رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٣۴(°C)
    وزش باد ١٨(mph)
    فشار ٢۵.٣٠(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٣٠(in)
گفتگو با عبدالرحمن عزیزی رئیس انجمن هنرهای نمایشی بوکان؛

در بوکان هیچ اتفاقی نمی افتد

چندی است برخی از هنرمندان بوکان نسبت به وضعیت فرهنگی شهرشان اعتراض هایی دارند و خواهان رفع مشکلات به ويژه در تغییر نگاه مدیریتی مدیران فرهنگی بوکان هستند.
در این میان صدای اعتراض عبدالرحمن عزیزی، مسئول انجمن هنرهای نمایشی بوکان بیش از دیگران به گوش میرسد و گویا تنها راه پیش روی خود را در روشنگری می داند.
بینەر بدون هیچ قضاوتی و تنها بر اساس رسالت فرهنگی و هنری خود گفتگویی با ایشان کرده که در ادامه خواهید خواند.
بینەر همچنان آماده است تا صدای مسئولان فرهنگی بوکان را نیز انعکاس دهد.

آقای عبدالرحمن عزیزی واقعا در فضای فرهنگی بوکان چه روی داده است؟
کالبد فرهنگ و هنر بیمار و روح تئاتر بسیار نگران و هنرمندان در گرداب بی توجهی و عدم حمایت و مدیریت ناکارآمد فرهنگی بوکان گرفتار آمده اند. فضای فرهنگی بوکان واقعا تاریک و رو به زوال و نابودی است. 

این فضا چگونه بوجود آمده است؟ چه کسانی در خلق این فضا مقصرند؟ 
وضعیت نابسامان فرهنگ و هنر و خصوصا تئاتر باید بصورت جدی کارشناسی و آسیب شناسی شود. چیزی که مسلم است مدیریت فرهنگی، عدم حمایت تئاتر، نابسامانی گروهها، عدم حمایت مالی، عدم شفافیت های مدیریتی و نحوه برخورد با تئاتر، چیزی است که همه را نگران کرده است. 
درخواست ها و حرفهای هنرمندان در اداره اصلا رسیدگی نمی شود. حرفهای ما به گوش مسئولان ذیربط نمی رسد و انتقال نمی یابد.
در تمامی دنیا همیشه برای آینده برنامه ریزی می شود. آنقدر آینده ای تاریک و مبهم داریم که آرزو داریم به دهه های قبل با همه محدودیتها و امکانات کم برگردیم.
در گذشته کمک های هرچند اندک به گروهها می شد اما در این دو سال به کلی قطع شده و از گروهها هیچ حمایتی نمی شود. 
اگر این روزها تئاتر نفسی می کشد به همت هنرمندانی است که سرسختانه برای سرپا نگه داشتن این هنر تلاش و کوشش می کنند.
این وضعیت برای همه دشوار است، هم برای هنرمندان و هم برای مسئولین. عدم برنامه ریزی واقعی و عدم توجه مدیریت اداره باعث ایجاد این ضعف شده است. 
استفاده از افراد بی اطلاع و غیر تئاتری و صدور مجوز برای برنامه های سخیف و بازاری و شو و جنگ شادی و جوک این توهم را برای مدیریت فرهنگی پیش آورده که می تواند آن را جایگزین تئاتر حرفه ای نماید و به این وسیله مردم را به سالن ها بکشاند و به عنوان فعالیت تئاتری در دفاتر آمار و ارقام ثبت کند و به مسئولین بقولاند. همین امر باعث شده تا فضای فرهنگ و هنر فضای تهی و فاقد پشتوانه فکر و اندیشه باشد. 
برگزاری همایش و سمينارهای آسیب شناسی تئاتر بدون حمایت و تضمین و تعهد برای اجرای نتایج آن هم کار عبث و بیهوده ای خواهد بود. 
فریادهای ما هم به جايی نمی رسد. چون بسیار محدود می توانیم با رسانه ها ارتباط داشته باشیم و یا در اجراها و آثار تولیدی مان موضوع را طرح کنیم. اما دایره مخاطبان و رسانه های اداره بسیار زیاد است. با مسئولان رده بالای خود همیشه در ارتباط و مراوده هستند. خیلی زودتر از آنچه تصورش را بکنید صدای ما را خفه می کنند.
انجمن های ادبی و هنری خصوصا تئاتر که کار گروهی است بسیار ضربه  دیده اند. ناپختگی مدیریت فرهنگی دایره را بر همه چنان تنگ و دشوار کرده که آینده ای جز ناکامی و شکست را نمی توان پیش بینی کرد. 
با همه صبر و تلاش و عشق و علاقه هنرمندان برای ادامه کار، چیزی جز نا امیدی و سرخوردگی و نابودی در این دایره نصیب شان نمی شود. 

مشکلات دنیای تئاتر همیشه بوده و در طول سالهايی که خود شما هم شاهدش بودید با بسیاری از مشکلات دست و پنجه نرم کردیم. حالا چه تفاوتی با گذشته دارد؟
 بله همیشه بوده و ما اینقدر آن را تکرار کردیم که تاثیرات خود را از دست داده و حرفهای ما رنگ تکراری به خود گرفته است. اما حالا اوضاع نابسامان و مدیریت بد فرهنگی و حسابهای غیر شفاف و غیر معقول و عدم حمایت از تئاتر و هنرمندان و ترور شخصیت هنرمندان تئاتری و ترجیح دادن نمایش های سبک و بی محتوا و بی کیفیت، باند بازی و مافیایی کردن فعالیتهای فرهنگی و جوابهای غیر معقول و پرداخت نکردن مطالبات و اجراهای عمومی گروه ها که باعث بی مهری به تئاتر و هنرمندان و دوری و راندن از فضای هنر و سرگردانی، پر از نا امیدی و استرس در این فضا شده است.

فعالیتهايی که اکنون صورت می گیرد به چه صورت است؟
فعالیتهايی که صورت می گیرد دست رنج گروههای حرفه ای ویا جوانی است که با امکانات در حد صفر و هیچ و پرداخت هزینه های آن بصورت شخصی فقط و فقط به خاطر عشق و علاقه و احساس وظیفه در قبال فرهنگ و هنر شهرمان انجام می شود.
اما بیشترین آنها محکوم به شکست و نابودی گردیده اند. بیشتر گروهها در میانه راه باز می مانند و از هم می پاشند. 
مستعمل شدن امکانات سالن و رو به ویرانی رفتن سالن و تبعیض در میان گروه ها و حمایت از یک نفر خاص به خاطر وابستگی به اداره خاص و حضور چهره های مخرب به جای هنرمندان تئاتری در صحنه و شفاف نبودن وجوه هزینه های دریافتی اختصاص یافته به تئاتر و تغییر ضوابط تعریف شده به نفع دیگران و اعمال نظرهای شخصی غالبا اشتباه و اصرار به اجرای آن، عدم توجه به نظرات کارشناسان و هیات ارزشیابی و نظارت، نادیده انگاشتن انجمن هنرهای نمایشی، عدم حمایت از هنر و هنرمندان، و از همه مشمئزکننده تر و حال بهم زن تر روابط پس و پشت پرده و دستورات دیگر نهادها و ادارات که قانونا هیچ حقی برای دخالت در امور فرهنگ و هنر را ندارند و تنها وظیفه حمایت مالی و پرداخت هزینه های آن را دارند، که متاسفانه از این موضوع برای دخالت و سوء استفاده بهره می برند.  
خود رایی و تصمیمات بی مشاوره اداره ارشاد، باعث متوهم شدن و خرابی کار می شود. هیچ کاری بدرستی پیش نمی رود. حتی در ارسال درخواستها و خواسته های بر حق هنرمندان به اداره کل تعلل کرده هیچ خواسته و برنامه های ارایه شده گروهها برای سال ٩٥ خود ارسال نشده و بارها از اداره کل پیگیری کردیم که از وجود چنین نامه و درخواستهايی خبر نداشتند. تنها خواسته ای را که از ایشان ميتوان متصور شد ماندن در سمت خود و رفتن بسوی مقام های بالاتر است.
در دو سال اخیر این روند باعث دلسرد شدن، نا امیدی، دوری بیش از پیش مخاطبین از تئاتر، افت جایگاه تئاتر بوکان در منطقه و عدم رضایت شغلی هنرمندان شده است.
با اینکه همیشه با بخشنامه ها و آیین نامه ها کارها به کندی پیش می رود اما هیچ یک از این آیین نامه ها و بخشنامه ها هم رعایت نمی شوند. 
واقعا مسئولین و متولیان هنر یا نمی دانند و یا واقعا فراموش کرده اند که تئاتر هنر است. هیچ کس به اعضای این خانواده توجه نمی کند. روزگار این خانواده رو به سیاهی است.
هنری که مادر همه هنرها است استقلال می خواهد. پویایی و تحرک می خواهد. حمایت و فضای آزاد و باز می خواهد. کارگاه های آموزش می خواهد. 
توقع زیادی نیست که ما را به دوران پر از فراز و نشیب های گذشته با کمتر امکاناتی که داشتیم برگردانند. بوکان روزگاری از فعال ترین شهرهای تئاتر استان و ایران بود. سالهای پشت سر هم جشنواره شهرستانی داشتیم. جشنواره منطقه ای تئاتر تجربی را داشتیم.
که الان اجازه نمی دهند کاری را پیش ببریم هيچ؛ جرات نداریم از گروههای دیگر شهرستانها هم درخواست کنیم که بیایند واجرا کنند. تجربه و خاطره  تلخ بی توجهی به اجرای نمایش «بی تو بهتر» به كارگردانی دکتر قطب الدین صادقی و اجرای گروه جوان آناهیتای سقز را نمی توانیم به فراموشی بسپاریم. حتی نتوانستیم هزینه پذیرایی آنان را بپردازیم. با هزینه شخصی خودشان آمدند و رفتند. آنها بذر محبت و دوستی و حمایت از تئاتر کاشتند ولی ما نتوانستیم داشت و برداشتش را انجام دهیم. 
در کمال ناباوری و وقاحت هم آنها را به فروش هنر متهم می کنند. فقط یک سوال می کنم؛ آیا واقعا این مسئولین تاب و تحمل این را دارند که حقوقشان فقط برای چند روز عقب بیفتد؟ 
هنرمند هم تاب و تحمل خاصی دارد. در یک زمانی و یا جايی دیگر از دست می رود. ایثار و از خود گذشتگی مرز و حدودی دارد.
در این روزها که داریم به انتخابات نزدیک می شویم همه به فکر رای بیشتر هستند. هیچ کدام به فکر فرهنگ و هنر نیستند. حتی از وسایل آرایش و روسری و دسمال زنان هم برای رای بیشتر نمی گذرند. هنر و هنرمند را کنار گذاشتند و بازار روسری و دسمال را علم کردند و برایش تاریخ چند هزار ساله ساختند و کار مسئولین بلند پایه و دون پایه شده خرید و فروش دسمال و اختتامیه همایش روسری احتمالا چند روز دیگر چند آثار تاریخی بسازند و به موزه نداشته مان بسپارند. سالن آمفی تئاتر و نمایش را به گروههای هرمی و غیر قانونی و شرعی به پولهای گزافی اجاره می دهند که مقصد این پولها مشخص نیست. بعد برای تعمیر سالن هزارها نامه نوشته اند که بیایند و به خاطر تئاترهايی که اجرا نشده تعمیرات انجام دهند. 

البته تغیراتی در سیستم اداری و اجرایی مرکز هنرهای نمایشی درحال وقوع است و هیات اجرایی استان تغیر کرده است. بنظر شما این تغییرات باعث بهبودی تئاتر شهرستانها هم نمی شود؟
با این روندی که در بوکان پش می رود خیر. الان سه گروه مستقر شده اند اما هیچ تغییری حاصل نشده است. آنها هم در این گرداب بوکان فرو رفته اند. مسئولان استانی فکر می کنند که در بوکان رویدادها و اتفاقات هنری می افتد، هیچ چیزی اتفاق نمی افتد. همه چیز دچار روزمرگی و سکوت و مردگی شده است. 
سرمایه تئاتر ما دانشگاهی های ما بودند. به نسبت استان از همه شهرها بیشتر فارغ التحصیل تئاتری داشتیم اما فشارها به حدی بود که تاب نیاوردند سرمایه و مغز و ایده های تئاتری ما الان در تهران هستند و از امکانات آنجا استفاده می کنند. الان فقط یک نفرشان در بوکان با امکانات صفر به فعالیت مشغول است. هرگروه بعد از ماهها تمرین و صرف هزینه و وقت بیشتر از یک و یا حداکثر دو اجرای عموم نمی تواند داشته باشد. چون همه چیزمان را به خاطر این بی توجهی از دست دادیم. و از همه مهم تر مخاطبین مان را.
همه ادارات و نهادهای شهر ادعای نظارت و کنترل را دارند اما هیچ کدام حاضر به حمایت نیستند. و اگر باب میلشان نباشد و زیر چترشان نروی و حرفهای آنها را منتقل نکنی از همه چیز محروم خواهی شد. آنان از چیزی می ترسند که خودشان هم نمی فهمند چیست. 
حالا این تناقض ها و تضادها کی برطرف می شود؟ معلوم نیست. هر روز وضعیت فرهنگ و هنر شهر بلا تکلیف تر می شود. 
همه اینها فقط و فقط در رابطه با بخش کوچکی از مطالبات هنرمندان تئاتری است. بسیاری از دیگر خواسته ها را اصلا مطرح نکردیم و منتظر تصمیمات مرکز هنرهای نمایشی هستیم. حمایت مالی و وام های ضروری برای رفع نیازهای زندگی و خانوادگی هنرمندان، بیمه درمانی و تامین اجتماعی، نه به معنای دادن پول و خدشه دار کردن عزت نفس هنرمندان بلکه ایجاد ساختارهای مناسب برای ایجاد رفاه هنرمندان است.  
حالا به قول معروف با سیلی، صورت تئاتر را سرخ نگه داشتیم. با وجود همه مشکلات برگزاری گردهمایی ١٦ خرداد هنرمندان تئاتر بوکان در نوع خود بی نظیر و مفید بود اما در عمل تاب و توانمان را داریم از دست می دهیم و مشکلاتمان بیشتر و بیشتر شد. جشنی برای هیچ گرفتیم. زمانی جشن تئاتر معنا پیدا می کند که واقعا تئاتر داشته باشیم. برای رفع این مشکلات باید بی تعارف و بدون ترس حرفمان را بزنیم.
بعد از ٣٧ سال کار تئاتر و دو سال اخیر مسئولیت انجمن، تجربه جدید کسب کردم. برای اینکه مسئولان خوششان بیاید باید مدیری خنثی و ساکت بود که متاسفانه با ذات هنری من جور درنیامد. تا زمانی بتوانم بنا به مسئولیتی که به من واگذار شده است حرفها را خواهم گفت. امیدوارم حداقل صدایمان را بشنوند.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php