رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۲۳ جماد أول ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 20 February
    مهاباد لطیف
    (°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.٨٩(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٨٩(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  

آنچه قبلا گفته شد مقدمه ای بر اهمیت عکاسی بود و اینکه عکاسی و عکس تا چه میزان در زندگی ما نقش دارد. در مسئله عکاسی و اهمیت آن به صورت کلی مطالبی بیان شد و اکنون عکاسی را در شاخه ها و رشته های مختلف آن باید جست. در گذشته که عکاسی اختراع شد […]

آنچه قبلا گفته شد مقدمه ای بر اهمیت عکاسی بود و اینکه عکاسی و عکس تا چه میزان در زندگی ما نقش دارد. در مسئله عکاسی و اهمیت آن به صورت کلی مطالبی بیان شد و اکنون عکاسی را در شاخه ها و رشته های مختلف آن باید جست.
در گذشته که عکاسی اختراع شد و جای خود را به سرعت در دنیای هنر باز کرد، آنچه مورد توجه بود ثبت تصویر بود از همه موضوعات پیش رو، از اشخاص، فضای پیرامون و مناظر تا اینکه به مرور با رشد همزمان عکاسی، گرایش های مختلف عکاسی شکل گرفتند.
طبیعت، ورزشی، معماری، مستند، فتوژورنالیست، زیر آب، فضا، تبلیغاتی، صنعتی و …
آنچه حائز اهمیت است در یک نگاه، همه شاخه های عکاسی، مستند محسوب میشوند چرا که در آینده میتوان به آنها استناد کرد.
در نظر بگیرید بعد از ٥٠ سال یا بیشتر بخواهند در مورد پوشش گیاهی، نوع درختان، میوه ها، انواع مصالح بکار رفته در ساختمانها، سبک زندگی ها، مراسمات، مناسبات، آداب و رسومات، اعتقادات و … حتی آب و هوا!
پس می بینیم عکس قابل استناد و ارزشمند است در هر شاخه ای که باشد.
اما اینکه امروز در چه رشته ای فعالیت داشته باشیم و کدام ژانر در اولویت قرار دارد، کاملا شخصی و به توانمندی و سلیقه ما بستگی دارد.
عکس دارای دوگانگی زمانی خاصی است، سرعت شاتر، زمانی در مقیاس ثانیه است یعنی مبنای آن ثانیه و کسری از آن است، یعنی عکاسی در کمتر از ثانیه و تصمیم گیری کردن، و حاصل این تصمیم سریع، عکس است.
نکته قابل تامل اینست که عکسی که در کمتر از ثانیه گرفته میشود بعد از گذشت زمان طولانی سال ها و دهه ها و بیشتر چنان ارزشمند میشود که گویی صندوقچه اسرارست. این از اعجاز هنر عکاسی به حساب می آید.
در یک نگاه دریافتیم که تصمیم امروز ما چقدر حائز اهمیت است، پس در هر ژانر و شاخه ای از عکاسی که باشی، لازم است بسیار آگاهانه و با دقت عکس بگیریم.
عکسها جان و قدرت حرکت در ماورأ را دارند.
زمانی که عکسهای خودتان، که در ١٥ سال و یا پیشتر گرفته اید نگاه می کنید بلافاصله و به طور ناخودآگاه از نظر زمانی به همان لحظه خواهید رفت و همه حس ها و فضا و تجربه آن لحظه را به یاد خواهید آورد، گویی آنجایید و یا بهتر بگوییم گویا آن لحظه با همه حس و حال و افرادش در مکان و زمان با جزئیات و رویدادها ثبت و حبس شده اند.
گرچه امروز فرآیند عکاسی مثل گذشته نیست و بسیار ساده تر و همه گیر شده است اما از ارزش آن هیچ نکاسته است و برعکس با فراگیر شدن عکاسی، جای خود را در همه سطوح جامعه باز کرده و همین امر باعث شده مردم در مقابل دوربین واکنش غیر طبیعی نشان ندهند.

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php