رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)
  • سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۶
  • کد خبر : 3116
  • مشاهده : 271 بازدید
  • س.ت » موسیقی
  • چاپ خبر : هنرمند مهابادی تماشاگران را به ذوق آورد
فستیوال موسیقی مقامی با درخشش «هنرمندان كرد» برگزار شد:

هنرمند مهابادی تماشاگران را به ذوق آورد

فستیوال موسیقی مقامی ایرانی در خانه نمایش «دا» برگزار شد.

به گزارش بینەر به نقل از روابط عمومی فستیوال موسیقی مقامی ایرانی، فستیوال یادشده با رویکرد موسیقی مقامی و اسطوره‌ای ایران در هر فصل برگزار می‌شود و روز گذشته (۱۳ دی‌ماه) نیز با اجرای موسیقی نواحی ایران همراه بود. 
مهمان ویژه این فستیوال، «آراز باخوشی» از اساتید ترکمن بود که همراه دیگر اعضای گروه «دستگام» به اجرای رقص خنجر و آوازخوانی پرداخت و با استقبال تماشاگران مواجه شد.
هيرش آرمند، افشین درخشش، پدرام ابراهیمی، روزبه علیزاده و بابک اسکندری از دیگر اعضای این گروه بودند که در پایان اجرای‌شان با لوح و هدایایی مورد تجلیل قرار گرفتند. پس از این، رامیار اوتمیشی از منطقه کرمانجی خراسان به اجرای قطعه‌های محلی پرداخت و سپس نوبت به کیخسرو دهقان رسید تا به شاهنامه‌خوانی بپردازد.
یاسر گرجی از مازندران و فرشاد حقیقی از کرمانشاه هم نوازنده قطعاتی از موسیقی دیار خود بودند و به این ترتیب روز اول فستیوال ایوان به پایان رسید.
در روز دوم و از ساعت ۱۶ سمیناری با موضوع «تاریخچه ردیف‌های آوازی موسیقی سنتی ایرانی» برگزار شد که فرشته امینی آملی، کارشناس و پژوهشگر موسیقی درباره اهمیت شناخت و حفظ میراث گران‌بهای موسیقی مقامی سخن گفت.
در ادامه، شورش محمودی از منطقه مکريان کردستان روی صحنه آمد و پس از او، نوبت به عبدالله عبدی از موسیقی‌دانان جوان تربت جام رسید تا با نوازندگی و خوانندگی، تماشاگران را به ذوق آورد. پایان‌بخش برنامه‌های فستیوال ایوان، گروه دف‌نوازی دوار به سرپرستی محسن تقی‌نژاد بود که در روز تولد پیامبر اسلام (ص) به مولودی‌خوانی پرداختند.  
کسرا شاهینی، تهیه‌کننده این فستیوال نیز از عزم خود و همکارانش برای ادامه این برنامه در فصل‌های پیش رو گفت و وحید مسعودی، دبیر فستیوال هم از برنامه‌های متنوع دیگر برای مرور و بازخوانی قطعه‌های اصیل و ماندگار موسیقی مقامی در آینده خبر داد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php