رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
  • الثلاثاء ۲ شوال ۱۴۳۸
  • 2017 Tuesday 27 June
    مهاباد لطیف
    ١٨(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۵۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۵۴(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
تیر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
دردنامەای به فرماندار، نماینده مردم در مجلس و همه مسئولان فرهنگی مهاباد

تبریک برای هنرمندان و دیگر هیچ؟!

بارها به یاد داریم زمانی که هنرمندی جایزەای می گیرد و یا موفقیتی به دست می آورد سیل تبریکات از هر سو روانه می شود. اما آنچه جای خوشحالی و ناراحتی همزمان دارد، تبریک از سوی مسئولان است. خوشحالی از آن جهت که به عنوان هنرمند احساس می شود کار و تلاشت مورد توجه قرار […]

بارها به یاد داریم زمانی که هنرمندی جایزەای می گیرد و یا موفقیتی به دست می آورد سیل تبریکات از هر سو روانه می شود. اما آنچه جای خوشحالی و ناراحتی همزمان دارد، تبریک از سوی مسئولان است. خوشحالی از آن جهت که به عنوان هنرمند احساس می شود کار و تلاشت مورد توجه قرار گرفته و ناراحت از آن جهت که احساس می شود در لحظەای کار و تلاشت مورد توجەی مسئولین قرار گرفته که بسیار دیر شده است. هنرمندان بیش از تبریک مسئولین به حمایت و پشتیبانی آنان نیازمندند.
این روزها با موفقیت هنرمندان صدا و سیمای مهاباد موجی از تبریک مسئولین به راه افتاد و هرکدام سعی داشتند تا تعریفی از هنر ارائه دهد.
فرماندار مهاباد از نیاز به عزم راسخ در مسیر هنر سخن به میان آورد و نماینده مهاباد در مجلس با عبارت «هنر برتر از گوهر آمد پدید» پیام تبریک خود را آغاز کرد و شورای اسلامی، شهردار مهاباد و رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، هرکدام در پیام های جداگانەای تلاش هنرمندان را مورد تقدیر قرار دادند.
اما براستی تا چه میزان این پیام ها با واقعیت نگرش مسئولین هماهنگ است. به عبارتی آیا این نگاه مسئولین به هنر تنها در زمان موفقیت و کسب جوایز است؟ آیا در تمام لحظات و روزهای پر مشقتی که هنرمندان این شهر در حال تلاش هستند توجهی وجود دارد؟
شاید در این میان پرسش و خواست هنرمندان از نمایندەی شهر و همچنین شورای اسلامی شهر بیش از سایر مسئولین باشد. چرا که این مسئولین با رای مستقیم مردم برگزیده می شوند و به عبارتی نمایندگان تمام اقشار جامعەی خود محسوب می شوند. شورای اسلامی شهر و شهرداری مهاباد در این مدت فعالیت های قابل تقدیری در راستای اعتلای فرهنگ و هنر شهر انجام دادەاند، اما واقعیت این است عدم تداوم در این فعالیت ها و نبود برنامەای هدفمند نهایتاً نتیجەای جز خرده فعالیت های مقطعی ندارد و برای مهابادی که نیازمند کار ریشەای در این زمینه است چندان مثمر ثمر نخواهد بود.
اما پرسشی که باید از نمایندەی محترم مهاباد نمود این است که بعد از گذشت ٨ ماه از دوران نمایندگی (بدون احتساب تجربەی ٤ ساله ی قبلی در این زمینه) وقت آن نرسیده که در میان هزاران سوال و تذکر به وزرا و صدها نامەی پیگیری مشکلات شهر، اندک نگاهی به جامعه ی هنری هم داشته باشند؟
چندی پیش در مقدمەی نامەای سرگشاده که از نماینده مهاباد خطاب به ریاست جمهوری نگارش یافته بود، جهت اعلام اعتبار و اهمیت مهاباد، از ٥ شخصیت برجستەی این شهر نام برده می شود که ٣ تن از آنان هنرمندان ملی محسوب می شوند و انصافاً این نشان از درایت نمایندەی مهاباد در این زمینه دارد و به خوبی دریافتەاند که هنرمندان، اعتبار و هویت یک جامعه هستند. اما با تاسف فراوان در ادامەی نامه هیچ نشانی از خواستەها و کمبودهای هنری و فرهنگی شهر دیده نمی شود. نه در این نامه و نه در صدها نامەی بعدی. گویا کارکرد هنرمندان برای همین مقدمەها و اعلام اعتبار شهر است و دیگر هیچ. آیا احساس نمی شود که نام بردن از «هەژار» و «هیمن» و «محمد قاضی»، بدون توجه به خواستەها و کمبودهای فضای فرهنگی و هنری لازم در شهر، خود کم لطفی در حق این هنرمندان ملی است؟ آیا زمان توجه به هنرمندان فعال در مهاباد نرسیده است تا از دل آنان هنرمندان ملی و برجستەای رشد کنند تا لااقل در مقدمەی نامەهای بعدی لیست بلندتری برای حل مشکلات آسفالت و برق و آب و… باشد؟
«هه­ژار» و «هیمن» و دهها هنرمند دیگر سالها تلاش کردند، آوارگی کشیدند و از هنر در راستای انسانی ترین خواست بشری، یعنی آزادی بهره بردند؛ نه فقط برای آنکه ما امروز از آنها مجسمه در میدان ها بسازیم و اسامی خیابان ها را به نامشان کنیم، بلکه برای تعالی جامعه و رسیدن به جایگاهی ارزشمند که برازندەی تمامی این نام ها باشد. تلاش کردند تا هنر و فرهنگ، این بزرگترین دانشگاه انسان سازی، در جامعه به حد اعلای خود برسد. چه فایده زمانی که امروزه کوچکترین قدم اساسی در راستای وضعیت فرهنگی و هنری شهر از سوی مسئولین دیده نمی شود، نام بردن، مجسمه درست کردن و همایش برپا کردن از هنرمندان قدیمی؟!  
شاید اولین پاسخ به این پرسش ها، ارجاع به وضعیت نامناسب اقتصادی در این چند سال باشد. اما واقعیت این است در زمانەای که چنین وضعیت اقتصادی سختی نیز حاکم نبود، از نگاه مسئولان هنر در آخرین درجەی اهمیت قرار داشت. از طرفی در هیچ کجای جهان فعالیت های فرهنگی قربانی فعالیت های عمرانی و … نمی شود. همان گونه که نمی شود به بهانەی مشکل اقتصادی، مدارس را تعطیل کنیم، به همان ترتیب نمی توانیم فعالیت فرهنگی را تعطیل کنیم. چرا که اگر بشود یک خیابان و یک پل رها شده را در ٦ ماه دوباره احداث و بازسازی کرد، محال است بتوانیم فرهنگ رها شدەی یک جامعه را در ٢٠ سال نیز بازسازی کنیم. از طرفی فرهنگ و هنر امروزه تنها کلمات انتزاعی نیستند. بلکه بخشی از واقعیت جامعه هستند و جامعەی انسانی کثیری با آن مواجه هستند که باید فکری برایشان کرد.
آیا مسئولین اطلاع دارند امروزه تعداد دانشجویان و فارغ التحصیلان رشتەهای هنری در مهاباد روز به روز بیشتر می شود؟ اگر تا ١٠ سال قبل به آسانی می شد لیست دانشجویان و فارغ التحصیلان هنری را تهیه کرد، دیگر به دلیل تعداد زیاد این افراد، تهیەی چنین لیستی به آسانی امکان پذیر نیست و این آمار چنان زیاد شده که به جرات می توان گفت امروزه مهاباد در تمام زمینەهای هنری دانش آموختەی هنری دارد.
براستی چه برنامەریزی و هدف گذاری برای خواستەهای این جامعەی جدید شده است؟ آیا زمان ایجاد فضای کار، حمایت و تغییر نگرش مسئولین فرا نرسیده است؟ اگر امروزه شاهد هستیم بسیاری از این افراد در شهرهای دیگر مشغول به کار هستند و اتفاقاً موفق نیز عمل می کنند، مهمترین دلیل آن به نادیده گرفتن این مجموعه در شهر خودشان مربوط می شود.
مسئولان باید بپذیرند که هنر سالهاست از شکل سرگرمی و تفنن صرف درآمده و امروزه به عنوان یک حرفەی مهم در تمام جهان مورد توجه قرار گرفته است. حرفەای که هم می تواند موجب اعتلای روح و هویت یک شهر باشد و هم با توجه به نتایج اقتصادی آن می تواند شرایط اشتغال برای هنرمندان ایجاد شود به نحوی که هنرمند تنها با فعالیت هنری امرار معاش نماید و نیاز نباشد به مشاغل دیگری که تخصص وی نیست روی بیاورد. شاید پذیرش این مسئله کمی دور از ذهن مسئولین و حتی هنرمندان باشد، چرا که سالها فعالیت هنرمندان بدون در نظر گرفتن وجه اقتصادی آن در نظر گرفته شده و نگاهی تفننی به آن داشتەاند و در بهترین حالت با کلمات پر طمطراق از آن به عنوان مسئولیت و احساس وظیفەی هنرمندان در قبال جامعه! یاد کردەاند. اما شاید عجیب باشد که بگوییم همین یک هفتەی پیش برای فروش تئاتر در یکی از سالن های تهران مبلغ بیش از یک میلیارد اعلام شد و برای فیلم های سینمایی تا بیش از ١٥ میلیارد آمار فروش وجود دارد. اگرچه این اعداد مختص به چند اثر و آن هم در پایتخت است اما همین مسئله خود نشان از آغاز دوران جدیدی دارد که قبلا تجربه نشده است و لازم است مهاباد (و تمام شهرهای کردستان) که هنر شناسنامەی هویتی آنان محسوب می شود، هر چه سریعتر خود را با این دوران جدید تطبیق دهند.
لازم است همەی مسئولان و به ویژه نمایندەی شهر مهاباد (و همەی شهرهای کردستان) توجه ی واقعی – و نه انتخاباتی – به فرهنگ و هنر شهرشان داشته باشند تا این پدیدەی بزرگ اما کم رمق، دوباره احیا شود و به یاد داشته باشند تاکنون نیز اگر هنر در کردستان زنده مانده به خاطر تلاش هنرمندان بوده است که همه نوع رنجی تحمل کرده اند تا خدای ناکرده مجبور به دفن این میراث ارزشمند نشوند.

هه­ژار نورانی

اخبار مرتبط

نظرات

  • مناف ایران پناه says:

    ده ست خوش زور جوان و به جییه تکایه به گشتی وتیکرایی بلاو بکریته وه تا جگه له هونه ر مه ندان هه مو که س بیبینی . له شار دا به جومله بلاو بکریته وه .

  • قسه کانو زور جوان و رک و پک و ددان شکن بو براستی که هنرمندانکی یکجار زور پشتیبانان نیه ل مهاباد حتی کلی شارکانی کورد که شاملی جنابی اقای هادی ضیاءدینی هنرمندی گوره و بره ز ی شاری سنه دبه که نفرهایک که ناتوانن یک درصدی کارکشی درک کن ل جامعه ی هنری ایران ودریان ناوه.امن بوخوم شخصا انسانکی تعصبی نیم بو من همو انسانکان یکن بلان لبیرم ناچه خلکی کوم و زمانم چه دانشجوشم و مجبورم که بو رفع نیازی خوم ل شاری دیکه کاره پکم و حقیقتا هنرکم ب قیمتی حراج بفروشم بو نابه امن بتوانم خدمت ب شاری خوم بکم و لوه کسب درامد بکم هر امن نا که مسوءلی کلی نیازی او هنرمندانیه

  • عبدالرحمن عزیزی says:

    ده ست خوش کاکه ، زور جوان و ریک وپیک  باسی ئه م مسلئه تان که ردووه . هیوا دارم که هونه رمه ندان بو خویان به ئامانجه به گه ن .

    ی گه یشتن بو پی گه یشتن

     

  • سلاو ریز

    ده ست خوش کاک هه ژار

    زوور جوان و ریک وپیک بوو

    هه ر وه ک کوتویان   پیاوی ئازا و  پاله وان   دوستی زووره و زوور که س   چه پلی بوو   لیده دن  ، به لام  پیاوی دوراو  هه موو که س  پشتی تیده کا.

    ئیستا   باسی  پیاوانی پاله وانه و  چه پله ی دوستان.

  • کو گوش شنوا ؟

یادداشت ویژه

در سرزمین هنر جایی برای داعش نیست

برحسب اتفاق با جوانی مهابادی که راننده ی تریلر 18 چرخ بود، آشنا شدم و این بسیار هیجان انگیز بود که در بزرگراههای پراز "غربت و ترافیک" تهران برای اولین بار سوار بر تریلر شوم. در فاصله ای که مسیری را با هم طی کردیم از خودش گفت که عاشق دختر کوچکش ساینا است و هرشب به عشق دیدن دوباره ی او مسیرهای طولانی برایش کوتاه می شود و اسمش را بر روی ماشینش نوشته است و من چیزی نگفتم. از ماشینش گفت که روی شیشه اش نوشته است کردستان و پشت آن نوشته مهاباد و هر کجای ایران می رود با او از زیبایی های کردستان می گویند؛ از طبیعت پرتنوع و از مردم کم توقعش، از درستی و راستی مردمانش و از پیچ و تاب های گردنه های پر پیچ کوهستان هایش؛ گفت و گفت و من چیزی نگفتم. از حال این روزهایش هم گفت. با لحن غمگینانه ای که سنگینی فاجعه ای را یدک می کشید: امروز که برای آوردن بار به تهران می آمدم با خودم گفتم نکند این واژه ی کردستان روی شیشه ی ماشین برای مردم آزار دهنده باشد؟ نکند یکی از بازماندگان آن خانواده ها مرا ببیند؛ او چه فکری خواهد کرد؟ چگونه به او بگویم اگر داعش در آن روز سیاه ، فرزند و همسر و پدرت را در مجلس نشانه گرفت، همان روز تمام هویت هزاران ساله ی مرا نیز نشانه گرفته بود. چگونه به او بگویم که اولین تیرهای داعشیان در جهان به سمت کردها شلیک شد و بزرگترین ارتش مردان و زنان غیرنظامی را همان کردها علیه داعشیان در فاصله ای نزدیک از این سرزمین آرام شکل دادند که تحسین جهانیان را برانگیخت؟ چگونه این ها را به کسی بگویم که عزیزش را از دست داده است؟ آنهم نه در جنگ بلکه در یک روزی که می توانست بسیار بسیار معمولی باشد و در هیچ تقویمی به یاد نماند.  من همچنان چیزی نگفتم و او غمی در صدایش بود. می گفت بعد از حمله ی وحشیانه ی داعشیان به تهران، این احساس بد را با خود شهر به شهر می برد و پاسخی برای آن نمی یابد که چرا این گونه شد. به جایی رسیدیم که دیگر تریلر حق تردد نداشت و باید از هم جدا می شدیم. دیگرسوار تریلر شدن برایم هیجان انگیز نبود. دیگر هیچ چیزی هیجان نداشت. غم صدای جوان مهابادی که واژه های کردستان، مهاباد و ساینا تمام مفهوم او از زندگی بود همه ی هیجانات زندگی ام را به یکباره نابود کرد. در مسیری که دیگر تریلر حق تردد نداشت حوصله ی سوار شدن به تاکسی هم نداشتم و پیاده مسیری را رفتم. به حرف های آن جوان فکر می کردم و تازه یادم افتاد که چرا من چیزی نگفتم. چرا به او نگفتم که همه، کردستانیان را جنگجویانی شجاع علیه داعش می دانند که حتی موقع سوخته شدن در قفس آتش و بریده شدن سر به دست جلادان داعشی سرخم فرو ...
css.php