رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


    مهاباد Mostly Cloudy
    ١۶(°C)
    وزش باد ١١(mph)
    فشار ٢۵.۶٣(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۶٣(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
آبان ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« مهر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  
  • سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۲۳:۴۵
  • کد خبر : 967
  • مشاهده : 389 بازدید
  • س.ت » سینما » مصاحبه
  • چاپ خبر : آسوده و مهربان؛ و این همه‌ی رسالت بشریت است
گفتگوی اختصاصی بینه‌ر با کارگردان نمایش خج و سیابند

آسوده و مهربان؛ و این همه‌ی رسالت بشریت است

رسول بانگین متولد ۱۳۵۶ در روستای نالوس از توابع شهرستان اشنویه است. دبیر هنر است و فعالیت هنری خود را به صورت مستمر از سال ۱۳۷۵ شروع کرده است. گاهی در برخی رشته های تئاتر و سینما تدریس می کند اما کرسی شاگردی را به کرسی تدریس ترجیح می دهد. حدود ۶۰ نمایشنامه، ۱۰ فیلمنامه و تعدادی داستان کوتاه با چند مجموعه شعر نوشته است که تعدادی چاپ شده اند و بیشترشان در فضای مجازی در اختیار علاقه مندان قرار دارند.

  • بیشتر شما را باید نمایشنامه نویس قلمداد کرد یا کارگردان؟

من نوشتن را با چیز دیگری تعویض نمی کنم. نوشتن کامل ترین هنر بشریست که خاصیت ابدی و ازلی کردن افکار انسانی را به بهترین نحوه ممکن دارد. بخصوص در تئاتر که تنها نمایشنامه ی آنست که پس از گذشت سالها همچنان می ماند و خود اجرا بسیار درون مرزی و میرا است. کارگردانی اوقات فراغت من است. هرچند بسیار جذاب اما اولویت اولم نیست. در نگارش همیشه آنچه را که میخواهی مینویسی اما در کارگردانی همیشه عقب تر از افکار و خواسته هایت هستی.

  • بیشتر آثاری که در این مدت فعالیت نوشته اید در چه فضایی می گذرد و شامل چه موضوعاتی است؟ چه چیزی معمولا شما را به سمت توجه به یک موضوع و نهایت نگارش آن به صورت نمایشنامه می برد؟

هر موضوعی برای من میتواند جذاب باشد و آنچه مهم است چگونگی نگاه بکر به آن موضوع است. ولی مرگ و دنیای پیچیده ی آدمها و چالشهای ارتباط انسانی تا کنون بیشترین دغدغه ام بوده اند.

  • اخیرا دو اثر با موضوع و بن مایه ی کردی و همچنین زبان کردی در ارومیه به روی صحنه برده اید که در نوع خود اقدام کم سابقه ای است. چه شد این تصمیم را گرفتید؟

شاید بیشتر از نصف آثارم بن مایه ی کردی دارند. طبیعی است. چون خودم کرد هستم. کردی فکر میکنم و آسیب ها و بازخوردهای اجتماعی کرد بودنم را لمس و تجربه کرده ام. درست است که به زبان فارسی مینویسم اما روح و روان ملت کرد همواره در آثارم جاریست. سال ۸۶ نمایش عروس عروسک ها را روی صحنه بردم و آبان ۹۴ نمایش عروس باران را. و اینک خج و سیامند که قرار است خردادماه روی صحنه برود. چه شد که راغبتر شدم به این تولیدات، دقیق نمیدانم. اما فکر کنم خواستند. بله مردم خواستند و من هم کار کردم. نوشتن بخش خصوصی من است و کارگردانی و اجرای آنها بخش عمومی. قبلن به بخش خصوصی جواب مثبت داده و نوشته بودمشان و اینک سعی دارم نیاز بخش عمومی خودم را هم برآورده کنم.

  • استقبال مردم از «بووکه بارانه» چطور بود؟ و آیا فقط مخاطبین کرد به دیدن این اثر آمدند؟

بووکی باران در میزان جذب مخاطب نمایشی بی سابقه بود. شاید واژه ی باشکوه مناسبتر باشد. تاکنون مجتمع فرهنگی هنری ارومیه چنین خیل عظیمی از مخاطب را بخود ندیده بود. در سالن ۴۰۰ نفری شمس حتا برای ایستادن هم جایی نبود. راستش را بگویم کمی هم ترسناک بود. اما نیرویی شد در درونمان که باور کنیم ملت کرد قبل از همه ی آنچه ها که به او نسبت داده و یا به اجبار  بدان روی آورده، یک تفکر عظیم فرهنگی ست که همچنان  اصالتهای هویتی خود را حفظ کرده.

  • همواره مهمترین چالش که نویسندگان ما با آن روبرو هستند دراماتیک نمودن اسطوره ها، افسانه ها و داستان های فولکلوریک است. چرا که از طرفی مردم به آنها علاقه دارند و از طرفی می بایست حتما برای تاتر دراماتیک شود چون به خودی خود دراماتیک نیستند. شما بووکه بارانه را چگونه دراماتیک کردید؟

راستش را بخواهید من نمیدانم که چگونه مینویسم. در هر شغل و پیشه ای انسان پس از مدتی فعالیت آگاهانه به ناآگاهی فعلی میرسد. من سالها پیش اصول و قواعد نوشتاری را خواندم و آموختم و سپس برای آنکه بتوانم بنویسم همه ی آنها را فراموش کردم! اینک در ناخودآگاهم اتفاق می افتد و غالبن جدا از همه ی تئوریهای روزمره، آنچه مینویسم درست و بجاست. هیچ هنری صرفن بسته به قواعد نیست. هنر معنا و مفهوم است. هنر روح است و کیفیت جهان بینی شخص مولف. غالب آثاری که با قوائد، چه دراماتیک و چه غیر دراماتیک نوشته میشوند بی روحند. اما آنچه از درون می آید روحمند است.

  • خج و سیامند یا خج و سیابند چگونه شکل گرفت؟

مدتها بود که میخواستم اثری در تثبیت ادبیات شفاهی و عاشقانه ی مردم کرد بنویسم. خج و سیامند بدون دلیل خاصی اولین این اقدام بود. آنهم کاملن به روایت خودم نه در ادامه و پیرو نوشتارهای قبلی. سعیم بر این است که سایر قصه ها و آیین و اسطوره های کردی را نیز به نگارش در آورم و بدین شکل دین خود را به ادبیات و تاریخ پربار مردمم ادا کرده باشم.

photo_2016-05-27_01-08-48

  • حضور شما در جشنواره تئاتر باتمان تا چه اندازه توانست روی دیدگاه هنری شما تاثیر گذار باشد؟ آیا این حضور توانست دریچه ی جدیدی از ارتباط مخاطب برای شما بگشاید؟

فستیوال تاتر باتمان کمک کرد که اولن جایگاه خودم را در جریان تاتر کردی منطقه بشناسم و محک بزنم. دومن این جشنواره به مثابه مارکتی بود که هر گروهی بدور از جریانات رقابتی میتوانست نمایش خود را ارائه دهد و شاهد بازخوردهای اجرای آن باشد. چنین فصایی در کشور خودمان بسیار کم است و رقابت سلیقه ای از همان آغاز انگیزه ها و امیدها را به نابودی میکشاند. قطعن این جشنواره راغبم کرد تا در دعوتهای دیگرشان با دستانی پر تر و مفاهیمی بکر تر اعلام حضور کنم که تولید نمایشی دیگر برای فرصتی پیش رو از برنامه های آتی گروه میباشد.

  • با توجه به استقبال بسیار خوب از این نمایش در باتمان، آیا به فکر آن هستید که بعد از ارومیه در شهرهای دیگر نیز این اثر را اجرا کنید؟

اجرا در شهرهای دیگر استان یا فرا استان منوط به درخواست ادارات و انجمنهای نمایش مربوطه میباشد و گروه به تنهایی قادر به تصمیم گیری در این حوزه  نیست. هر چند اجرای مستمر یک نمایش در شهرهای دیگر غیر از شهر مبدا کمک شایانی به بهبود وضع موجود تاتر کشور میکند.

  • با توجه به اینکه برخی افراد که معمولا نیت های تفرقه افکنانه ناشی از تبلیغات مسموم بیگانگان دارند و تعدادشان هم زیاد نیست، با اجرای تاتر به زبان کردی در ارومیه مخالف هستند، فکر می کنید برای اهداف تاتری شما به عنوان یکی هنرمند (و نه فقط همین اجرا) بتوانند مانعی بوجود بیاورند؟

همان گونه که گفتید تعداد این افراد در سایه زیاد نیست و مهمتر از آن اینکه قدرت اجرایی و مدیریتی ندارند. در اجرای نمایش بووکی باران نه تنها هیچ مانع و شکافی ایجاد نشد بلکه ادارات ذیربط تا کنون در هیچ نمایشی به اندازه ی نمایش مذکور با بنده همکاری و مساعدت نداشته اند و چون ما بر این باورند که تولید و اجرای چنین آثاری کمک شایسته ای به تلطیف و سامان وضع موجود شهر مینمایند. اجرای نمایشهای ترکی و کردی در شهر مهم و حساس ارومیه نشانگر رشد و بالندگی فرهنگی مردمان این شهر است و نیل به این نکته نیازمند حمایت و درایت کلان مدیریت شهر است. ما در ارومیه با دوستان و  همشهریان ترک زبانمان ارتباط بسیار خوب و پرمهری داریم. در حوزه ی هنر که تفکیک ترک و کرد گاه واقعن ناممکن است و انسان بودن تنها چیزیست که اهمیت دارد. در سایر حوزه ها نیز کمترین اصطکاک فکری حاکم است و اختلافات غالبن ریشه ی رفتاری و سلیقه ای دارند تا زیربنای زبانی و قومیتی.

کانالهایی هستند که بر علیه ما کار میکنند. ولی ما بر علیه هیچ انسانی کار نمیکنیم. ما نزدیکترین دوستانمون، همسایه هامون، معلمامون و … ترک هستند. ما اونا رو دوست داریم و اونا هم ما رو دوست دارن. ما نمیتونیم همدیگه رو دوست نداشته باشیم. و کسایی از ما که بر علیه اونا و کسایی از اونا که بر علیه ما مطلبی میذارن نه مثل ما فکر میکنن نه مثل ما میبینن و نه مثل ما عاشقن. ما آسوده ایم و مهربان. و این همه ی رسالت بشریته. آروم، بیصدا، مهربان و عاشق.

  • ممنون از وقتی که گذاشتید. "بینه‌ر" بهترین ها را برای شما آرزومند است و امیدوار است بزودی اخبار اجراهای دیگر و موفقیت های شما در همین پایگاه پوشش داده شود.

از شما و پایگاه خبری هنری بینه‌ر که به من افتخار همصحبتی دادید تشکر میکنم و برایتان آرزوی شادکامی و بهروزی دارم.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یک جوان ٢١ ساله و ٤ سالن سینما

بازگشایی یا بازبسته شدن سینما؟

سالها از تعطیلی سینماهای مهاباد و بوکان به مانند بسیاری از شهرهای دیگر می گذرد و در این میان به غیر از اکران پراکنده آثار برخی از فیلمسازان، به مفهوم واقعی سینما، این شهرها فاقد این نشانه ی برجسته ی فرهنگی بوده اند. با این حال بعد از اعلام چندباره ی فراخوان مزایده ای جهت واگذاری سالن سینمای ! شهرهای مهاباد، بوکان، میاندوآب و خوی در اوایل سال جاری، بالاخره و بعد از عدم استقبال معنادار،  جوانی ٢١ ساله از خوی در تاریخ ١٧ تیرماه ٩٦ به طور رسمی برنده ی این مزایده اعلام و قرار شد سالن مجتمع فرهنگی و هنری ٤ شهرها ذکر شده در قالب سینما همزمان به وی  واگذار شود. فارغ از روند برگزاری مزایده و میزان مبلغ آن در این میان چند سوال مهم تر قابل طرح است که شاید نیازمند پاسخ مناسبی برای روشن شدن موضوع باشد. سوال اول اینکه آیا مدیریت همزمان ٤ سالن سینما در ٤ شهر متفاوت برای یک جوان ٢١ ساله  به واقع امکان پذیر است؟ ممکن است در نگاه اول این جواب به ذهن متبادر شود که وی دارای توانمندی های خاصی است که ممکن است دیگران تاکنون از آن بی خبر بوده اند. اما با یک جستجوی ساده دراینترنت عکس آن اثبات می شود و اسم ایشان به غیر از یک وبلاگ معمولی و غیر مرتبط با مقوله ی سینما و یا مدیریت فرهنگی، در هیچ جایی ذکر نشده و نشانی از پیشینه و سابقه ی فرهنگی و یا مدیریتی این جوان دیده نمی شود. با این اوصاف پرسش دوم مطرح می شود که به راستی مدیران فرهنگی استان چه رویکردی نسبت به مفهوم « مدیریت سالن سینما» دارند؟ این روزها در حالی که در شهرهای بزرگ برای بوفه های سینما نیز چارچوب و مقررات خاصی در نظر گرفته شده و خود به مسئله ی مهمی در امر سینماداری تبدیل شده ، به نظر می رسد در استان آذربایجان غربی مدیریت سینما در پایین ترین حد ممکن تصور شده و چه بسا مدیریت سینما با دستفروشی لوح فشرده (DVD) فیلم در کنار خیابان هم تراز انگاشته شده است. حال فارغ از این جنبه باید از این مدیر ٢١ ساله پرسید که اصلا این سالن ها را از نزدیک دیده است؟  بنا به گفته ی برخی از شاهدان این بازدید در چند مورد رخ داده است. پس آیا این مدیر جوان اطلاع دارند برای نمونه سالن مجتمع فرهنگی و هنری مهاباد که ایشان به عنوان سالن سینما برنده ی آن شده اند هیچ استانداردی برای تبدیل شدن به سالن سینما را  ندارد؟ مشخص نیست سالنی که شرایط اولیه ی کمسیون ماده ٥ را دارا نیست چگونه قرار است میزبان مردم و علاقمندان باشد؟ اگر چه ظاهراً سالن های مجتمع فرهنگی و هنری بوکان و میاندوآب و خوی از وضع مناسب تری نسبت به سالن مهاباد برخوردار هستند ، اما آن ها نیز لزوماً چندان در وضعیت کاملا مطلوبی که به عنوان سالن سینما شایسته ی شهروندانشان باشند قرار ندارند و مشخص ...
css.php