رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۰ جماد ثاني ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 27 February
    مهاباد لطیف
    ٧(°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.۶٢(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۶٢(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  
شکستن مرزها، برابری، انسانیت، صلح و دوستی و آرامش پیام من است

نمایشگاه نقاشی هنرمند مهابادی در تهران

نمایشگاه نقاشی هنرمند مهابادی، سارا طلایی در تهران افتتاح شد.

به گزارش پایگاه هنری بینەر، نمایشگاه نقاشی "نفس های پاییزی در رنگ" کاری از سارا طلایی متخلص بە «تروسکە سانی» جمعە ٥ آذر ماه در تهران، خیابان انقلاب، گالری امین افتتاح شد.

طلایی در گفتگو با خبرنگار بینەر گفت: این نمایشگاه متشکل از ۱٨ اثر در ابعادهای بزرگ و بە سبک آبستراک جادویی، حاصل یک سال کاری من است.
وی افزود: در طول چهارده سال تجربە متاسفانە شاهد بی توجهی مسئولین از نظر مادی و معنوی بودەام کە این موضوع  ارزش قائل شدە مردم و مسئولین را بە هنر نشان می‌دهد.
او گفت: من بە عنوان یک هنرمند از مسئولین خواستارم کە هرچە سریعتر نگاهی مهربانانە تر بە سوی هنرمندان داشتە باشند.
طلایی عنوان کرد: شکستن مرزها، برابری، انسانیت، صلح و دوستی و آرامش پیام من است.

نمایشگاه نقاشی سارا طلایی از ٥ آذر ماه لغایت ۱۱ آذرماه به مدت یک هفتە از ساعت ۱٦ الی ۲٢ عصر پذیرای علاقه مندان می باشد.

سارا طلایی متخلص به تروسکه سانی  متولد ۱۳۶۵ از مهاباد، دارای لیسانس صنایع چوب و کاغذ، نقاش، شاعر و نوازنده است. وی مدیریت آموزشگاه هنرهای تجسمی ژیوار را بر عهده دارد و با چهارده سال سابقه ی هنری بنیان گذار سبک آبستراک جادویی می‌باشد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php