رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۰ جماد ثاني ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 27 February
    مهاباد لطیف
    ٧(°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.۶٢(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۶٢(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  

سرپرست گروه تئاتر «آران» با اشاره به برخی عوامل نظیر ندادن ویزای انگلستان به آهنگساز اپرای «خیام» و نبود حمایت لازم، اظهار کرد که اپرای عروسکی «خیام» برای جشنواره تئاتر فجر آماده نمی شود.

به گزارش بینەر، بهروز غریب پور درباره وضعیت تولید اپرای عروسکی «خیام» گفت: به دلیل اینکه کشور انگلستان به آقای امیر بهزاد آهنگساز اپرای عروسکی «خیام» ویزا نداد، آقای فرنوش بهزاد رهبر ارکستر که در انگلستان زندگی می کند به ایران سفر کرد و جلسات هماهنگی بین امیر بهزاد و فرنوش بهزاد برگزار شد.
وی درباره روند کار توضیح داد: قرار بر این شده که با در اختیار قرار گرفتن پارتیتورهای مربوط به بخش هایی از موسیقی این اپرا، ضبط این بخش از موسیقی توسط آقای فرنوش بهزاد در لندن انجام شود و به این منظور از ٢٧ دسامبر استودیویی برای ضبط موسیقی در لندن در نظر گرفته شده است.
غریب‌پور ادامه داد: کارگاه های عروسک، مجسمه و صحنه اپرای عروسکی «خیام» که تیم های جداگانه ای هستند در حال فعالیت هستند و کار در حال پیشرفت است.
سرپرست گروه تئاتر «آران» اظهار کرد: در اپرای عروسکی «خیام» با حضور خانم برازنده از گریم واقع گرایانه برای عروسک ها استفاده می کنیم که این گریم عروسک ها را زنده تر و جذاب تر نشان می دهد.
غریب پور یادآور شد: به دلیل مشکلاتی که برای ویزای امیر بهزاد آهنگساز اپرای عروسکی «خیام» پیش آمده، همچنین به دلیل وسعت پروژه و در عین حال مشکلات و بحران مالی موجود برای این اپرا، نمی توانیم اپرای عروسکی «خیام» را برای سی و پنجمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر آماده کنیم.
وی در پایان عنوان کرد: گروه های مختلف روزی ١٠ ساعت روی بخش های مختلف اپرای عروسکی «خیام» کار می کنیم زیرا حجم کار خیلی زیاد است و حمایت های مالی هم باید به موقع به پروژه تزریق شوند.

بهروز غریب پور (زاده ١٣٢٩ سنندج) نویسنده، کارگردان تئاتر و سینما و استاد نمایش عروسکی ایرانی است.
منبع: مهر

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php