رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 1 خبر


    مهاباد لطیف
    ٢۵(°C)
    وزش باد آرام
    فشار ٢۵.۴۴(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.۴۴(in)

امروزه عکاسی بعنوان یکی از مطرح ترین هنرها در جهان جایگاه ویژه ای دارد و جزء جداناپذیری از زندگی روزمره شده است و این برهمگان روشن است. در ده سال گذشته با پیدایش و رشد تکنولوژی و همزمان با آن فراگیر شدن ارتباطات، جهشی عظیم در ارتقاء و گسترش دامنه عکاسی روی داده است . […]

امروزه عکاسی بعنوان یکی از مطرح ترین هنرها در جهان جایگاه ویژه ای دارد و جزء جداناپذیری از زندگی روزمره شده است و این برهمگان روشن است.
در ده سال گذشته با پیدایش و رشد تکنولوژی و همزمان با آن فراگیر شدن ارتباطات، جهشی عظیم در ارتقاء و گسترش دامنه عکاسی روی داده است .
عکس و عکاسی در همه ژانر ها و بخش های آن از طبیعت تا خبری دارای اهمیت و جایگاه ویژه هستند و هر کدام به نوبه خود و در جای و زمان مناسب، تاثیر خود را خواهند داشت، این امری بدیهی و روشن است .
برای روشن شدن جایگاه عکس و اهمیت عکاسی تنها کافیست متصور شویم که یک روز هیچ عکاسی عکس نگیرد و خروجی بنام عکس نداشته باشیم، چه در دنیای حقیقی، چه در دنیای مجازی.
بیلبوردهای تبلیغاتی، مدارک شناسائی، سایت ها و خبرگزاری ها، روزنامه ها  و نشریات، کتابهای درسی از ابتدایی تا سطوح بالا  و … همه اینها به سادگی از اعتبار ساقط خواهند شد، اینجاست که عکس قدرت و جایگاه خود را نمایان می کند .
عکس، محصول عکاس است، در طبقه بندی های معتبر وقتی ما از عکس صحبت می کنیم منظور در سطح حرفه ای آن است و تاثیرات آن در لحظه مورد نظر است (صرف نظر از مسئله نوستالژیک آن و استناد به آن بعنوان مرجعی تاریخی) .
امروزه با فناوری گوشی های همراه همه شاهد آن هستیم که فرآیند گرفتن عکس فراگیرتر از معنای کلمه شده است، اینجا نیز آنچه مد نظر است عکس در قد و قواره حرفه ای آنست و عکاسی و عکس و عکاس بصورت یک تخصص مورد تاکید است.
عکاس در نگاه کلی کسی است که عکس می گیرد و صاحب و مالک حقوقی آن است .
پس در اینجا نیز باید ارزش گذاری شود و طبقه بندی قائل شویم و این بار این شخصیتها و افراد نیستند که داوری می کنند، این بار عکس است که معرف عکاس  میشود، پس می بینیم که عکس چه قدرت و اقتداری دارد و این ویژگی باعث شده تا در بین دیگر هنر ها، عکاسی جایگاه نخست که نه بلکه جایگاه ویژه داشته باشد، به گونه ای که در نظر بگیرید الفبای سینما در هر حد و اندازه ای که باشد، عکاسی است.
آنچه در اینجا بیان شد گوشه ای از قابلیت ها و ارزش های هنری  و جایگاه عکاسی و عکس در جامعه بود و این یادداشت اولین قدم در مسیر بیان ارزشهای عکاسی است .

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

یادداشتی بر حاشیه‌ نمایشگاه مهدی ضیاءالدینی، نقاش کُرد

روایت‌های عشق

لازم نیست از تکنیک‌های نقاشی چیزی بلد باشید، یا سال‌ها در مورد تاریخ هنر مطالعه کرده باشید، تنها کافی است «کُرد» باشید تا تابلوهای«مهدی ضیاءالدینی» بر افسانه‌های کردی، تو را به عمق تاریخ شفاهی کردستان ببرد. افسانه‌هایي که از دو گفتمان بنیادی - عشق و تراژدی- سخن می‌گوید. در همان قدم‌های ابتدایی نمایشگاه، دیگر به طور کل سخن دوست محققم باورم شد: «بیت‌های کردی الهیات کلاسیک کردها هستند». نمی‌توان تابلوی «سوارو» یا «شور محمود و مرزینگان» را دید و در ذهن خود سفر جانکاه عشق را مرور نکرد. مهدی ضیاءالدینی، دقیقا شکل تابلوهایش هست؛ ظاهری آرام و درونی سنگین. روایت‌ مردمانش را با نوک قلمو از تاریخ سینه به سینه بیرون می‌کشد، رنگ می‌زند و دوباره زنده می‌کند. در عصری که تکنولوژی، قصه‌ها را به حاشیه رانده و همه چیز را ساندویچ شده و تنها در اپیزودهای دو خطی به خورد مخاطبانش می‌دهد، و خود «تخریب کلان روایت‌ها» به تنها روایت اسطوره‌ای عصر ما بدل شده است، جسارت می‌خواهد که مخاطب را به دنیایی کلاسیک و به دور از تلگرام و اینستاگرام و موبایل و لپ تاپش دعوت کرد. روایتگر بیت «سوارو»، زنی نه تنها از قبیله‌ عشق بلکه از قبله‌ عشق است، با گیسوانی آشفته و کلامی محزون. روایتگر قصه،‌ عاشق خویش است. سوارکاری چابک، در میان انبوه سواران به جنگ دشمن می‌رود و در آخرین دیدار از معشوق خود طلب بوسه می‌کند. اما زن، با چشمانی باز و سینه‌ای پر از غرور برایش شرط تعیین می‌کند. «تنها در صورت پیروزی در جنگ است که به کام من میرسی». سوار، دیگر هم برای وطن باید بجنگد و هم برای عشق. اکنون سوار باز آمده، شکست نخورده اما زخمی است و باز زن، آواز سر می‌دهد، ملول و نگران و پشیمان: «نه، هیچ طبیب و لقمانی بر بالینش حاضر نشود، خودم از تن خود، از عرق سینه‌ام، از گرد انگشترم برایش مرهمی درست می کنم و بر آن زخم می‌نهم». کلامی محکم، سنگین با آوازی کش‌دار. نقش‌های مهدی ضیاءالدینی، تنها روایتگر قصه‌ها نیست بلكه پلی میان اکنون و گذشته‌ دوری است که حسی غریب دامانش را گرفته و انگار میان دود و دم این همه «آوانگاردیسم» بی‌بنیان گم شده است. گویی بر روی هر تابلویش جمله‌ معروف آرتور‌ رمبو نوشته شده است: «همان‌گونه که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد». قامت کشیده‌ زن‌ها، سینه‌ فراغ مردها و صورت مغموم و تامل برانگیزشان، برایم یادآور سخنی از آلن بدیو بود: «عشق هردم باز آفریدن خود است؛ شعله اش را نگهدار تا پایدار بماند». در جست‌وجویی حماسی وار بر بیت‌های کردی مانند نقش‌های استاد، باید جسورانه اسبت را زین کنی؛ اگر از جنس حماسه‌ای، شال و کمر و سربند ببندی و اگر از جنس روایتگر عشق هستی، باید «که وا» و« سوخمه» و «کولینجه» را با کلاه و پولک‌های آویزانش بر تن کنی. حال آماده‌ سفر به عمق ذهن مردمان کرد هستی. تمام رنگ‌های عالم را در خورجین بگذار و هرچقدر –واژه- داری با خودت ببر؛ چرا که برای توصیف چنین عالمی ...
css.php