رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
  • الثلاثاء ۲ شوال ۱۴۳۸
  • 2017 Tuesday 27 June
    مهاباد لطیف
    ١٨(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۵۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۵۴(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
تیر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« خرداد    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

به گزارش پایگاه خبری هنری بینه‌ر، اختتامیه ششمین جشنواره بین المللی کارتون شهروندی تبریز با حضور میهمانان داخلی و خارجی در تالار اندیشه ائل گلی تبریز برگزار شد. در ابتدای این مراسم رحیم بقال اصغری دبیر جشنواره ضمن عرض خیر مقدم به مهمانان برنامه اظهار داشت: این جشنواره با دریافت ۵ ستاره طلایی از فکو […]

به گزارش پایگاه خبری هنری بینه‌ر، اختتامیه ششمین جشنواره بین المللی کارتون شهروندی تبریز با حضور میهمانان داخلی و خارجی در تالار اندیشه ائل گلی تبریز برگزار شد.
در ابتدای این مراسم رحیم بقال اصغری دبیر جشنواره ضمن عرض خیر مقدم به مهمانان برنامه اظهار داشت: این جشنواره با دریافت ۵ ستاره طلایی از فکو (فدراسیون بین المللی کارتون) افتخار بزرگی برای شهر تبریز آفرید، این در حالی است که در طول دوره زمانی یک سال جاری تنها دو جشنواره توانسته اند به این نشان افتخار دست یابند و این ستاره ها اعتبار بالای جشنواره در سطح بین المللی را نشان می دهد.
وی ادامه داد: این جشنواره با موضوع حمل و نقل و ترافیک شهری فراخوان داد و با استقبال کم نظیر کارتونیست ها از سراسر جهان مواجه گردید به طوری که ۸۲۵ هنرمند از ۶۲ کشور جهان با ۱۳۸۵ اثر در آن شرکت کردند.
در این جشنواره، پژمان علیپور کارتونیست مهابادی، در کنار کارتونیست هایی از لهستان، رومانی، مشهد و تبریز به عنوان برگزیده انتخاب شدند.
شایان ذکر است پژمان علیپور در پنجمین دوره ی این جشنواره نیز در سال گذشته به عنوان برگزیده انتخاب شده بود و امسال برای دومین بار پیاپی توانست تندیس این جشنواره را به خود اختصاص دهد.

image image

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

در سرزمین هنر جایی برای داعش نیست

برحسب اتفاق با جوانی مهابادی که راننده ی تریلر 18 چرخ بود، آشنا شدم و این بسیار هیجان انگیز بود که در بزرگراههای پراز "غربت و ترافیک" تهران برای اولین بار سوار بر تریلر شوم. در فاصله ای که مسیری را با هم طی کردیم از خودش گفت که عاشق دختر کوچکش ساینا است و هرشب به عشق دیدن دوباره ی او مسیرهای طولانی برایش کوتاه می شود و اسمش را بر روی ماشینش نوشته است و من چیزی نگفتم. از ماشینش گفت که روی شیشه اش نوشته است کردستان و پشت آن نوشته مهاباد و هر کجای ایران می رود با او از زیبایی های کردستان می گویند؛ از طبیعت پرتنوع و از مردم کم توقعش، از درستی و راستی مردمانش و از پیچ و تاب های گردنه های پر پیچ کوهستان هایش؛ گفت و گفت و من چیزی نگفتم. از حال این روزهایش هم گفت. با لحن غمگینانه ای که سنگینی فاجعه ای را یدک می کشید: امروز که برای آوردن بار به تهران می آمدم با خودم گفتم نکند این واژه ی کردستان روی شیشه ی ماشین برای مردم آزار دهنده باشد؟ نکند یکی از بازماندگان آن خانواده ها مرا ببیند؛ او چه فکری خواهد کرد؟ چگونه به او بگویم اگر داعش در آن روز سیاه ، فرزند و همسر و پدرت را در مجلس نشانه گرفت، همان روز تمام هویت هزاران ساله ی مرا نیز نشانه گرفته بود. چگونه به او بگویم که اولین تیرهای داعشیان در جهان به سمت کردها شلیک شد و بزرگترین ارتش مردان و زنان غیرنظامی را همان کردها علیه داعشیان در فاصله ای نزدیک از این سرزمین آرام شکل دادند که تحسین جهانیان را برانگیخت؟ چگونه این ها را به کسی بگویم که عزیزش را از دست داده است؟ آنهم نه در جنگ بلکه در یک روزی که می توانست بسیار بسیار معمولی باشد و در هیچ تقویمی به یاد نماند.  من همچنان چیزی نگفتم و او غمی در صدایش بود. می گفت بعد از حمله ی وحشیانه ی داعشیان به تهران، این احساس بد را با خود شهر به شهر می برد و پاسخی برای آن نمی یابد که چرا این گونه شد. به جایی رسیدیم که دیگر تریلر حق تردد نداشت و باید از هم جدا می شدیم. دیگرسوار تریلر شدن برایم هیجان انگیز نبود. دیگر هیچ چیزی هیجان نداشت. غم صدای جوان مهابادی که واژه های کردستان، مهاباد و ساینا تمام مفهوم او از زندگی بود همه ی هیجانات زندگی ام را به یکباره نابود کرد. در مسیری که دیگر تریلر حق تردد نداشت حوصله ی سوار شدن به تاکسی هم نداشتم و پیاده مسیری را رفتم. به حرف های آن جوان فکر می کردم و تازه یادم افتاد که چرا من چیزی نگفتم. چرا به او نگفتم که همه، کردستانیان را جنگجویانی شجاع علیه داعش می دانند که حتی موقع سوخته شدن در قفس آتش و بریده شدن سر به دست جلادان داعشی سرخم فرو ...
css.php