات، اعتقادات و … حتی آب و هوا!
پس می بینیم عکس قابل استناد و ارزشمند است در هر شاخه ای که باشد.
اما اینکه امروز در چه رشته ای فعالیت داشته باشیم و کدام ژانر در اولویت قرار دارد، کاملا شخصی و به توانمندی و سلیقه ما بستگی دارد.
عکس دارای دوگانگی زمانی خاصی است، سرعت شاتر، زمانی در مقیاس ثانیه است یعنی مبنای آن ثانیه و کسری از آن است، یعنی عکاسی در کمتر از ثانیه و تصمیم گیری کردن، و حاصل این تصمیم سریع، عکس است.
نکته قابل تامل اینست که عکسی که در کمتر از ثانیه گرفته میشود بعد از گذشت زمان طولانی سال ها و دهه ها و بیشتر چنان ارزشمند میشود که گویی صندوقچه اسرارست. این از اعجاز هنر عکاسی به حساب می آید.
در یک نگاه دریافتیم که تصمیم امروز ما چقدر حائز اهمیت است، پس در هر ژانر و شاخه ای از عکاسی که باشی، لازم است بسیار آگاهانه و با دقت عکس بگیریم.
عکسها جان و قدرت حرکت در ماورأ را دارند.
زمانی که عکسهای خودتان، که در ١٥ سال و یا پیشتر گرفته اید نگاه می کنید بلافاصله و به طور ناخودآگاه از نظر زمانی به همان لحظه خواهید رفت و همه حس ها و فضا و تجربه آن لحظه را به یاد خواهید آورد، گویی آنجایید و یا بهتر بگوییم گویا آن لحظه با همه حس و حال و افرادش در مکان و زمان با جزئیات و رویدادها ثبت و حبس شده اند.
گرچه امروز فرآیند عکاسی مثل گذشته نیست و بسیار ساده تر و همه گیر شده است اما از ارزش آن هیچ نکاسته است و برعکس با فراگیر شدن عکاسی، جای خود را در همه سطوح جامعه باز کرده و همین امر باعث شده مردم در مقابل دوربین واکنش غیر طبیعی نشان ندهند.

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php