رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
  • الإثنين ۲۳ جماد أول ۱۴۳۸
  • 2017 Monday 20 February
    مهاباد لطیف
    (°C)
    وزش باد ۴(mph)
    فشار ٢۵.٨٩(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۵.٨٩(in)
گاه‌شمار تاریخ خورشیدی
اسفند ۱۳۹۵
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
2829  
مسئول انجمن هنرهای نمایشی بوکان خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی:

برای وضعیت نابسامانمان چارەایی بیاندیشید تا تیشه به ریشەمان نرسیده است

مسئول انجمن هنرهای نمایشی بوکان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نامە‌ی سرگشادە نوشت.

 

به گزارش بینەر، مسئول انجمن هنرهای نمایشی شهرستان بوکان در اعتراض به وضعیت نامطلوب مدیریت فرهنگی این شهرستان نامه ای سرگشاده خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرد. متن نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

جناب آقای دکتر سید رضا صالحی امیری

با سلام

 بعنوان یک عضو انجمن هنرهای نمایشی ایران و مسئول شعبه این انجمن در شهرستان بوکان زبانم قاصر است از گفتن تهنیت وتبریک به خاطر مسئولیتی که به عهده گرفته اید. چرا که خوب می دانم نهادی که به شما واگذار گردیده است مانند حال هنرمندان نمایش و علی الخصوص مناطق محرومی چون شهر بوکان  بسیار بد وخراب است. تاریخ نمایش در این شهرستان گواه خوبی است بر این ادعا و حال این روزها و سرنوشت فرهنگ و هنر در این شهر.  

آقای وزیر! 

اینکه چهار گوشه و موقعیت جغرافیای شهر کوردنشین بوکان کجاست و مفاخر و مشاهیر و ادبا و هنرمندانش چه کسانی بوده اند و هستند، اوراق زرین تاریخ خود شاهد و سخن می گوید.

با تغییر ات بوجود آمده در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بسیار امید داریم که نا امیدی ما را به امید مبدل کنید و با اعزام کارشناسانی برای ارتباط با هنرمندان واصحاب فرهنگ  این شهر، برای وضعیت نابسامان مان چاره ایی بیاندیشید تا تیشه به ریشه مان نرسیده است.

شهر بوکان، زمانی بنام شهر عروس فرهنگ و هنرشهره خاص و عام بود. شهر باسوادترین اساتید و شاعران و ادیبان و هنرمندان و موسیقیدان و خطاطان و کاتبان روزگار خود بود. اما حالا باورکنید که حالمان خیلی خراب است. اداره امور هنر و فرهنگ و ارشاد بعلت تصمیمات و تک‌روی‌ها و ناکارآمدی‌ها و تداخل جریانات سیاسی تنها بدست یک یا دو نفر انجام می شود که نه تخصص کافی آن را دارند و نه  به اهل  فن می سپارند که با حواشی تأسف‌برانگیزی همراه است.  

هیچ مسئولی در این شهر  به فکر کیفیت و ارتقا سطح  فرهنگ و هنر نیست، بلکه نگرانی شان بیشتر در این است که مبادا در جایی از این نکته  سخنی به میان آید و انتقادی انجام شود که به دقیقه نخواهد کشید بیانیه ها وحمایت ها و برملا کردن نامه ها و مصوبه ها و عکس وگزارش از جلسات خصوصی شان که نیت کرده بودند به ما هم فکر کنند و از بودجه فرهنگ و هنر هم به صندوق صدقات ما سکه ای بیاندازند.

باور بفرماید بنده  هنوز زنده ام و می توانم سوگند بخورم که اینجانب با ۳۶ سال سابقه و بعنوان عضو هیات کارشناس امور ارزشیابی  و تصویب امور هنرهای نمایشی و مسئول انجمن هنرهای نمایشی شعبه بوکان بزرگترین رقم نجومی حقوق در مقایسه با دیگر دوستانم در این سمت برای یکسال ۱۸۰ هزار تومان دریافت کرده ام  و همکاران هیات بازبینی و ارزشیابی هنرهای نمایشی درمهاباد هرکدام برای یکسال ۷۹ هزار تومان دریافت می کنند.   

جناب آقای وزیر ، باور بفرماید که تنها سالن آمفی تئاتر شهرستان بوکان به گروههای بیزنس و پنبه فروش و نخود چی با مجوز و بدون مجوز برای خالی کردن جیب جوانان اجاره داده می شود و از تمرین و استفاده گروههای هنری در آن ممانعت می شود.

برای اجرای یک ساعت از برنامه ها ی موسیقی  و هنرهای نمایشی  هفتاد خوان رستم را هفتاد بار، با هزینه خود هنرمندان طی می کنیم  و در آخرین دقایق پس از صرف ماه ها وقت و هزینه لغو می شود.

برای رونمایی از آثار وکتابهای نویسندگان با هزینه های خود باید چه روزهای دوندگی داشته باشیم و در نهایت با توهین وتهمت و سرخوردگی از طرف اداره مربوطه و مسئولین روبرو می شویم.

هنرمندان و نویسندگان دلسوز که هنوز برای پیشرفت وآبادانی شهر وجدان کاری دارند با هزینه شخصی خودشان و بعد از ماه ها تلاش  با برخورد بی تفاوت و تحقیر آمیز مسئولین  مربوطه روبرو هستند.

اما برای کسانی که این مسئولین می خواهند، بدون کارشناسی  و حتی اطلاع هیات ارزشیابی با پرداخت هزینه های بالا همه چیز برای اجرای  برنامه های جنگ و شو جوک گویی مهیا است و قدرتی مافیایی  که به هیچ اصولی پایبند نیست برای نابود کردن و منزوی کردن فرهنگ و هنر در این شهرستان بصورت عمدی و یا سهوی تلاش می کنند. 

روند رشد فرهنگ و هنر در این شهر به گونه ای که همیشه موضوعی مهم و تاثیرگذار در فرهنگ سازی و پیشرفت این شهر و منطقه بوده است که تاریخ فرهنگ و هنر و زندگینامه مشاهیر و ادبا و هنرمندان شاهد وگواه است. 

با آنکه  هم اکنون نیز بصورت خودجوش توسط هنرمندان و ادیبانی دلسوز بصورت پراکنده فعالیتهای صورت می گیرد اما موازی کاری ها و تداخل  و دخالت کردنها و ضعف مدیریت فرهنگی دستگاه متولی و قدرت مافیایی گروههای غیرمتخصص و دست نشانده این تلاشها را نیز به شکست می کشانند و دیگر هیچ توان و نایی برای ادامه راه نمانده و یا نمی ماند.

هرچند تاریخ عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در نظارت بر اداره کل این استان و این شهرستان در گذشته چندان مطلوب از نظر پیگیری و حساسیت فعالیتها و محروم بودن منطقه نبوده است ، اما خواهشمندم در این دوره جدید  ما را هم دریابید و به یاری بشتابید؛ باشد که از فاجعه فرهنگی و فروپاشی اجزای هویت ملی پیش رو جلوگیری شود.  

همه ادیبان و هنرمندان این شهرستان دلبسته به سنت ها و ارزش های انسانی و فرهنگی و اعتقادی جامعه هستند و با درک حساسیت هایی که در قبال فرهنگ و هنر وجود دارد خود را مسئول می دانند و تنها راه تعامل و آبادانی در این حوزه احترام به اصحاب فرهنگ و هنر و شفافیت و ابهام زدایی در ارایه برنامه ها و منصوب کردن افراد کاردان و شایسته در بخش های متولی فرهنگ و هنر در این شهرستان برای بدست آوردن جایگاه واقعی وقانونی آن است  تا فرهنگ و هنر را  از بند بی ادبان و بی هنران رهایی یابد.

درپایان توفیق بی نهایت و روز افزون برای حضرتعالی و توفیق  و صبر و شکیبایی ادبا و هنرمندان برای امانت داری و پاسداری از تاریخ و فرهنگ و هنر شهرستان بوکان را از خداوند متعال خواستارم .

عبدالرحمن عزیزی

عضو  انجمن هنرهای نمایشی شهرستان  بوکان

شانزدهم آذرماه هزاروسیصد ونود وپنج

شایان ذکر است تنها در طول دو ماه گذشته این چندمین اعتراض هنرمندان علنی هنرمندان بوکان به وضعیت مدیریت فرهنگی این شهر است. 

بینەر به زودی سعی خواهد کرد گزارشی تکمیلی در این خصوص تهیه نماید تا زوایای این اعتراضات برای مخاطبان بیشتر آشکار شود.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

من از مرگ هنرمندان خوشحالم

شاید بتوان گفت مرگ حقیقی ترین و عادلانه ترین پدیده ی جهان است که گریزی از آن برای هیچ کس نیست. مسئله ای که در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه های بشری بوده و هست. اما مرگ هنرمندان داستان دیگری دارد و مرگ هنرمندان در سرزمین من داستانی دیگرگونه تر! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که تجربه نشان داده است این تنها راه توجه مردم و مسئولین به هنر و هنرمندان است. زمانی که هنرمندی می میرد، همه شاعر می شویم و به گونه ای در سوگ شاعر مرثیه می سراییم و اشک می ریزیم و بر سر و سینه می کوبیم، تو گویی قبل از به خاکسپاری هنرمند مرحوم ، ما را باید به خاک بسپارند. به مدد اینترنت و گروههای اجتماعی چنان از آثار هنرمند مرحوم یاد می کنیم، تو گویی آثار هنری وی ، بخش از زندگی ما بود. صبح قبل از صبحانه، یک قاشق چای خوری شعر، ظهر یک دومِ موسیقی بعد از ناهار و شب قبل از خواب یک فنجان دمنوشِ فیلم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که هیچ نوع مرگ دیگری اینچنین همه - مردم و مسئولین - را دور هم جمع نمی کند، هیچ دلیلی دیگری نمی تواند به این زیبایی اسباب پیاده روی از مسجد جامع تا سر مزار را فراهم آورد. هیچ پدیده ی دیگری نمی شناسم که تا این میزان سوال فلسفی و افسوس در دل همه ایجاد کند. افسوسی که منجر به درس و تصمیم های بزرگ بین مردم و مسئولین می شود. تصمیم هایی از قبیل توجه به هنرمندان، توسعه ی فضای هنری و قدردانستن داشته های فرهنگی شهرمان. اما نمی دانم چرا عمر این تصمیات کوتاه است و معمولاً از فلکه ی ساعت به بعد فراموش می شود. شاید به خاطر ترافیک  باشد. به خصوص که اکنون شهر اول در بوق نزدن شناخته شده ایم و جهت از دست ندادن این مقام مهم فرهنگی تمام حواسمان به این است بوق نزنیم و همین باعث می شود که تصمیمات فرهنگی دیگرمان را فراموش کنیم. اما اشکالی ندارد، در عوض همین بوق نزدن را بیلان کار فرهنگی محسوب می کنیم و با افتخار همه جا بوق نزدنمان را در بوق و کرنا می کنیم! من از مرگ هنرمندان خوشحالم. چرا که به غیر از مرگ هنرمندانِ شهرم، به هیچ شکل دیگری نمی توان کاری کرد که آثارشان بین همه پخش شود. در شهری که سالن سینما ندارد، نگارخانه ندارد، سالن تئاتر ندارد، صنعت نشر درست ندارد و از همه مهمتر بینش فرهنگی و هنری صحیحی در بین تعداد قابل توجهی از مسئولین و مردم وجود ندارد، طبیعتا تنها گورستان می تواند بهترین مکان برای عرضه ی هنر هنرمندان باشد. من از مرگ هنرمندان خوشحالم، چرا که آنان که تمام زندگیشان را بدون هیچ چشم داشتی و با کمترین امکانات و توقعات وقف کار هنری می کنند، در مرگشان نیز موهبتی نهفته است. موهبت وسیع تر شدن آرامگاه هنرمندان شهرمان، تا هر مهمانی که به شهرمان آمد ...
css.php