رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)
  • یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۱۸
  • کد خبر : 3101
  • مشاهده : 213 بازدید
  • تئاتر » س.ت
  • چاپ خبر : قطب الدین صادقی و تینا پاکروان به تماشای «میلاد یک رویا» نشستند

شب گذشته در مراسم افتتاحییه نمایش “میلاد یک رویا” که با کارگردانی الهه پورجمشید درحال اجراست، پذیرای دکتر قطب الدین صادقی، تینا پاکروان به همراه جمعی از هنرمندان تئاتر، سینما و تلویزیون کشورمان شد.

به گزارش بینەر به نقل از پايگاه اطلاع رسانی تئاتر، نمایش «میلاد یک رویا» که از هفتم دی ماه در خانه ی نمایش اداره ی برنامه های تئاتر اجرای خود را آغاز کرده بود، شب گذشته مراسم افتتاحیه ای نمایش را برگزار و میزبان دکتر قطب الدین صادقی و تینا پاکروان، تهیه کننده، نویسنده، کارگردان و بازیگر سینما بود.

برپایه ی این گزارش، شب گذشته هنرمندان دیگری چون کیوان نخعی مدیر روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، محسن سراجی نویسنده و کارگردان، اصغر خلیلی نویسنده و کارگردان تئاتر، مهدی زمین پرداز بازیگر تئاتر و تلویزیون، نسیم سیگارودی طراح صحنه و لباس، مهدی بقائیان گوینده ی رادیو، مجتبی دربندی، ساناز خلیلیان، علی بهرامی، حمیدرضا کاظمی پور، حامد نظامی، مائده کیوانی، لیلا حقانی، مصطفی جنتی و سمیه صباغ به تماشای نمایش «میلاد یک رویا» نشستند.

نمایش "میلاد یک رویا" نوشته ی کاظم عینعلی و تازه ترین اثر گروه نمایشی «نگاه» است که با بازی الهه پورجمشید، سحرناز عباس زاده، مهبد قناعت پیشه، امین وحیدی پور، نیما جمالی، عاطفه فرهنگی، درسا صانعی و امیرمحمد رجبی در خانه ی نمایش اجرا می شود.

علاقمندان به تماشای این نمایش می توانند هر روز ساعت ۱۸ به خانه ی نمایش اداره ی برنامه های تئاتر به نشانی تهران، میدان فردوسی، خیابان شهید موسوی، کوچه شهید محمدآقا، پلاک ۳۴ مراجعه کنند و به مدت شصت دقیقه به تماشای «میلاد یک رویا» بنشینند.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php