رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۲۳ جماد أول ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 20 February
    مهاباد لطیف
    (°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.٨٩(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٨٩(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  

لاروش با تجلیل از استاد شهرام ناظری او را یکی از پرافتخارترین و نامدارترین خوانندگان و موسیقدانان ایران و افتخاری برای جهانیان دانست.

به گزارش پایگاه خبری هنری بینه‌ر به نقل از ایرنا، شامگاه دیشب در مجموعه فرهنگی و تاریخی سعدآباد برگزار شد و طی آن نماینده یونسکو در تهران از این خواننده پیشکسوت موسیقی سنتی کشورمان قدردانی کرد.
 
در این آیین استر کیش لاروش مدیر دفتر منطقه ای یونسکو در تهران موسیقی ایرانی را راهی برای برقراری ارتباط بین انسان ها و فرهنگ ها دانست و گفت یونسکو نیز با ابزار فرهنگ و تمدن برای ایجاد صلح و نابودی فقر تلاش می کند.
 
لاروش با تجلیل از استاد شهرام ناظری او را یکی از پرافتخارترین و نامدارترین خوانندگان و موسیقدانان ایران و افتخاری برای جهانیان دانست و گفت ناظری توانسته است با بهره گیری از اشعار مولانا و شاعران بلند آوازه ایران فرهنگ غنی و کهن ایران زمین و مفاهیم والای انسانی را به جهانیان عرضه کند.
 
شهرام ناظری چهره ماندگار موسیقی کشورمان نیز در این آیین با تشویق تماشاچیان به روی صحنه آمد و گفت: من اهل بزرگداشت گرفتن نیستنم اما امیدوارم چنین آیین هایی برای هنرمندان دیگر هم برگزار شود.
 
این استاد پر آوازه ایران افزود : من از سال ها قبل با یونسکو همکاری داشته ام و از آنجا که آثار اصفهان با صدای من، به یونسکو متعلق است، احساس کردند باید شبی را به من اختصاص دهند بنده هم به خاطر خدماتی که صورت گرفته، چند بیتی را اجرا خواهم کرد.
 
شهرام ناظری در ادامه قطعه ای را بر اساس شعر شفیعی کدکنی اجرا کرد که با استقبال حاضران روبه رو و پس از چند قطعه دیگر لوح قدردانی مراسم به وی اهدا شد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php