رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)
با حضور استاد شهرام ناظری؛

«میرجلال‌الدین کزازی» در زادگاهش تجلیل شد

آیین تجلیل از «میرجلال الدین کزازی»، چهره علمی، ادبی و فرهنگی کشور با حضور جمعی از مسئولین، اساتید و ادیبان کشور روز پنجشنبه (۱۶ دی) در محل تالار انتظار کرمانشاه برگزار شد.

به گزارش بینەر، مراسم تجلیل از استاد میر جلال الدین کزازی چهره علمی، فرهنگی و ادبی کشور امروز پنجشنبه با حضور اهالی فرهنگ و هنر و ادب در کرمانشاه برگزار شد.
«ابراهیم رحیمی زنگنه»، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مراسم با بیان اینکه این آیین برای تجلیل از یکی از مفاخر ایران زمین و استان برگزار شده، اظهار کرد: یکی از اهداف و فعالیت‌های اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، معرفی و تجلیل از بزرگانی مانند استاد کزازی است و کرمانشاه که معدن و سرچشمه جوشان استعدادهای بیکران است، نیازمند برگزاری هرچه بیشتر برنامه‌های این‌چنینی است.
وی با اشاره به وجود بزرگان بسیار در کشور در همه زمینه‌ها و عرصه‌ها، گفت: اگر در کشور بزرگانی مانند علامه قزوینی و شفیعی کدکنی را داریم، در کرمانشاه نیز بزرگانی همچون میر جلال‌الدین کزازی پرورش یافته و بزرگ شده اند و باید وجود این بزرگان که هویت فرهنگی کشور را می سازند را قدر بدانیم و ارج بنهیم.
رئیس بنیاد ملی نخبگان استان کرمانشاه در این مراسم از استاد میر جلال الدین کزازی با عنوان چهره ماندگار ایران یاد کرد و گفت: تجلیل از نام آوران و اندیشمندان و فرهنگ دوستان هر کشور از الزامات جامعه نخبگی است.
مریم اسلام پناه، استاد کزازی را از مفاخر جهانی دانست و گفت: نام بردن از واژه های پارسی در گفتار و نوشتار در آثار استاد کزازی مشهود است.
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه با اشاره به شخصیت چندوجهی پروفسور کزازی، گفت: ایشان پژوهشگر و مترجم بزرگ و زبان شناسی نام آور و ادیبی سرشناس هستند.
وی  همچنین با اشاره به رونمایی از «ارج نامه» کزازی در این مراسم گفت: از یک سال و نیم پیش تدوین ارج نامه استاد میر جلال‌الدین کزازی شروع شد و بیش از ۷۰ نفر از ادیبان و بزرگان کشور مقالات خود را برای تدوین این ارج نامه گرانسنگ ارسال کردند.
در گوشه ای ديگر از اين مراسم از مستند «آرش سخن» به نويسندگی و كارگردانی «محمود پیری» كه روایت‌کننده مختصری از زندگینامه و فعالیت‌های استاد میرجلال الدین کزازی است، رونمایی شد.

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php